تبلیغات
شاید این جمعه بیاید... شاید
یکشنبه 28 اسفند 1390

فرماندهان آخرالزّمانی شیطان

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    

 فرماندهان آخرالزّمانی شیطان

یکی از ابزار‌های کهن و قدیمی شیطان استفاده از ابزار بدل‌سازی و نسخة بدل حقایق است. افرادی که بخشی از حقایق را می‌فهمند نه کلّ آن را به همان اندازه حقیقت را پذیرفته و از بقیّه‌اش بی‌خبر می‌ماند یا با توجّه به کم اطّلاعی نسبت به بقیّة موضوع موضع‌گیری می‌کند. جریان‌های مدّعیان نبوّت، امامت، مهدویّت و معنویّت در طول قرن‌ها آدمیان بسیاری را به خود مشغول ساخته و آنها را یا از مسیر حق و حقیقت خارج ساخته‌اند یا حتّی در موارد متعدّد به ورطة هلاکت انداخته‌اند.
مدّعیان معاصر
در سال‌های اخیر، رواج پدیدة اوهام و خرافه، رونق بازار عرفان‌های مجازی و معنویّت‌های فانتزی، گسترش طریقت‌های منهای شریعت، رشد شبه‌عرفان‌های ژله‌ای با رنگ و بوی شهوت، شهرت و ثروت و گرمی بازار مکّارة مدّعیان دروغین به ویژه متمهّدان و مدّعیان دروغین مهدویّت رشد فزاینده و نگران کننده‌ای یافته است.
باید اذعان نمود که این روند، مختص به ایران یا کشور‌های اسلامی نیست بلکه گرایش به معنویّت‌های مجازی در مغرب زمین نیز، رونق گرفته است؛ زیرا معنویّت، گمشدة دنیای معاصر است. واقعیّتی به نام خلأ معنویّت، به رغم احساس شدید تشنگی انسان معاصر به حقایق ماورای طبیعت، هم‌دست قدرت‌های سیاست‌پیشه را برای بهره برداری از این خلأ باز می‌نهد و هم تشبّث به هر حشیش یا سیراب شدن با هر سرابی را برای این انسان حیران توجیه می‌کند.
نسل تشنة معنویّت، عطش خود را با سراب‌های عرفان‌نما فرو می‌نشاند. در بازار گرم مدّعیان، بنجل‌های خرافه و عرفان‌های بدلی، فرصت عرضه می‌یابند و این سیکل عرضه و تقاضا تا همواره وجود جهل و ظلم در جهان ادامه خواهد داشت. میلتون، یکی از محقّقان حوزة جامعه شناسی ادیان نو پدید می‌نویسد: بیش از دو هزار فرقة معنویّت گرا در آمریکا و بیش از دو هزار جریان معنویّت‌جو در اروپا هست که درصد کمی از آنها مشترکند.

زمینه‌های ادّعا
زمینه‌های مختلفی باعث ظهور و بروز جریان‌های مدّعیان می‌شود که در اینجا به مهم‌ترین آنها اشاره می‌کنیم:

نجات باوری مهدوی
موضوع مهدویّت پتانسیل فوق‌العادّه قوی‌ای دارد که در دوره‌های مختلف مورد سوء استفادة طمّاعانی قرار گرفته که آن را به نفع خود مصادره کرده‌اند. مشهورترین حالت این ماجرا را در جریان مهدی سودانی می‌توان دید که با استفاده از این پتانسیل فوق‌العادّه مدّت‌ها مقابل استعمار انگلیس ایستاد و به اهداف خود نائل شد.

جهل و نادانی مردم
در طول تاریخ اسلام تنها کسانی با مدّعیان همراه شده‌اند که دچار جهالت اختیاری یا اجباری بوده‌اند؛ کسانی که می‌توانسته‌اند با مراجعه به ائمه(ع)، علما و مراجع، حتّی کتاب‌های حدیثی و منابع، راه را از چاه و سره را از ناسره تشخیص دهند؛ امّا با تنبلی و کوتاهی یا جبر زمانه و هجمة رسانه‌ای (مانند شام دورة معاویه) به جهالت خود دامن زده است و مشکل خویش را پایان نبخشیده است.

نابه‌سامانی‌‌های اجتماعی و اقتصادی
برای برون‌رفت از مشکلات و بحران‌های اجتماعی که تبدیل به معضل و مصیبت لاینحل می‌شود هرکس به فراخور آنچه به ذهنش می‌رسد و گمان می‌کند، می‌تواند چاره‌ساز باشد راه حلّی ارائه می‌کند در این میان بسته به شرایط اجتماعی و با فراهم بودن دو شرط قبلی یکی از راه‌هایی که مستمسّک افراد مختلف قرار می‌گیرد موضوع مهدویّت است که با انگیزه‌هایی که از این پس خواهیم دید، طرح می‌شده‌اند.

انگیزه‌های ادّعا
آنان که مرکب شیطان می‌شوند و اجازه می‌دهند شیطان با ابزار ادّعا بر آنها سوار شود انگیزه‌ها و اهداف مختلفی دارند و نمی‌توان همه را با یک چوب راند:


1. ثروت طلبی
یکی از شایع‌ترین انگیزه‌های ادّعا برای جذب افراد به سمت خود، انگیزه‌های مالی و مادّی است. لابه‌لای شکایات فریب‌خوردگان مشاهده می‌شود که مدّعیان به بهانة بخشش گناهان!، حلّ مشکلات، جلب رضایت امام زمان(ع)! و ... از مخاطبان خود پول درخواست می‌کرده‌اند. برخی از مدّعیان هم برای پاک شدن مریدان خود ده‌ها میلیون تومان از آنها می‌گرفتند و خرج سفر‌های خارجی می‌کرده‌اند تا در سواحل «مدیترانه» اسباب رضایت امام زمان! را از مریدان خود فراهم آورند!
2. شهرت طلبی
کم نیستند افرادی که از شهرت و مشهور شدن خوششان بیاید. انگشت‌نما شدن یکی از اسباب بسیار محبوب و مطلوب شیطان است و معمولاً برای افرادی کارا می‌افتد که در مقاطع مختلف زندگی اعم از کودکی و بزرگسالی دچار سرخوردگی، تحقیر و عقده‌های شخصیتی هستند. در عصر ارتباطات و با تغییر فرهنگ اخلاقی اتّفاق افتاده در میان مردم ناشی از سلطه رسانه‌ها، این فرهنگ و آسیب خیلی جدّی‌تر خود را نشان داده است. عدّه‌ای با استفاده از ابزار فیلم و سریال و جمعی به بهانة مسابقات حرفه‌ای ورزشی شهوت شهرت طلبی خود را ارضا می‌کنند؛ امّا عدّه‌ای که نمی‌توانند از این ابزارها برای این میل نفسانی خود استفاده کنند به راهکار‌های دیگری دست می‌یازند که یکی از آن راه‌ها ادّعاست: شهرت به کرامت، ارتباط با خدا و امام زمان(ع) و... همچنین اجابت دعا، شفای بیماران و... البتّه برخی از اینان در ارتباط با جنّیان ممکن است تا حدّی برخی از این قدرت‌ها را هم به دست بیاورند که هرگز دلیل حقّانیت آنان نمی‌تواند به شمار آید.


3. مقام دوستی
میل به پست و مقام و امضا که در ادبیات روایات از آن به حبّ جاه و مقام یاد می‌شود یکی از آفات و آسیب‌های دیرینة حیات آدمی بر زمین خاکی است که در نتیجة آن خون‌های بسیار بر زمین ریخته شده و روابط خویشاوندی و دوستانة زیادی بریده شده و اموال زیادی بر باد رفته است. بسیاری از جنگ‌های تاریخ، رقابت بر سر قدرت بوده است. وعده‌های دروغ ایّام انتخابات در تمام دنیا و آنچه از آن امروزه با زیرآب زنی یاد می‌شود و در قدیم‌الایّام به سخن‌چینی و نمّامی شهرت داشت همه بر این مبناست که عدّه‌ای به دنبال کسب مقام و قدرتند و حاضرند به هر قیمت آن را به دست آورند.
4. بحران اخلاقی ـ جنسی
بخشی از این طیف سوء رفتارها به آنانی اختصاص می‌یابد که از اعتماد طرف مقابل خود سوء استفاده می‌کنند. این سوء استفاده از اعتماد در کلاس‌های درس و جا‌های مشابه آن اتّفاق می‌افتد.

5. عقده‌های شخصیّتی و کمبود محبّت (محبوبیّت طلبی)

یکی از عقده‌های شخصیّتی کمبود محبّتی است که به واسطة بی‌مهری والدین، برادران و خواهران در دوران کودکی یا همسر در سنین بزرگسالی و پس از ازدواج برای افراد به وجود می‌آید. عدّه‌ای از مدّعیان دوست دارند محبّت دیگران را از طرق مختلف شفاهی، دریافت هدیه و ... تجربه کنند. از جمله راه‌های جلب محبّت دیگران ادّعاهاست. وقتی کسی خود را محبوب امام زمان(ع) و خدا نشان دهد به راحتی می‌تواند محبّت دیگران را به سمت خود جلب کند.

6. مأموریت از شرق، غرب یا یهود
دشمنان مسلمان از ترفند‌های مختلفی برای تضعیف سپاه حق استفاده می‌کنند. جریان مدّعیان، فواید قابل توجّهی در این راستا می‌تواند برای آنان به بار بیاورد. وهّابیت ترکیب اسلام سنّی با خشونت و ظاهرگرایی یهود است و بهائیّت نسخة یهودی شدة باور‌های شیعی است که در بستر شبه قارّه به شکل قادیانیّه به چشم می‌خورد. هرسه این جریان‌ها با برنامه‌ریزی غربیان شکل گرفته و کتاب‌های «تاریخ جامع بهائیّت» نوشتة آقای بهرام افراسیابی و نیز «خاطرات مستر همفر در کشور‌های اسلامی» به خوبی این مدّعا را ثابت می‌کند. البتّه این جریان محدود به سال‌های ظهور این فرقه‌ها نمی‌شود و این سیاست این روزها همچنان دنبال می‌شود و افرادی که هوس شهرت، ثروت، قدرت و شهوت باشند انجام این مأموریت را متقبّل شده و زمینة فریب دیگران را فراهم می‌آورند.
7. مأموریت و ترس از ناحیة جنّیان
برخی از اشتباهات و معاصی دیوار‌های موجود میان ما و عالم جن را برمی دارد و زمینة ورود، تأثیر و سلطة جنّیان را بر فرد فراهم می‌آورد. برای نمونه در مقدّمة ماجرای ادّعا‌های علی محمّد باب ترس طلبة نجفی از جنّی ماجرا کاملاً مشهود است. همچنین در کتاب‌های مربوط به جنّ، داستان‌هایی را می‌توان یافت که آنان افراد را تحت سلطة خود در آورده و از آنان درخواست‌های عجیب و گاه پرمخاطره داشته‌اند.

منشأ ادّعا
انسی(خود فرد و دیگر انسان‌ها)
مبنای اصلی ادّعا هوای نفس و حبّ دنیاست؛ امّا گاه خود فرد فریب دنیا را خورده و اسیر آن می‌شود و گاه اطرافیان او را فریب داده و به وادی هلاکت و گمراهی می‌افکنند.
دیگر انسان‌ها که زمینه‌ساز ظهور مدّعیان می‌شوند گاه از آشنایان هستند و گاه افرادی که با یک یا چند واسطه از ناحیة دشمنان، خود را به او نزدیک کرده‌اند تا او را فریب داده و ابزار دست خود کنند.آمریکا، اسرائیل و نظام یهود و انگلیس از بارزترین دشمنان سیاسی و عقیدتی هستند که در راستای مقابله با فرهنگ تشیّع یا نظام جمهوری اسلامی افراد را اجیر خود می‌کنند.

جنّی
قرآن به صراحت و به نقل از جنّیان از موضوع یاری جستن برخی از انسان‌ها از آنان پرده برمی‌دارد:
«وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً؛1 و مردانی از آدمیان به مردانی از جنّ پناه می‏بردند و بر سركشی آنها می‏افزودند.» برخی از مدّعیانی را که این روزها بازار نسبتاً داغی هم برای خود به راه انداخته‌اند به استناد محتوای ادّعاهایشان و نیز توانایی انجام برخی امور غیرعادی را می‌توان متأثّر از رابطه با جنّیان دانست. بنابر ماجرایی که مرحوم آیت الله علی اکبر نهاوندی در کتاب شریف و ارزندة «العبقری الحسان» نقل کرده، داستان علی محمّد باب علاوه بر پشتوانة انگلیسی آن موکلّی جنّی هم پیگیر آن بوده است.

تأثیرات مدّعیان
1. شبهه‌پراکنی در جامعه (قلب و تحریف حقایق)
با توجّه به اینکه مدّعیان برای همراه کردن افراد با خود چاره‌ای جز قلب و تحریف حقایق ندارند و این اتّفاق حالت دیگری از شبهه‌سازی و شبهه‌پراکنی به شمار می‌آید، ساده‌ترین تأثیری که جریان مدّعیان در جامعه می‌توانند داشته باشند شیوع و جریان شبهات در میان مردم است. بدیهی است اگر علما، آگاهان، افراد و نهاد‌های مسئول در این راستا به وظایف خود عمل نکنند به طور طبیعی زمینه‌ساز داغ شدن بازار مکّارة مدّعیان خواهند شد و از همین روست که فرموده‌اند:
«إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فَعَلَی الْعَالِمِ أَنْ یُظْهِرَ عِلْمَهُ فَإِنْ لَمْ یَفْعَلْ سُلِبَ مِنْهُ نُورُ الْإِیمَانِ؛2 وقتی بدعت‌ها ظاهر شد عالم باید علمش را ظاهر كند و الّا نور ایمان از او سلب می‏شود.»
انذار و تهدید به از دست دادن نور ایمان تهدیدی است جدّی که عجیب است چرا هنوز بسیاری آن را جدّی نگرفته‌اند و می‌گویند همین قدر که به زندگی دنیا و آخرت خویش مشغول باشیم، بهتر است!


2. تضعیف باور بینندگان و اطرافیان سست ایمان
واقعیّت این است که همة مردم از یک سطح ایمان برخوردار نیستند و عدّه‌ای که ایمان سستی دارند با کوچک‌ترین شبهه‌ای ممکن است دچار تزلزل، تردید یا حتّی مسیر و باور بدهند. مدّعیان، عدّه‌ای را برای نیل به اهدافشان با خود همراه می‌سازند و جمعی دیگر که اقوام، دوستان، آشنایان و اطرافیان فریب خوردگان را با خزعبلات و اراجیف خود دچار شکّ و تردید می‌کنند. تنها راه نجات از آسیب‌های اینان تقویت باورها و اعتقادات است.

3. تقلیل و تضعیف جبهة حق
نتیجة طبیعی جذب عدّه‌ای به سمت مدّعیان، اسیر شبهات شدن عدّه‌ای دیگر، تلاش برای مقابله و خنثی‌سازی جریان مدّعیان، اقدامات و فعّالیت‌های آنان و همراهانشان و كاهش کمّی و کیفی قوای جبهة حق است. هم تعداد نیرو‌های فعّال این جبهه کم می‌شود و هم نیروی باقیماندگان به جای آنکه صرف پرداختن به امور مهم شود، مصروف مقابله و خنثی سازی این جریان‌ها می‌شود.

4. زمینه ساز نفوذ، موفّقیت و سلطة دشمنان جنّی و انسی
همواره و در تمام عرصه‌های نبرد طول تاریخ خودی‌های ضعیف و ناتوان و نفوذی‌های هم‌دل با دشمنان زمینه‌ساز موفّقیت، پیروزی و حتّی سلطة دشمنان را بر جبهة مقابل فراهم ساخته‌اند. سلطة بهائیّان بر جان، مال و ناموس ایرانیان در سال‌های پایانی حکومت پهلوی از جمله مصادیق تلخ این ماجراست که نیازی به توضیح ندارد. آموزش نیرو‌های ساواک برای اقرار گرفتن از نیرو‌های انقلابی در اسرائیل و از انواع راه‌های جانی، روانی و جنسی یکی از ساده‌ترین مصائبی بود که شیعیان امام زمان(ع) در شیعه خانة اهل بیت(ع) در آن ایّام تجربه کرد.

 

 

 

علل پذیرفته شدن مدّعیان
جهل، بی‌اطّلاعی، بی‌سوادی و خرافه گرایی
اوّلین و مهم‌ترین علّت همراهی افراد با مدّعیان جهل و بی‌اطّلاعی آنان است. جهل، زمینه‌ساز تمام انحرافات و فسادهاست و همین افراد جاهل و گاه خرافه پسند هستند که با خرافه گرایی خود همیشه بازار رمّال‌ها، فال‌گیرها، کف‌بین‌ها و.... را داغ نگاه می‌دارند.

هم‌سویی ادّعاها با هوا‌های نفسانی مریدان
پذیرش تمام احکام و قوانین دینی هم‌سو با امیال و هوا‌های نفسانی نیست و در عرصه‌های مختلف شخص متدّین لازم است بخشی از خواسته‌های نفس را چشم‌پوشی کرده و در مسیر کمال قدم بگذارد. اینکه یک مدّعی قائل به آزادی جنسی و نوشیدن مسکرات باشد یا خمس و زکات را از جانب خود می‌بخشد یا حکم وجوب نماز و روزه را برمی‌دارد و از این دست تغییر در احکام الهی هم‌سو با امیال و هوا‌های عدّه‌ایست نه برای پیروی از مدّعیان که برای یافتن راهی برای موجّه نشان دادن هوا‌های نفسانی به آنان می‌گروند.
بحران‌های شخصی
آزمون، ابتلا و امتحان الهی برای همة انسان‌ها رخ می‌دهد و این طور نیست که به صرف ایمان آوردن به خدا انسان‌ها از عرصة امتحانات و ابتلائات رها شوند حتّی بنا بر برخی از آیات هر کدام از ما بنا بر مشیّت الهی برای رشد، ارتقا و حرکت در مسیر کمال و ارتقا سالی یکی دوبار دچار فتنه می‌شویم. در این فتنه‌ها و ابتلائات راه‌های مختلفی مانند دعا، صبر و... توصیه شده که الزاماً همة آنها را دنبال نمی‌کنند و به جست‌وجوی راه‌های میان‌بر و متفاوت می‌گردند. بازار مدّعیان را این دسته افراد خیلی خوب داغ می‌کنند.

ضعف محتوایی، شخصیتی و ... در تبلیغ مطالب دینی
ضمن روایتی امام هشتم(ع) فرمودند: «اگر مردم زیبایی‌های کلام ما را می‌فمیدند، قطعاً از ما تبعیّت می‌کردند.» متأسّفانه باید اعتراف کنیم تبلیغات دینی ما در تبیین جایگاه و فرهنگ تشیّع و اسلام اصیل و انقلابی چه از حیث محتوا چه از حیث مجریان حقیقی و حقوقی ماجرا آن‌گونه که باید به انجام وظایف خود نپرداخته‌ایم.

نحوة همراهی مدّعیان
افرادی که مخاطب مدّعیان قرار می‌گیرند سطح پذیرش متفاوتی نسبت به موضوع و ادّعاها دارند و همه در یک سطح نیستند و باید در تحلیل‌های خود این تفاوت سطوح را حتماً باید در نظر داشت و همه را به یک چوب نراند. در اینجا نگاهی به مراتب مختلف این پذیرش و همراهی‌ها خواهیم داشت:

1. شرکت در جلسات و پیگیری آثار
اوّلین همراهی را می‌توان شرکت مرتّب و مداوم در جلسات و پیگیری آثار اعم از سخنرانی، کتاب و ... است که شایع‌ترین حالت است و الزاماً مرید در این مرحله متوجّه نقاط شروع انحراف و آغاز زاویه‌ها نمی‌شود و به او به عنوان صاحب نظری اندیشمند و ارزشمند نگاه می‌کند.

2. قبول ادّعاها و توّهمات

مرحلة بعد در پی آشنایی و اطّلاع شخص از ادّعا‌های مدّعی است. اگر وی فرد فهیمی باشد یا با افراد فهیم ارتباط برقرار کرده باشد، می‌تواند به انحراف مدّعی پی ببرد والّا در گمراهی خود همچنان دست و پا زده و ادّعا‌های مدّعی را پذیرفته و آن را به طور محدود یا نامحدود برای دیگران نقل می‌کند.

3. شرکت در مراسم آیینی بدعت‌آمیز
مدّعیان بسته به میزان انحرافاتشان جلساتی آیینی برگزار می‌کنند. نماز جماعت، زیارت، دعا و توسّل دسته جمعی، نماز جماعت همراه با طواف!، طواف دور کعبه‌های نوساخته (مانند حیفا و هشتگرد)، جلسات مدیتیشن و ... از جمله مواردی است که در مجموعه‌های مدّعیان یافت می‌شود. شخص پس از قبول ادّعا‌های کرامات و ارتباطات و نیابت‌ها برای قرب به مدّعی و دست‌یابی به آثار این نزدیکی از دستورات او اطاعت کرده و در جلسات آیینی یاد شده حاضر می‌شود. این رفتار سرآغاز پذیرش مطلق و تعبّد اندیشه‌ای مرید به مدّعی است و می‌تواند تا جایی ادامه پیدا کند که او را شاخص تمام اندیشه‌ها و رفتار‌های خویش نموده و همه چیز و همه کس را در مقایسه با او بسنجد و هر مخالف او را به چوب نفی و اتّهام براند.

4. توسّل به مدّعی
مرحلة بعد از مراتب پیش گفته این است که شخص برای به دست آوردن مقامات و کرامات یا حلّ مشکلات خود دست به دامان مدّعی شده تا آنچه را می‌طلبد برای او فراهم آورد. نکتة مهم در این مرتبه آن است که در موارد محدود و معدودی در ارتباط با جنّیان می‌تواند بخشی از این خواسته‌ها را فراهم کند؛ امّا در اکثر موارد افراد با تلقین به خود گمان می‌کنند آن آثار و خواسته‌ها به دست آمده یا خود را به نفهمی زده و در عین حال که چیزی نمی‌بینند به دیگران چنین می‌نمایانند که گویا چیزی بوده و او دیده است؛ همانند داستان «لباس جدید پادشاه»که در ادبیات داستانی اروپا از حملة داستان‌های مشهور به شمار می‌آید.

5. ارتکاب معاصی
مدّعی که به جلب اعتماد مریدان خود ضمن مراحل قبل اطمینان حاصل کرده، آرام آرام آنان را به کنار گذاشتن یا تخلّف از دستورات شرعی به طور جزیی یا کلّی تشویق و توصیه می‌کند.


6. خود فروشی
اعتماد مریدان از حدّی که گذشت آرام آرام همه یا بخشی از آنچه را در اختیار دارند به مدّعی که مرادشان شده تقدیم می‌کنند. حداقل این خود فروشی تقدیم اموال منقول و غیرمنقول مانند ملک و زمین است و حداکثر آن برقراری رابطة جنسی با مدّعی است چه از طریق شرعی (ازدواج دائم یا موقّت و صیغه)، چه از راه‌های نامشروع (زنا، زنای محصنه، لواط و همجنس‌گرایی).

7. بی‌ناموسی و بی‌غیرتی
مرحلة بعد از خودفروشی عرضة همسر و فرزندان و ناموس خود در اختیار منویّات و هوا‌های مدّعی است. با تأسّف در پرونده‌های مدّعیان برخی موارد را می‌توان مشاهده کرد که یا حتّی بدون طلاق، افراد همسر و حتّی فرزندان خود را برای روابط جنسی فردی و گاه اشتراکی! در اختیار مدّعی یا دیگر پیروان او قرار می‌دهند. توجیهات مفصّل و مستند به آیین باستانی مصری این دست اعتقادات را در کتاب «راز داوینچی» نوشتة دن براون را که به بهانة موجه نشان دادن این رفتارها از ناحیة ماسون‌ها نگاشته شده، می‌توانید مطالعه کنید.

8. عبادت دینی: سجده
بالاترین مرحلة تعبّد اندیشه‌ای فرد در حالتی خود را نشان می‌دهد که شخص نه تنها آراء و اندیشه‌های مدّعی را پذیرفته که او را نایب امام زمان(ع)، خود امام عصر(ع)، امیرالمؤمنین(ع)، حضرت زهرا(س) و پیامبر اکرم(ص) و گاه در نهایت ناباوری خود خدا!! می‌شمارد. علاوه بر علی محمّد باب، قادیانیّه و برخی فرقه‌های صوفیه که افراد برای اظهار ارادت به قطب و شخص اوّل فرقه باید پای او را ببوسند و بسیاری دیگر در این ایّام می‌توان اخباری را به خاطر آورد که یک مدّعی خدایی در خوزستان و یکی دیگر در قم عدّه‌ای را به دور خود جمع کرده‌اند و پیروان بر او سجده می‌کنند!! آن هم پیروانی که دارای تحصیلات دانشگاهی حتّی در سطوح بالا بوده‌اند.


یکشنبه 28 اسفند 1390

...

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    


دوشنبه 22 اسفند 1390

از آرمگدون تا قرقیسیا

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    

نبرد قرقیسیا
همان‌گونه كه پیش‌تر نیز گفتیم: قرقیسیا نام منطقه‌ای واقع در «دمشق» است و در روایات بسیاری درباره نبرد بزرگی كه در آخرالزّمان در این منطقه اتّفاق می‌افتد سخن گفته شده است. از آنجا كه برخی عالمان و محقّقان در سال‌های اخیر تلاش‌هایی را برای انطباق نبرد قرقیسیا بر نبرد آرمگدون ـ كه از نظر ما عقیده‌ای خرافی است و در جهت سودجویی‌های مادّی و سیاسی صهیونیسم به كار گرفته می‌شود ـ سامان داده‌اند و این، صهیونیسم را در رسیدن به اهداف شوم خود یاریگر است، نگارنده بر آن شده است ثابت كند كه آرمگدون افزون بر خرافی، ساختگی و توطئه‌آمیز بودن، به لحاظ نشانه‌هایی كه صهیونیست‌ها برای آن برشمرده‌اند ـ چه نشانه‌های پیش از وقوع و چه نشانه‌های پس از آن ـ نیز به هیچ وجه با نبرد قرقیسیا یكسان نیست و این دو نبرد هرگز این همانی ندارند.


از امام حسین(ع) روایت شده است: «همانا خداوند را در قرقیسیا سفره‌ا‌ی است كه منادی از آسمان ندا می‌دهد: ای پرندگان آسمان و ای درندگان زمین، بشتابید به سوی سیر شدن از گوشت‌های ستمگران».
روایت زیر نیز در این باره با سند صحیح رسیده است: امام باقر(ع) فرمود: «ای میسر، میان شما وقرقیسیا چه اندازه فاصله است؟» میسر گفت: همین نزدیكی در ساحل فرات است. آن حضرت فرمود: «آگاه باشید كه همانا در آنجا واقعه‌ای رخ می‌دهد كه از زمانی كه خداوند تبارك و تعالی آسمان‌ها و زمین را آفرید مانندی نداشته است و تا آنگاه كه آسمان‌ها و زمین برجاست، مانندی نخواهد داشت. سفره‌ای است كه درندگان زمین و پرندگان آسمان از آن سیر می‌شوند. قبیله بنی‌قیس در آن نابود می‌شوند در حالی كه یاریگر یا خونخواهی ندارند». در جایی دیگر امام باقر(ع) می‌فرماید: «همانا فرزندان عبّاس و مروان را در قرقیسیا واقعه‌ای است كه پسر نیرومند در اثر آن پیر می‌شود و خداوند پیروزی را از آنان برمی‌گرداند و پرندگان آسمان و درندگان زمین فراخوانده می‌شوند: «بخورید از گوشت ستمگران.» سپس سفیانی خروج می‌كند».

دلایل یكسان نبودن آرمگدون و قرقیسیا
1. یكسان نبودن در منطقة جغرافیایی
1ـ 1. منطقه جغرافیایی قرقیسیا
در «اطلس تاریخ اسلام» ذیل عنوان منطقة «موصل» و «جزیره» آمده است: این منطقه بخش شمالی بین النهرین را شامل می‌شود و ناحیه‌ای است پهناور كه منزلگاه عراقیان كهن، ایرانیان، اكراد، ارمنی‌ها و نژادهای دیگر بوده است. این منطقه تا رود خابور از آن ایرانیان بود. در جایی كه رود خابور به فرات می‌ریزد، شهر قرقیسیا (Circesslum) بنا شده است».

1ـ 2. منطقه جغرافیایی آرمگدون
انطباق نداشتن این دو ناحیه روشن و مسلّم است؛ چرا كه میان «مجدو» كه در فلسطین و در كرانه غربی «رود اردن» واقع شده و قرقیسیا كه در كنار رود فرات و جایی كه «رود خابور» به رود فرات اتّصال می‌یابد و در آن می‌ریزد، قرار دارد فرسنگ‌ها فاصله است. با مطالعه منابعی كه دربارة محلّ واقع شدن قرقیسیا گزارش داده‌اند و ما برخی از آنها را نقل نمودیم و نیز با نگریستن به نقشه‌های قدیمی و جدیدی كه این ناحیه را در برگرفته‌اند و با انجام همین كاوش دربارة آرمگدون درمی‌یابیم كه قرقیسیا به طور قطع در جانب رود فرات در ناحیه مثلثی شكلی كه از برخورد دو رود خابور و فرات پدید آمده، واقع شده است و فرات هرگز از فلسطین نمی‌گذرد.


2. اختلاف در شخص موعود منتظَر
طرف‌داران نبرد آرمگدون، تئوری پردازان و منتظِران آن در انتظار ماشیح، مشیا، مسیا، مسیحا یا همان مسیح موعودند كه از دیدگاه یهودیان قرار است ظهور كند و از دیدگاه مسیحیان بازگردد. این در حالی است كه مسلمانان در انتظار ظهور مهدی موعودند كه از سلاله پاك حضرت رسالت پناه، محمّد مصطفی(ص) است و عیسی مسیح(ع) خود یكی از یاران او است.

3. اختلاف در تعیین مصداق دشمنان موعود
بنیادگرایان انجیلی بر این باورند كه در آرمگدون دشمن مسیح فردی از جنس انسان و یهودی است. كلاید می‌گوید: [دشمن مسیح] یكی از ما خواهد بود، انسانی به تمام معنا. او همسان شیطان نیست؛ به عبارت دیگر او دارای قدرت و توان معنوی و روحی نیست؛ امّا شیطان به او كمك می‌كند. دشمن مسیح یك انسان به تمام معنا شرور است.
آیات ذیل، كه برگرفته از كتاب «مكاشفه یوحنّا» است، از آن دسته آیه‌هایی است كه كشیشان انجیلی به آن استناد می‌كنند: و دیدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبی سفید كه سوارش امین و حق نام دارد و به عدل داوری و جنگ می‌نماید و چشمانش چون شعله آتش و بر سرش افسرهای بسیار و اسمی مرقوم دارد كه جز خودش هیچ كس آن را نمی‌داند و جامه‌ای خون‌آلود در بر دارد و نام او را «كلمه خدا» می‌خوانند و لشكرهایی كه در آسمانند. بر اسب‌های سفید و به كتان سفید و پاك ملبّس، از عقب او می‌آمدند. و از دهانش شمشیری تیز بیرون می‌آید تا به آن امّت‌ها را بزند و آنها را به عصای آهنین حكمرانی خواهد نمود و او چرخُشت خَمر غضب و خشم خدای قادر مطلق را زیر پای خود می‌افشرد و بر لباس و ران او نامی مرقوم است؛ یعنی «پادشاه پادشاهان و ربّ الارباب» و دیدم فرشته‌ای را در آفتاب ایستاده و به آواز بلند تمامی مرغانی را كه در آسمان پرواز می‌كنند، ندا كرده می‌گوید: «بیایید و برای ضیافتِ عظیمِ خداوند فراهم شوید. تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جبّاران و گوشت اسب‌ها و سواران آنها و گوشت همگان را، چه آزاد و چه غلام، چه صغیر و چه كبیر» و دیدم وحش و پادشاهان زمین و لشكرهای ایشان را كه جمع شده بودند تا با اسب سوار و لشكر او جنگ كنند و وحش گرفتار شد و نبیّ كاذب با وی كه پیش او معجزات ظاهر می‌كرد تا به آنها آنانی را كه نشان وحش را دارند و صورت او را می‌پرستند، گمراه كند. این هر دو، زنده به دریاچة آتش افروخته شده به كبریت انداخته شدند و باقیان به شمشیری كه از دهان اسب‌سوار بیرون می‌آمد، كشته شدند و تمامی مرغان از گوشت ایشان سیر گردیدند.
كشیشان ایوانجلیك آیات یاد شده را به ظهور مسیح و جنگیدن او با دشمنانش در آرمگدون و شكست دشمنان او در پایان آن جنگ تفسیر می‌كنند. در «رساله دوم پولس رسول به تسالونیكیان» می‌خوانیم: تا دروغ را باور كنند و تا فتوایی شود بر همة كسانی كه راستی را باور نكردند؛ بلكه به ناراستی شاد شدند.
ایوانجلیك‌ها بر این باورند كه برخی كلمات عبرانی به كار رفته در كتاب مقدّس مترادف روسیه و «مسكو» است و با این استدلال می‌گویند كه ضدّمسیح از سمت روسیه خواهد آمد.
از نگاه صهیونیست‌ها، دشمن مسیح شخصی در قالب و كالبد انسان است كه نیروهای ضدّ مسیح را علیه او بسیج و سازماندهی می‌كند. به هر تقدیر، آنتی كرایست هر شخصی و با هر ویژگی‌ای كه باشد از نگاه بنیادگرایان انجیلی نیروهایی را از روسیه، چین و برخی كشورهای عربی سازماندهی و علیه مسیح وارد جنگ خواهد شد.
به گفته عدنان اكتار تا پیش از فروپاشی شوروی آنان بر این گمان بودند كه جنگ، میان ائتلافی از دولت‌های عربی به رهبری شوروی در یك سوی میدان و اسرائیل در سوی دیگر آن رخ خواهد داد؛ چه در جنگ‌های پیشین، به ویژه جنگ شش روزه و یومكیپور، شوروی از كشورهای عربی حمایت می‌كرد. در اوایل دهة 1990 م.،
كه جنگ سرد پایان یافت و اسرائیل از دست دشمن دیرینه‌اش رهایی یافت، آخرین توافق سازمان آزادی بخش فلسطین و اسرائیل، نشان دهنده نبود وحدت در جبهه اعراب در برابر رژیم صهیونیستی بود. از آنجا كه یهودیان همیشه می‌بایست یكی را هدف دشمنی‌های خویش قرار دهند پس از آن رهبری جبهة مخالفان مسلمان خویش را جمهوری اسلامی ایران خواندند و آن را دشمن جدید اسرائیل در جنگ آرمگدون معرفی كردند و به این ترتیب سمت و سوی هدف‌گیری سلاح‌های هسته‌ای ایوانجلیك‌ها و اسرائیل عوض شد.
همچنین محمود النجیری در این باره نوشته است:
تا آنگاه كه اتّحاد شوروی پابرجا بود، بنیادگرایان انجیلی آن را همان كشوری می‌دانستند كه نیروهای شر را رهبری خواهد كرد و با متّحد شدن با اعراب و مسلمانان به جنگ مسیح خواهد آمد؛ چه اتّحاد شوروی دارای سلاح هسته‌ای، دشمن غرب، كافر و كمونیست بود. بی‌شك فروپاشی بلوك شرق، سبب شد سناریوی آرمگدون بازیگر اساسی و مهم خود را از دست بدهد، امّا صاحبان این پیش‌گویی‌ها و كلاهبرداری‌ها از رخ ندادن پیش‌گویی‌های دروغین خویش شرمگین نشدند و از تغییر میدان و عرصه سیاست جهانی برخلاف آرا و نظرهای عجیبشان خجل نگردیدند؛ از همین رو دوباره نقش‌ها را تقسیم كردند و این بار اعراب و مسلمانان را نیروهای جدید یأجوج و مأجوج معرفی كردند و از دولت‌هایشان خواستند بمب‌های هسته‌ای بیشتری تولید كنند و به اسرائیل بدهند؛ چه ایستادن روند تسلیحات جایز نبود و صداهایی به گوش رسید كه ایستادن این روند را خلاف اراده خداوند و پیش‌گویی‌های ایشان برای آینده به شمار می‌آورد. نظریة آرمگدون در بحران‌ها بسیار تكرار می‌شود و به گوش می‌رسد. آنگاه كه اسرائیل لبنان را در سال 1982 م. اشغال كرد، یكی از رهبران و مبلّغان بارز این جنبش به نام «پت رابرتسون» در تلویزیون از رعب و وحشتی سخن گفت كه جنگ آرمگدون به دنبال خود دارد و تأكید كرد در پایان سال 1982 م. قیامت برپا خواهد شد. هسته و كانون این قیامت اتّحاد شوروی است؛ زیرا آغازگر جنگ است و آمریكا را بمباران هسته‌ای خواهد كرد.
برپایة روایت‌هایی كه درباره نبرد قرقیسیا از ناحیه حضرات معصومان(ع) صادر شده است، افزون بر ناهمگونی شخص موعود و یاران او در این نبرد با آنچه درباره نبرد آرمگدون گزارش شده است، دشمن اصلی موعود و ویژگی‌های او و نیز نیروهایی كه علیه موعود سازماندهی كرده است، متفاوتند. برای نمونه در روایتی آمده است: «آمدن سفیانی به كوفه پس از نبرد ترك و روم در قرقیسیا است (یا پس از نبرد با ترك و روم در قرقیسیا است)» بر پایه این روایت دشمنان سفیانی ترك و روم است نه مسیح و یاران یهودی و مسیحی او.
نبرد سفیانی با ترك و روم در روایات دیگری نیز بیان شده است، در این روایات از دشمنان سفیانی به ترك و روم تعبیر شده است. منظور از ترك ممكن است تركیه كنونی باشد؛ از آنجا كه نبرد قرقیسیا بر سر دارایی‌ای است كه در نزدیكی مرزهای سوریه و تركیه وجود دارد. منظور از روم نیز می‌تواند فرانسه و ایتالیا باشد.
در كتاب «روزگار رهایی» نیز احادیث متعدّدی درباره تركان و اینكه فتنة ترك در قرقیسیا واقع می‌شود، ذكر شده است. برای نمونه به نقل از پیامبر اكرم(ص) آمده است: «تركان دو خروج دارند؛ در خروج نخست آذربایجان ویران می‌شود و دیگربار در جزیره خروج می‌كنند و زنان پردگی را می‌ترسانند؛ پس خداوند مسلمانان را یاری می‌دهد؛ در حالی كه ذبح الله اعظم در میان آنان است».

همچنین در روایتی دیگر آمده است كه: «همانا تركان به جزیره وارد خواهند شد تا اینكه اسبانشان از فرات می‌نوشند. سپس خداوند آنان را دچار طاعون و مرگ می‌كند و از آنان جز یك تن، جان سالم به در نمی‌برد و نیز آنان را دچار برفی می‌كند كه در آن صدای گوش‌خراش و باد است. پس ناگهان بی‌حركت می‌شوند (می‌میرند) ... پس مسلمانان به سوی یارانشان می‌روند و می‌گویند: همانا خداوند آنان را هلاك و شرّشان را از شما دور كرد».


بنیادگرایان انجیلی بر این باورند كه در آرمگدون دشمن مسیح فردی از جنس انسان و یهودی است. كلاید می‌گوید: [دشمن مسیح] یكی از ما خواهد بود، انسانی به تمام معنا. او همسان شیطان نیست؛ به عبارت دیگر او دارای قدرت و توان معنوی و روحی نیست؛ امّا شیطان به او كمك می‌كند. دشمن مسیح یك انسان به تمام معنا شرور است.

4. اختلاف در علّت پیدایی
پیش‌تر علّت پیدایی آرمگدون را از دیدگاه صهیونیست‌ها بررسی كردیم. اجمالاً باید گفت به باور آنان نبرد آرمگدون برای از میان بردن نیروهای ضدّ مسیح و به سروری و حكومت رساندن یهود رخ می‌دهد؛ این در حالی است كه آن‌گونه كه از روایات برمی‌آید، نبرد قرقیسیا برای به دست آوردن گنجی است كه گفته می‌شود در ناحیه فرات وجود دارد. گزارش ابن‌حماد از این گنج به نقل از پیامبر(ص) چنین است: «در فرات، كوهی از طلا و نقره كشف می‌شود و بر سر آن از هر نُه نفر، هفت نفر كشته می‌شوند؛ پس آنگاه كه به آن دسترسی پیدا كردید، نزدیك آن نشوید».
هدف اصلی سفیانی از جنگ عراق چیرگی بر آن كشور و ایستادگی در برابر نیروهای ایرانی و زمینه‌سازان ظهور امام‌عصر(عج)، كه از عراق به سوی سوریه و قدس پیش می‌روند، خواهد بود، ولی در راه عراق در اثر حادثة عجیبی جنگ قرقیسیا رخ می‌دهد و آن حادثه پیدا شدن گنجی در مجرای فرات یا نزدیك مجرای آن رود است؛ به گونه‌ای كه عدّه‌ای از مردم برای دست یافتن به آن می‌كوشند و آتش جنگ میان آنان شعله‌ور می‌شود و بیش از صد هزار تن كشته می‌شوند و هیچ یك به پیروزی قطعی نمی‌رسند و به آن گنج دست نمی‌یابند، بلكه همگی از آن منصرف و به مسائل دیگر مشغول می‌شوند. در این كتاب، روایاتی نیز در این موضوع نقل شده است؛ از جمله نبیّ اكرم(ص) فرمودند: «فتنه چهارم هجده سال به طول می‌انجامد. سپس در آن هنگام كه باید، پایان می‌پذیرد و تحقیقاً نهر فرات از كوهی از طلا پرده برمی‌دارد و مردم برای رسیدن به آن به جان یكدیگر می‌افتند و از هر نُه تن، هفت تن كشته می‌شوند».

5. اختلاف در تعداد تلفات
دربارة تعداد تلفات در نبرد آرمگدون گفته شده است كه از هر دو نفر یك نفر كشته می‌شود و مجموعاً 3 میلیارد نفر كشته خواهند شد. این در حالی است كه رقم تلفات نبرد قرقیسیا صد هزار نفر گزارش شده است كه این با سه میلیارد نفر، ناهمگونی آشكار دارد. شیخ مفید نگاشته است: سپس جز به عراق روی نخواهد كرد. سپاه او از قرقیسیا می‌گذرند و صد هزار نفر از ستمگران را می‌كشند.

بی‌شك فروپاشی بلوك شرق، سبب شد سناریوی آرمگدون بازیگر اساسی و مهم خود را از دست بدهد، امّا صاحبان این پیش‌گویی‌ها و كلاهبرداری‌ها از رخ ندادن پیش‌گویی‌های دروغین خویش شرمگین نشدند و از تغییر میدان و عرصة سیاست جهانی برخلاف آرا و نظرهای عجیبشان خجل نگردیدند؛ از همین رو دوباره نقش‌ها را تقسیم كردند و این بار اعراب و مسلمانان را نیروهای جدید یأجوج و مأجوج معرفی كردند.

6. خرافی بودن آرمگدون و مبناداری قرقیسیا

نبرد قرقیسیا چه واقع شود و چه نشود مبنای روایی دارد و در منابع گوناگون شیعه و سنّی دربارة آن گزارش‌هایی یافت می‌شود؛ در ضمن آنكه هیچ یك از مسلمانان تا به حال درصدد سوء استفاده از احتمال وقوع چنین نبردی نبوده است، امّا آرمگدون هیچ مبنای عقلی و نقلی مقبولی ندارد و از پایه خرافی است و ملعبة دست حیله‌گران جهان سیاست در آمریكا و اسرائیل شده است. در مورد بخش‌هایی از عهد قدیم و عهد جدید كه از رخ دادن جنگی خانمان‌سوز خبر می‌دهند و ما برخی از آنها را در میان مباحثمان آوردیم همگی به گذشته‌ مربوط است؛ یعنی بیان آنها گونه‌ای است كه روشن است درباره نبردی كه پیش از این رخ داده است گزارش می‌كنند، نه نبردی كه رخ خواهد داد. آن بخش‌هایی نیز كه از گذشته حكایت نمی‌كنند دارای نثری نمادین و تمثیلی‌اند و متون تمثیلی را می‌شود به شكل‌های مختلف تفسیر و تأویل كرد.
نكتة دیگری كه خرافی بودن آرمگدون را قوّت می‌بخشد آنكه، همان‌گونه كه در بخش پیشین نیز گفتیم، مدّعیان و طرف‌داران آرمگدون، تلفات این نبرد را سه میلیارد نفر می‌دانند؛ حال آنكه منطقة مجدو ناحیه‌ای كوچك است و به هیچ روی چنین گنجایشی ندارد.
سخن دیگر آنكه باورمندان آرمگدون تا به حال تاریخ‌های گوناگونی را برای رخ دادن این نبرد معیّن كرده‌اند؛ در حالی كه آرمگدون در هیچ یك از آن تاریخ‌ها اتّفاق نیفتاده است.
و در پایان باید بگوییم كه اندیشه‌های بنیادگرایان انجیلی مخالفان زیادی حتّی در میان مسیحیان و یهودیان دارد؛ اگرچه رقم مخالفان صهیونیسم، به دلیل قدرت و نفوذی كه صهیونیست‌ها دارند، روز به روز كاهش می‌یابد. محمود النجیری نوشته است: كلیسای كاتولیك و كلیساهای شرقی همچنان تفسیرهای یهودی‌شدة جنبش بنیادگرایی پروتستانی را رد می‌كند. با اینكه واتیكان بارها برپایی دولت غاصب یهود را در فلسطین رد كرده است؛ امّا این اواخر تغییر مواضع این كلیسا را دربارة یهود تماشاگریم؛ به گونه‌ای كه یهود را از كشتن مسیح مبرّا كرد و آشتی دیپلماتیكی میان واتیكان و دولتی كه همیشه آن را رد می‌كرد برقرار شد.


دوشنبه 22 اسفند 1390

....

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    


یکشنبه 25 دی 1390

ایرانیوم و تئوری توطئه

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    

سینمای ایدئولوژیک غرب تقریبا از همان لحظات پاگرفتن (از آنجا که از یک ایدئولوژی شرک آمیز و نژادپرستانه سلطه طلب، تغذیه می شد) تعارض و عناد خویش را با اسلام و مسلمانان نشان داد. از همان ابتدا در سینمای غرب، مسلمانان در کسوت عرب یا غیر عرب ، افرادی شرور و خبیث و شارلاتان و یا حتی بی سر و پا و در خوش بینانه ترین نگاه، مضحکه آمیز و مسخره نمایش داده شدند. شاید کمتر کسی فیلم "رقص هفت زن محجبه" ادیسون در سال 1897 (یعنی دو سال پس از پدید آمدن رسمی سینما) را دیده باشد یا از فیلم "عرب مسخره" (ژرژ میلیس) در همان سال چیزی شنیده باشد و یا اسم فیلم "آواز موذن"(فیلیکس مگیش – 1905) به گوشش خورده باشد اما حتی اگر نسخه صامت دزد بغداد ( رائول والش-1924) را ندیده باشد، قطعا صحنه هایی از "دزد بغداد" ساخته مایکل پاول و امریک پرسبرگر و تولید رنگی 1940 را مشاهده کرده که چگونه مسلمانان در این فیلم (به خصوص وزیری به نام جعفر)، افردی پاپتی و خبیث و حتی شیطان صفت تصویر می شوند که بهترین شان یعنی همان سابو(دزد بغداد)در اصل فردی است که با دله دزدی و شامورتی بازی زندگی می گذراند! چنین کاراکتری را در بسیاری از آثار سینمای غرب اعم از فیلم و کارتون  طی این نزدیک به 115 سال تاریخ سینما ، به کررات می توان مشاهده کرد، از فیلم های سندباد گرفته تا علاءالدین و علی بابا و تا همین فیلم اخیر مایک نیوئل برگرفته از بازی "شاهزاده پارس" که با نام "ماسه های زمان" در سال 2010 ساخته و اکران شد. فیلمی که علاوه بر مایه های ضد اسلامی و جدا کردن ایرانیان از وجه اعتقادی شان ، از جنبه های قوی آخرالزمانی نیز برخوردار بود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی رویکرد پیچیده‌تری در فیلم‌های هالیوودی به وجود آمد و در واقع بسیاری از فیلم‌های هیولا محور دهه80 بازتاب ترس‌های غرب از اسلام بود که به شکل فیلم درآمد. حتی جنس این فیلم‌های هیولایی نیز متفاوت با سایر آثاری از این دست به نظر می آمد که در دهه‌های قبل تولید می‌شدند. از شاخص‌ترین این آثار می‌توان به سری فیلم های "بیگانه" اشاره کرد. هیولای بیگانه، هیولایی باستانی بود که از مکانی ناشناخته می‌آمد، در مغز رخنه می‌کرد و سپس به دل انسان‌ها می‌رفت و میزبان خود را می‌کشت.

در دهه 90 صراحت آشکارتری در لحن هالیوود نسبت به مسلمانان به وجود آمد و هیولاهای دهه 80 بدل به تروریست‌های مسلمانی شدند که نابودی جوامع غربی را نشانه رفته بودند. فیلمی همچون "دروغ های حقیقی" جیمز کامرون در سال 1994 از جمله همین آثار بود. این نگاه بعد از سال 2000 رویکردی آخر‌الزمانی به خود گرفت و در فیلم‌های بسیاری نبرد نهایی اسلام و غرب به تصویر کشیده شد. حتی در دوره اخیر در رجعتی به آثار تاریخی و موضوعاتی که در دهه‌های گذشته در لفافه مطرح می‌شد، دوباره به صورتی صریح مطرح شدند و همین موارد نشانگر آن است که ضدیت با اسلام موجی دیرپا در سینما بوده و تکثر فیلم‌های ضد اسلامی، مساله اتفاقی بودن ساخت این آثار را منتفی می سازد.

در دوران پس از 11 سپتامبر و در دهه نخست از هزاره سوم میلادی در این باب ، دیگر آش آنقدر شور شد که گویا خان هم فهمید، به طوری که "برژینسکی" مشاور امنیت ملی جیمی کارتر (رییس جمهور اسبق آمریکا) در سال 2008 در  بخشی از مقاله مفصلش تحت عنوان"این پارانویا را متوقف کنید " در روزنامه واشینگتن پست و در اعتراض به این موج ضد اسلامی نوشت :

"... برنامه هایی که در آن تروریستها با چهره های «ریش دار» به عنوان کانون افراد شرور نمایش داده می شوند ، اثرات عمومی آن تقویت احساس خطر ناشناخته اما مخفی است که می گوید به نحو رو به افزایشی زندگی آمریکاییها را تهدید می کند . صنعت فیلم سازی نیز در این خصوص اقدام کرده است.در سریالهای تلویزیونی و فیلمها، شخصیتهای اهریمنی با قیافه و چهره های عربی(اسلامی) که گاهی با وضعیت ظاهری مذهبی، برجسته می گردند، نشان داده می شوند که از اضطراب و نگرانی افکار عمومی بهره برداری کرده و ترس از اسلام را بر می انگیزد.کلیشه صورتهای اعراب (مسلمان ها) بویژه در کاریکاتورهای روزنامه ها، به نحو غم انگیزی یادآور تبلیغات ضد یهودی نازی هاست. اخیراً حتی برخی سازمانها و تشکلهای دانشجویی دانشگاهها درگیری چنین تبلیغی شده اند که ظاهراً نسبت به خطرات ارتباط میان برانگیختن نژادپرستی و انزجار مذهبی و برانگیختن جنایات بی سابقه هولوکاست بی خبرند..."

در واقع سینمای اسلام هراس غرب که قدمتی به اندازه خود تاریخ این سینما داشت ، با ورود به هزاره سوم میلادی از دو وجه مهم دیگر نیز برخوردار گردید ؛ اول اینکه جنبه آخرالزمانی به خود گرفت و دوم از تفکرات آرکاییستی ( باستان گرایی با وجه ایران منهای اسلام ) برخوردار شد.

در همین مسیر فیلم هایی همچون (Crossing Over" (2009" ساخته وین کریمر و محصول فرانک مارشال برای کمپانی واینشتاین یا "سنگسار ثریا" (سیروس نورسته – 2008) و یا پرسپولیس ( مرجان ساتراپی-2007) که کاتلین کندی صهیونیست آن را تهیه کرده بود را می توان مثال زد که در همه آنها یک نکته مشترک به نظر آمد، این که قوانین و اعتقادات و باورهای اسلامی باعث تحمیل شرایطی به ایرانیان گشت که آنها را از همه دنیا عقب و منزوی نگاه داشت. برهمین اساس می توان گفت که در واقع قضیه  ایران هراسی اخیر در آثار سینمای هالیوود جز به دلیل اسلامیت ایران و اینکه امروز به عنوان ام القری جهان اسلام قلمدار می شود ، نیست. آنچه که در مستند "ایرانیوم"(الکس ترایمن-2010) به وضوح و روشنی در قاب دوربین قرار می گیرد. در این فیلم مستند که توسط موسسه صهیونیستی کلاریون و با حمایت نئو محافظه کاران آمریکا ( همان اوانجلیست ها یا مسیحیان صهیونیست) تولید شده ، در 11 اپیزود( به نام های : یک انقلاب، یک جمهوری اسلامی ، 30 سال ترور ، یک رژیم بی رحم ، افزایش قدرت ، ایران هسته ای ، دنیا در معرض تهدید ، فشار دادن دکمه ، 30 سال شکست ، متوقف کردن نظام  و انقلابی جدید)   تمام اتهامات بی پایه ای که غرب و آمریکا طی 32 سال پس از پیروزی انقلاب علیه ایران تکرار کرده اند را بازخوانی کرده و براساس یک سری تبلیغات روانی ، ایران را مسئول تمام فجایع و حوادث 3 دهه اخیر در خاورمیانه معرفی می کند. اتهاماتی مانند حمایت از تروریسم ، تقویت گروههای تروریستی در لبنان و فلسطین ، طراحی برنامه هسته ای برضد کشورهای منطقه و برعلیه صلح جهانی، شرکت در بمب گذاری های سالهای پیشین علیه نیروهای آمریکایی در لبنان و ...که همه اینها باعث می شود تا ایران را به عنوان تهدیدگر صلح جهانی معرفی نموده و تنها راه مقابله با این تهدید را حمله نظامی بدانند! ( در واقع تمامی اتهامات یاد شده برای سرپوش گذاردن بر موجودیت نامشروع رژیم صهیونیستی ، حضور سلطه طلبانه آمریکا و اعوان و انصارش در منطقه ، تروریسم دولتی که توسط اسراییل به دنیا تحمیل شده و نسل بشر را در مخاطره افکنده و همچنین نقشه های شوم و مهلکی است که کانون های صهیونی برای آینده بشریت طراحی نموده اند.) اما نکته مهم اینجاست که در مستند"ایرانیوم" که در آن صهیونیست هایی همچون جان بولتون و مایکل لدین و جیمز وولزی و کنت تیمرمن  به عنوان کارشناس اظهار نظر می کنند ، علت همه اتهامات یاد شده  را به خاطر حاکمیت ایدئولوژی اسلام بر ایران تحلیل می کنند. از نظر سازندگان فیلم "ایرانیوم" در واقع این انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است که به عنوان دشمن اصلی کانون های صهیونی، ایران را (که زمانی به عنوان ژاندارم منطقه خاورمیانه در حد یک نوکر برنامه هایشان را عملی می ساخت) اینک از حیطه قدرتشان خارج کرده و به صورت پایگاهی برای آزادیخواهان و استقلال طلبان و همه مخالفان سلطه گری آنها درآورده است. پس در اینجا ایران هراسی به عنوان زیر محموعه ای از اسلام هراسی در می آید.

اما آثار ضد اسلامی و اسلام هراسانه در انواع و اقسام فیلم های سینمای غرب از سال 2001 به بعد ، بیشتر در قالب همان دو جریان اصلی سینمای آخرالزمانی و سینمای جنگ و اشغال قرار گرفته و مطرح شدند. از شکنجه گر و تروریست نشان دادن مسلمانان در فیلم هایی مانند "قلمرو" ( پیتر برگ-2007) و "مجموعه دروغ ها" (ریدلی اسکات- 2008) و "سیریانا" (استیون گیگن-2005) و "محفظه رنج" ( کاترین بیگلو-2009) و ...گرفته تا فیلم "ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین"( استیون اسپیلبرگ – 2008) که نیم نگاهی به سمت دنیای اسلام داشت و در آن حکایت 12 مجسمه را به تصویر می کشید که یکی از آنها سر نداشت(همان جمجمه بلورین) و اگر آن سر برروی پیکرش قرار می گرفت ، بیدار شده و شرایط آخرالزمانی شکل می گرفت.

اما از اواسط دهه 2000 ، دکترین تینک تانک های آمریکایی در برابر اسلام ناب محمدی(ص) و آرمان های انقلاب اسلامی ، برای تقویت یک نوع اسلام میانه به هالیوود نیز راه یافت و سعی شد که در فیلم های ضد اسلامی ، همه اسلام و مسلمانان محکوم نشوند و نوعی اسلام میانه که اولا کاری با منافع نامشروع آمریکا در منطقه خاورمیانه نداشته و ثانیا به استراتژی سلطه گرانه ایالات متحده کمک می کند در این دسته از فیلم ها برجسته شود و در مقابل اسلامی که در تضاد با لشکرکشی و استعمارگری آمریکا قرار می گیرد و در یک کلام عدالت طلب و ظلم ستیز است (در یک کلام شیعیان و طرفداران انقلاب اسلامی و امام خمینی رحمه الله علیه)، با نقاب خشونت طلب و تروریست نمایش داده شود. از همین رو مثلا در فیلم "قلمرو"(پیتربرگ) شاهدیم که در مقابل تروریست های مسلمان ، رییس پلیس هم یک مسلمان است که با نظامیان آمریکایی در یافتن و دستگیری و سرکوب تروریست ها همکاری می نماید یا در فیلم "مجموعه دروغ ها" ( ریدلی اسکات) در مقابل مسلمانان تروریستی که از قضا مسئولشان ، به ردای روحانیون شیعه ملبس است و آیات قرآن را برای شکنجه مامور CIA قرائت می کند ، دخترمسلمان فلسطینی ایرانی با ماموران امنیتی اردن و CIA همکاری می نماید. صریح ترین نمایش سینمای غرب از این دکترین را در فیلم "من خان هستم" (کارن جوهر-2010) می بینیم که خان ، شخصیت اصلی مسلمان فیلم که بسیار مهربان و مردم دار نشان می دهد و با دختری هندو ازدواج کرده در واقع یک منگول است و با مسلمانانی که در آمریکا با نظام تبعیض گرایانه و نژادپرستانه ایالات متحده ناسازگار هستند ، مخالف است. او وقت بسیاری گذاشته که به رییس جمهور آمریکا بگوید، یک تروریست نیست! و طرفدار صلح و سازش با سیستم سلطه گر جهانی است!!

تازه ترین فیلم ضد اسلامی به نام غیر قابل تصور یا Unthinkable (گرگور جردن-2010) خواسته های به حق ملل مسلمان را در قالب درخواست های تروریست مسلمانی قرار می دهد که 3 عدد بمب اتمی را در نقاط مختلف آمریکا کار گذارده است . جردن براساس فیلمنامه ای از پیتر وودوارد که مجموعه فیلم های آخرالزمانی "بابل 5" و قسمت دوم فیلم فراماسونری "گنجینه ملی" و  همچنین اثری تحریف گرانه در پروپاگاندای استقلال آمریکا به نام "میهن پرست" را نوشته ، اثری را جلوی دوربین برده که در آن وحشیانه ترین و غیرانسانی ترین شکنجه های قرون وسطایی علیه مسلمانان مجاز شمرده می شود و فضای فیلم به گونه ای پیش می رود که مخاطب را نوعی دچار جراحی روح کرده به شکلی که ددمنشانه ترین اعمال را علیه مسلمان یاد شده می پذیرد و حتی از ته دل درخواست می نماید. نکته جالب اینکه در این فیلم تروریست مسلمان ، هویت آمریکایی دارد و بارها براین هویت تاکید می کند که یک شهروند آمریکایی است! یعنی اینکه با این نگرش باردیگر مشخص می شود که هدف اصلی ، کانون های سلطه گر جهانی از ایجاد هراس و وحشت در جامعه بشری و غوغا درباره خطرات تهدیدگری که گویا صلح بین المللی را به خطر انداخته اند ، جز اسلام و شیعه نیست که در واقع قرن هاست مطامع شیطانی امپریالیست ها را به خطر انداخته است.

 

تئوری توطئه

مفهوم توهم توطئه یا تئوری توطئه (Theory  Conspiracy) از جمله ابعاد ایدئولوژیک سینمای غرب امروز است که به کرات در فیلم ها با داستان ها و قصه های مختلف به تصویر کشیده شده است. (7)

از فیلمی با همین عنوان ساخته ریچارد دانر و با شرکت مل گیبسون در سال 1997 گرفته تا یکی از آخرین آنها به نام  "حشره" (BUG) ساخته ویلیام فرید کین در سال 2008 که یک سرباز آمریکایی از جنگ برگشته را در توهم تعقیب و مراقبت دائمی از سوی نیروهای اطلاعاتی و ازطریق آلوده کردن خونش به موجودات الکترونیکی میکروسکوپی،نشان می دهد. در واقع نخستین جوایز اسکار پس از 11 سپتامبر 2001 ، تجلیل از فیلمی به نام "یک ذهن زیبا" ( ران هاوارد-2001) بود که مفهوم تئوری توطئه را در شکلی سادیستیک و مازوخیستی نشان می داد. فیلم که داستان واقعی زندگی جان نش ، ریاضیدان معروف آمریکایی بود، او را  همواره در این توهم نشان می داد که از سوی نیروهای اطلاعاتی امنیتی محافظت می شود تا جاسوسان دشمن نتوانند اطلاعات وی را به سرقت ببرند.

بعد از آن، بخش قابل توجهی از فیلم های مهم دهه نخست هزاره سوم میلادی به این گونه آثار اختصاص داشت که مروج تئوری توطئه بودند و باور به طرح های استعماری و امپریالیستی را به سخره و مضحکه گرفتند. فیلم هایی مانند "بعد از خواندن،بسوزان"(برادران کوئن -2008) که جاسوسی و رد و بدل شدن اطلاعات در جنگ سرد را به سخره می گرفت و "شاتر آیلند"(مارتین اسکورسیزی-2010) که همه ماجرای فرار یک بیمار روانی خطرناک از تیمارستانی در جزیره شاتر و همچنین برعهده گرفتن تحقیقات آن را ناشی از توهمات یکی از همان بیماران نشان می داد.

 

جنگ نرم

در تاریخ معاصر ، پیشینه جنگ نرم به دوران جنگ سرد پس از پایان جنگ دوم جهانی می رسد ، دورانی که دو قطب سلطه جهانی(یعنی کاپیتالیسم و سوسیالیسم)  سعی داشتند با امکانات فرهنگی اعم از کتاب و فیلم و موسیقی و نقاشی و علم و ...ایدئولوژی خود را در اردوگاه طرف مقابل ترویج کنند و زمینه را برای سلطه سیاسی/نظامی خویش فراهم آورند. با فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم ، این جنگ نرم بلوک غرب و به طور مشخص ناتوی فرهنگی متوجه جهان اسلام و به ویژه ام القری آن یعنی کشور ایران شد.

اگرچه سابقه جنگ نرم در تاریخ به حرکت فرهنگی پیامبران الهی به خصوص حضرت رسول اکرم (ص) می رسد که از همان لحظه آشکار شدن دعوت الهی شان در مکه ، جنگ نرم خود را علیه سپاه شرک و کفر آغاز کردند ، جنگ نرمی که اینک پس از گذشت بیش از 1400 سال همچنان در زمان غیبت کبری حضرت ولی عصر ( عج) با قوت و قدرت بیشتری علیه اردوی شیطان بزرگ و اعوان و انصارش پیش می رود. امروز همه کارشناسان تاریخ متفق القول هستند که پیروزی انقلاب اسلامی حاصل مبارزه فرهنگی و جنگ نرمی بود که حضرت امام خمینی ( ره) در طول بیش از 20 سال علیه نظام طاغوت و حامیان بین المللی اش به یاری خداوند و همراهی ملت ایران انجام دادند و در واقع آنچه که در طی این قرن ها و سالها، جبهه کفر انجام داده و می دهد، دفاع ناگزیر در برابر آن جنگ نرم 1400 ساله است. اما بنا به اعتراف خود نظریه پردازان و کارشناسان غربی(همچون فرانسیس فوکویاما و ساموئل هانتینگتون)جبهه غرب نیز با مهندسی معکوس نسبت به نقاط قوت اسلام و انقلاب و راه امام  و همچنین تحلیل شکست های نظامی در جبهه های مختلف ، پاتک خود را در همان جبهه فرهنگی و با اتخاذ استراتژی جنگ نرم انجام داده است. جنگ نرم امروز غرب صلیبی/صهیونی به طور مشخص علیه جبهه اسلام سازماندهی شده که با نیروی الهی، به طور شگفت انگیزی در حال تسخیر اذهان و افکار جهانیان است.

ورود به هزاره جدید، جنگ نرم یادشده را جدی تر ساخت. "واینشتاین" مسئول یکی از اندیشکده های تعیین کننده سیاست های ایالات متحده به نام NED  در سخنرانی خویش در سال 1995 گفت که اینک به بزنگاه برخورد اندیشه های رسیده ایم و روا نیست که در چنین موقعیت خطیری میدان را به دشمن واگذاریم.

در همین جهت بود که سینمای هالیوود نیز به طور جدی در سالهای پس از 11 سپتامبر وارد میدان گردید و در فیلم های متعدد ، به خصوصیات و مزایای جنگ نرم پرداخت. مثلا در فیلم "جنگ چارلی ویلسن" (مایک نیکولز-2007) علل شکست آمریکا در افغانستان در برابر گروهی که بنیادگرایان اسلامی می خوانندشان در عدم تاسیس مدرسه هایی ذکر می شود که قرار بود فرهنگ آمریکایی را به بچه های افغان تدریس کنند. در حالی که به حای آنها این بنیادگراهای اسلامی بودند که به طور سنتی بچه های افغان را به مدارس خود کشانده و علیرغم حضور نظامی آمریکا ، فکر وذهن آنها را در اختیار گرفتند. این نمونه ای از نمایش برتری جنگ نرم نسبت به جنگ سخت در جبهه های نظامی در یکی از فیلم های اخیر هالیوود بود.

همچنین در فیلم "کاندیدای منچوری" ( جاناتان دمی-2004) که بازسازی نسخه 1960 جان فرانکن هایمر بود ، یکی از سربازان اسیر در جنگ اول خلیج فارس که توسط کمپانی چند ملیتی منچورین گلوبال شستشوی مغزی شده و با جمله ای خاص به طور کامل در اختیار دستورات روسای آن کمپانی قرار می گرفت به معاون اولی یکی از دو کاندیدای ریاست جمهوری می رسد تا پس از انتخاب او، با ترورش به عنوان رییس جمهوری وارد کاخ سفید شده و مدیریت ایالات متحده را در اختیار کمپانی یادشده قرار دهد. این یکی از معمول ترین شیوه های اعمال جنگ نرم برای قراردادن مهره های خود فروخته در نقاط حساس جبهه مقابل است که لزوما هم با شستشوی مغزی همراه نیست.

یا در کارتون "ماداگاسکار2: فرار به آفریقا" (2008) وقتی 4 حیوان فراری باغ وحش نیویورک به مکان تولد الکس همان شیر نمایشی می روند، الکس نمی تواند بنا به خواست والدین خود ، شجاعت و جنگندگی دربرابر رقبا و دشمنان نشان دهد چراکه در باغ وحش نیویورک تنها رقص و نمایش یاد گرفته است. اما با همین رقص و نمایش می تواند به نوعی آنها را مغلوب ساخته و موجب سرافرازی والدین خود شود!

شیوه های مختلف جنگ نرم درفیلم های اخیرترخصوصا Inception(کریستوفر نولان-2010) و"سخنرانی پادشاه" (تام هوپر-2010) برنده جوایز اصلی اسکار امسال واضح تر می نمایاند و این نشانه توجه عمیق تر صاحبان استودیوهای فیلمسازی در آمریکا به این مقوله حساس دنیای امروز است. مثلا سازندگان فیلم "سخنرانی پادشاه" ، همه ماجرای جرج پنجم و جرج ششم را به ورطه نطق و صحبت کردن و قضیه یک سخنرانی تاریخی کشاندند. این در حالی است که در دوران سلطنت 26 ساله جرج پنجم (خصوصا 11 سال پایانی اش که در این فیلم به تصویر کشیده می شود) و همچنین 16 سال پادشاهی جرج ششم ، دهها واقعه و حادثه قابل ذکر اتفاق افتاده که هر یک می توانست بخشی از فیلمی درباره این دو پادشاه را دربربگیرد. اما تام هوپر(کارگردان) و دیوید سیدلر(فیلمنامه نویس) و برادران واینشتاین (تهیه کننده) عمدا برروی نحوه بیان و سخنرانی پادشاه و تاثیر آن در وقایع سیاسی و تاریخی زوم کرده و نقطه اوج فیلم را سخنرانی سوم سپتامبر 1939 جرج ششم قرار داده اند. شاید کلید این توجه را بتوان در صحنه ای یافت که جرج پنجم در مقام پادشاه مشغول تمرین دادن پسر کوچکترش ، برتی یا همان پرنس آلبرت برای سخنرانی است . وی در این صحنه به برتی می گوید :

"...در گذشته همه کاری که یک پادشاه بایستی انجام می داد این بود که در یونیفرم خودش قابل احترام به نظر برسد و خودش را روی اسب به گونه ای نگه دارد که نیفتد. اما امروز ما بایستی با گفتار و سخنرانی به خانه های مردم تهاجم کنیم و خودمان را در اذهانشان قرار دهیم. یعنی این خانواده  به پایه ترین و بنیادی ترین وجه هر پدیده ای باید برسد. ما باید بازیگر بشویم..."

به نظر می آید این سخن واضح جرج پنجم، لب مطلبی باشد که در فیلم "سخنرانی پادشاه" مورد نظر سازندگان آن بوده است. یعنی به زبان ساده،  دیگر حکومت کردن با صرف تکیه زدن به تخت (یعنی نمایش سیاسی) برمردم میسر نیست بلکه بایستی با گفتار و سخنرانی درون خانه های مردم نفوذ کرد! (8)

این همان تئوری است که در فیلم Inception یا "سرآغاز " به عنوان مانیفست عمل ، در دستور کار فردی به نام "دام کاب" قرار می گیرد. اساسا در صحنه ای از این فیلم ، کلمه  Inception به معنی "کاشتن ایده ای در ذهن ناخودآگاه فرد هدف " تعریف می شود.

این نوع نگرش ویژه به جنگ نرم باعث شد تا فیلم های آخرالزمانی ، خصوصا آنها که مستقیما به جنگ آخرالزمان می پردازند ، به موضوع جنگ نرم ، توجه ویژه ای نشان دهند ، مثلا در فیلم "کتاب ایلای" همه جدال و جنگ ها برای دستیابی به کتابی( به نام انجیل شاه جیمز ) است که می تواند دنیا را نجات دهد ، در عین اینکه با بدست آوردن آن هرگروهی(حتی بدمن ها)می توانند مردم را جذب خویش نمایند. در فیلم "فصل جادوگری" (دامینیک سنا-2010) نیز نبرد با شیطان بوسیله یک کتاب منسوب به حضرت سلیمان صورت می پذیرد.

 

سینمای شبه عرفانی یا معناگرا

حضور فرقه های شبه عرفانی نوپدید از طرق مختلف از جمله رسانه های گوناگون و به ویژه سینما در دهه 2000 میلادی شکل و شمایل تازه ای یافت و خیل فیلم هایی که این گونه فرقه ها و معنویت های کاذب را به عنوان آرام بخش و تسکین دهنده بشر امروز معرفی می نمودند برپرده سینماها نقش بست. فیلم های به روال آثار هالیوود غالبا با ظاهر سرگرمی و ساختاری جذاب که اکثرا هم توسط فیلمسازان معروف ساخته می شد، فیلمسازانی که تا آن موقع به سینماگر مولف یا جریان ساز معروف بودند.

اگرچه ریشه اینگونه آثار را حتی در دهه 80 هم می شد در برخی فیلم های تولیدی هالیوود جستجو کرد که از آن جمله می توان به فیلم "دورز" (Doors) ساخته الیور استون اشاره کرد که به گرایشات انحرافی جیم موریسون ، یکی از اعضای گروه موسیقی "دورز" می پرداخت. الیور استون در سال 1994 نیز در فیلم "قاتلین بالفطره" به تبلیغ نوعی عرفان سرخپوستی پرداخت که در دنیای مالیخولیایی فیلم ، تنها امکان قرار و آرامش دو جوان عاصی از جهان آشفته امروز به نام میکی و مالوری نشان داده شده بود. این نوع نگاه در همان دهه 90 در فیلم "دود مقدس" ساخته جین کمپیون(که با فیلم "پیانو" در عالم سینما مطرح شد و تا پای دریافت بهترین فیلم مراسم اسکار هم رسید) نیز نمایش داده شد.

ترویج فرقه های شبه معنوی براساس عرفان های شرقی از همان دهه 90 در دسته ای از آثار سینمای هالیوود رخ نمایاند. فرقه هایی که با آمیختن عرفان های سرخپوستی با مکاتب شبه معنوی شرق دور ، سعی داشتند تا هرچه بیشتر نسل جوان طالب معنویت را از ادیان حقیقی و مذاهب توحیدی دور کرده ، به سوی این دسته افکار شرک آمیز سوق دهند. مانند فرقه هایی که با کتاب های کارلوس کاستاندا در ایران شناخته شد. همچنین نوع دیگر آن که به گرایشات منسوخ چینی و تبتی منسوب است و از طریق دالای لاما ترویج شد و یا عرفان های ذن بودیستی از دیگر انواع این فرقه های نوپدید هستندو یا عرفان سای بابا و اندیشه و گرایش کریشنا مورتی که مستقیما از درون سازمان ماسونی تئو سوفی و توسط یکی از رهبران شناخته شده آن به نام مادام بلاواتسکی تبلیغ شد. از این دست می توان عرفان های دروغین اوشو و اکنکار را نیز نام برد.(9)

از همین رو  پس از ساخت سلسله فیلم هایی در تقدیس و تجلیل از عرفان های شرک آمیزی همچون بودا ( که در یک زمان در چند فیلم از فیلمسازان متفاوت و از سرزمین های گوناگون تبلور یافت. مانند : "بودای کوچک" برناردو برتولوچی در سال 1994 و "کوندون" مارتین اسکورسیزی ، "هفت روز در تبت" ژان ژاک آنو در سال 1997) ، خیل فیلم هایی که به ظاهر نوعی ورزش های رزمی شرق دور را در خدمت مدرنیسم و بعضا تفکرات آخرالزمانی صهیونی قرار می دادند، پرده سینماها را تسخیر کرد.

رویکرد عرفانی – رزمی در آخرین سال هزاره دوم و قرن بیستم میلادی یعنی 1999 از یک فیلم آمریکایی به عرصه سینما آمد به نام "ماتریکس" که زمینه یک تریلر علمی – تخیلی با مایه های آخرالزمانی قرار گرفته بود.

نوع رزم شرقی نیو (منجی آخرالزمانی) که توسط استادش مورفیوس به وی آموزش داده می شد و در تمامی درگیری هایش با عوامل شبکه ماتریکس به کمکش می آمد، با آن نحوه اجرا و نمایش (مثل حرکت های آهسته روی هوا و پرش های خارق العاده)برای نخستین بار در فیلم "ماتریکس"، جلوه ای دیگر از فیلم های رزمی-ورزشی ارائه داد که به طور رسمی آن را رزمی-عرفانی نامیدند. از آن پس خیل فیلم هایی که با موضوعات مختلف، نمایش های متعددی از این نوع رویارویی های رزمی-شبه عرفانی داشتند در سینمای غرب ساخته و به نمایش درآمدند و در این مسیر کمپانی های هالیوودی سعی کردند تا فیلمسازان شناخته شده شرقی خصوصا ژاپنی و چینی را به آمریکا کشانده تا با ساختار به اصطلاح رزمی – عرفانی ، فیلم های مورد نظر کمپانی های یاد شده را جلوی دوربین برده و باب تازه ای را برای ترویج افکار و اعتقادات غربی بگشایند.

آثاری مانند "ببر خیزان، اژدهای پنهان"(انگ لی-2000)، "قهرمان" (ژانگ ییمو-2002)، "قول"(چن کایگه -2005) در همین مسیر ساخته شدند و بتدریج فیلمسازان سینمای آمریکا هم وارد گود شدند ؛

"آخرین سامورایی"(ادوارد زوییک-2003) و "بتمن آغاز می کند"( کرستوفر نولان-2005) نیز با محوریت صحنه های به اصطلاح رزمی- عرفانی به موضوعات آخرالزمانی پرداختند. اینچنین بود که ژانر مذکور در تلفیق تفکر شبه عرفانی شرقی با موضوعات آمریکایی در کادر پروپاگاندای سینمای هالیوود قرار گرفت.

فیلم "راه جنگجو"(2010) نیز از آخرین فیلم هایی است در همین دسته آثار سینمای غرب قرار می گیرد. فیلمی پسا آخرالزمانی با مایه های رزمی و شبه عرفانی که در آن به طور علنی نشان داده می شود که تفکر شرقی تنها در غرب و در قالب فرهنگ و استیل زندگی غربی ، می تواند وجه انسانی خود را بیابد.

در این جهت حتی برخی از متفکران دست پرورده سازمان CIA مانند میرچا الیاده (که در طی جنگ سرد به قول فرانسیس ساندرس از جمله جنگجویان ناتوی فرهنگی بود) نیز به میدان آمد و باعث شد تا فرانسیس فورد کوپولا براساس کتابی از وی فیلم "جوانی بدون جوانی " را در سال 2009 جلوی دوربین ببرد.

همچنین فیلم هایی که نوعی توانایی های متافیزیکی بشری را برای مصارف مادی در کادر دوربین قرار می دادندمانند "مظنون صفر"( ای الیاس مرهیژ-2004) یا "مردانی که به بزها خیره می شوند"(گرند هسلوف-2009).

تولید و پخش این گونه فیلم ها در کنار چاپ و انتشار کتاب های امثال اوشو و پائولو کوییلو، به شدت انواع و اقسام  فرقه ها و شبه عرفان های نوپدید را در سراسر جهان به خصوص کشورهای غربی گستراند و البته این گسترش به مرزهای آمریکا  و اروپا محدود نماند و به دلیل هجمه خیل فیلم های غربی به شرق و از جمله کشور ما به داخل ایران نیز نفوذ کرد و در کمال تاسف تحت عنوان سینمای معناگرا و مانند آن پذیرفته شد.

پانوشته:

7- سِر کارل رایموند پوپر احتمالاً نخستین اندیشه‎ پرداز دنیای غرب است که مفهومی به‌نام "توهّم توطئه" را به حربه‌ای نظری علیه کسانی بدل کرد که بر نقش دسیسه‌های الیگارشی سلطه ‎گر معاصر در تحولات دنیای امروزین تأکید دارند. پوپر این‌گونه نگرش‌ها را در کتاب "حدسها و ابطالها" ترجمه احمد آرام، چنین توصیف می ‎کند:

"...هرچه در اجتماع اتفاق می‌افتد نتایج مستقیم نقشه‌هایی است که افراد یا گروه‌های نیرومند طرح‌ریزی کرده‌اند. این نظر بسیار گسترش پیدا کرده است. هرچند من در آن شک ندارم که گونه‌ای ابتدایی از خرافه است. کهن‌تر از تاریخیگری است... و در شکل جدید آن، نتیجه برجسته دنیوی شدن خرافه‌های دینی است. باور داشتن به خدایان هومری، که توطئه‌های آن‌ها مسئول تقلبات جنگ‌های تروا بوده، اکنون از میان رفته است ولی جای خدایان ساکن [کوه] اولومپوس هومری را اکنون ریش‌سفیدان فهمیده کوه صهیون یا صاحبان انحصارها یا سرمایه‌داران یا استعمارگران گرفته است..."

پوپر این سخنان را در سال 1948 میلادی در مجمع عمومی دهمین گردهمایی بین‌المللی فلسفه در آمستردام بیان داشت؛ درست در زمانی که «ریش‌سفیدان فهمیده کوه صهیون» به شدت درگیر تحرکات پنهان بمنظور اعلام موجودیت دولت اسراییل (ژانویه 1949) بودند!

مفهوم "تئوری توطئه" بیشتر کاربرد ژورنالیستی دارد تا علمی. به‌عبارت دیگر، نوعی حربه تبلیغاتی است برای بستن دهان کسانی که به پژوهش در لایه‌های پنهان سیاست و تاریخ علاقمندند؛ یعنی به عرصه‌ای که از آن با ‌عنوان فراسیاست Para politics یاد می‌شود. این مفهوم ، فاقد هرگونه تعریف و ارزش علمی است و دامنه کاربرد آن روشن نیست و لاجرم کسی را که در این زمینه قلم می‌زند به سطحی‌نگری و تناقضات جدّی وادار می‌کند. توجه کنیم که این امر به "تئوری توطئه" محدود نیست بلکه در مورد برخی دیگر از مفاهیم نظری در عرصه اندیشه سیاسی نیز صادق است.

در دهه 1960 میلادی، دائرة‎المعارف بین‌المللی علوم اجتماعی ، که هنوز هم از مفیدترین مراجع در زمینه دانش اجتماعی است، درباره تاریخچه واژه "توتالیتاریانیسم" نوشت که این مفهوم به‌عنوان یک حربه تبلیغاتی در کوران "جنگ سرد" کاربرد یافت و افزود:

"...کاربرد تبلیغی این واژه [توتالیتاریانیسم] کارایی آن را در تحلیل منظم و تطبیقی نظام‌های سیاسی ، مبهم ساخته است..."

مأخذ فوق، سپس، ابراز امیدواری کرد که با از میان رفتن "جنگ سرد" این واژه نیز از میان برود و در سومین ویرایش دائرة‎المعارف علوم اجتماعی مدخل فوق وجود نداشته باشد. "نظریه توطئه" نیز چنین است. کسانی که در این زمینه قلم می‌زنند، معمولاً یک تصویر بسیط و بدوی ( یک تصویر "دایی جان ناپلئونی") را  ترسیم می‌کنند و سپس بسیاری از حوادث تحلیل نشده و مهم تاریخ را که در باور عمومی ناشی از توطئه قدرت‌های بزرگ است، ردیف می‌کنند و از مصادیق "توهّم توطئه" می‌شمرند.

در واقع نظریه‌پردازان و مبلغان مفهوم "نظریه توطئه" به همان بستر و خاستگاهی تعلق دارند که زمانی، در کوران جنگ سرد با اتحاد شوروی و بلوک کمونیسم، مفاهیمی چون "توتالیتاریانیسم" را می‌ساختند و عملکرد امروز ایشان دقیقاً تداوم همان سنت دیروز است. برای مثال، دانیل پایپز، روزنامه‌نگار آمریکایی، فعال‌ترین نویسنده‌ای است که درباره "نظریه توطئه" قلم زده و کتب و مقالات فراوانی را منتشر کرده است. از جمله آثار وی، که در ایران نیز تأثیر خود را بر جای نهاد، باید به دو کتاب زیر اشاره کرد:

"دست پنهان: ترس خاورمیانه از توطئه" (1996) و "توطئه: چگونه روش پارانوئید شکوفا می‌شود و از کجا سر در می‌آورد" (1997).

دانیل پایپز پسر ریچارد پایپز، یهودی مهاجر از لهستان است. پروفسور ریچارد پایپز از کارشناسان برجسته مسائل اتحاد شوروی و کمونیسم در دوران جنگ سرد بود. او به مدت 50 سال در دانشگاه هاروارد تدریس کرد و مشاور ارشد دولت ریگان نیز شد. پسر او، دانیل پایپز، منطقه خاورمیانه اسلامی (نه اتحاد شوروی و بلوک کمونیسم) را به عنوان حوزه تخصصی خود برگزید. امروزه دانیل پایپز به عنوان یکی از متفکران نومحافظه‌کار حامی سیاست‌های دولت جرج بوش دوّم و یکی از برجسته‌ترین اعضای "لابی حزب لیکود اسرائیل" در ایالات متحده آمریکا شناخته می‌شود و به‌خاطر تبلیغاتش علیه جامعه عرب‌تبار و مسلمان ایالات متحده آمریکا شهرت فراوان دارد.

به‌نوشته جان لوید، در فایننشال تایمز، دانیل پایپز از پدرش این درس را آموخته که میان غرب و سایر مناطق جهان شکافی ژرف ببیند. هم دانیل پایپز و هم کسانی که در سال‌های اخیر مفهوم "نظریه توطئه" را در فرهنگ سیاسی ایران رواج دادند، دورانی بزرگ و سرنوشت‌ساز در تاریخ به‌نام "دوران استعماری" را، اعم از استعمار کلاسیک و امپریالیسم جدید، یکسره نادیده می‌گیرند و توجه نمی‌کنند که پدیده‌هایی چون "استعمار" و "امپریالیسم" واقعیت‌های عینی و تلخ سده‌های اخیر تمدن بشری است که در مواردی حتی به "نسل‌کشی"(یعنی امحاء تمامی یا بخش مهمی از سکنه یک سرزمین از صحنه گیتی) انجامید. آنان در مباحث مربوط به توسعه و مدرنیزاسیون نیز عیناً همین رویه را در پیش می‌گیرند.

8- این ساده ترین معنی برای پدیده ای است که در فرهنگ سیاسی امروز دنیا، جنگ نرم یا Soft War نام دارد. همان پدیده ای که ژنرال دوایت آیزنهاور رییس جمهوری ایالات متحده آمریکا در سالهای اولیه جنگ سرد در توضیحش گفت:

"...ما به هیچ وجه قصد نداریم که در جنگ نرم، از طریق فشار و اعمال زور بر قلمرو یا ناحیه ای مسلط گردیم. هدف ما به مراتب عمیق تر، فراگیرتر و کامل تر است. ما در تلاشیم تا جهان را از راه های مسالمت آمیز، از آن خود گردانیم...ابزارهایی که برای گسترش این واقعیت استفاده می کنیم، به ابزارهای روانی مشهورند. اما از لحاظ این که این کلمه چه کاری قادر است انجام دهد، هیچ نگرانی به خود راه ندهید. جنگ نرم در واقع اذهان و اراده های افراد را مورد هدف قرار می دهد..."

یعنی در حقیقت فیلم "سخنرانی پادشاه" به نوعی برجنگ نرم به عنوان اصلی ترین ابزار نظام سلطه جهانی در حاکمیت بر دیگر سرزمین ها و ملل و همچنین پیش زمینه لشکرکشی نظامی تاکید دارد.

جوزف نای (تئوریسین معروف آمریکایی) در کتابی با نام "قدرت نرم" یا "Soft Power "در تشریح جنگ نرم می نویسد:

"... وقتی بتوانی دیگران را وادار کنی ایده هایت را بپذیرند و آنچه را بخواهند که تو می خواهی، در این صورت مجبور نخواهی بود برای هم جهت کردن آنها با خود، هزینه زیادی صرف سیاست هویج و چماق کنید. اغوا همیشه موثرتر از اکراه است و ارزش های زیادی مانند دمکراسی، حقوق بشر و فرصت های فردی وجود دارند که به شدت اغوا کننده اند..."

9- سیر دین زدایی و سکولاریته جامعه بشری که از قرون 16 و 17 توسط کانون های صهیونی شروع شده بود در اواسط قرن بیستم و به خصوص دهه های 60 و 70 این قرن ، آنچنان بی دینی و لامذهبی را زیر پرچم غیراخلاقی ترین و مفسده بارترین رفتارهای اجتماعی رواج داد که خود نظریه پردازان ، جامعه شناسان و روانشناسان جوامع غربی از این بابت دچار احساس خطر شدند چراکه رفتارهای نابهنجار و لاقیدی و بی بند و باری نسل جدید موجب فروپاشی   خانواده ها به عنوان بنیان جامعه و در نتیجه از هم گسیختگی و آشفتگی این جوامع گردیده بود. چنانچه فرانسیس فوکویاما تئوریسین برجسته آمریکایی در کتابی تحت عنوان "پایان نظم" از اخلاق به عنوان سرمایه اجتماعی نام برد و براساس آمار و اسناد و ارقام نتیجه گرفت که این سرمایه در غرب در معرض اضمحلال قرار گرفته است.

از طرف دیگر فطرت خداجویانه و ضمیر کمال طلبانه بشر خسته از مدرنیته و افسارگسیختگی تمدن صنعتی کنونی ، همواره در پی راهی به سوی معرفت الهی و معنویت بوده است. از همین رو کارشناسان فرهنگی و علوم انسانی غرب همچون هایکسلی و اشپینگلر ، بحران اصلی اواخر قرن بیستم را بحران معنویت خواندند.

به دنبال این بحران معنویت بود که ناگهان سیر گرایش به ادیان و مذاهب توحیدی و ابراهیمی در غرب،شتاب افزون تری گرفت. مضاف براینکه کارشناسان و موسسات اجتماعی نیز برای ممانعت از فروپاشی اجتماعی جامعه غربی ، سعی داشتند با تشویق جوانان و نسل جدید به حفظ بنیان خانواده و اخلاق گرایی ، این جامعه را از یک فاجعه انسانی نجات دهند. در اینجا کانون های صهیونی که تلاش 3-4 قرنی خویش در زدودن دین از صحنه جامعه را در معرض نابودی می دیدند، طرح و نقشه ای تازه درافکندند  و برپایه همان افکار و اندیشه های صهیونی اومانیسم و سکولاریسم ، فرقه های جدیدی را تحت عنوان دین و مذهب و عرفان به سوی نسل تشنه معنویت روانه کردند.

طولی نکشید که در طی چند سال ، دهها و صدها فرقه و مکتب جدید عرفانی شکل گرفت با ظواهر و اشکال مختلف و آیین ها و رسوم رنگارنگ که همگی در 3 نقطه و نکته مشترک بودند ؛ اول این که تمامی این فرقه ها ، مقابله با ادیان توحیدی و مذاهب ابراهیمی را نشانه رفته بودند و دوم همگی شریعت گریز بودند تا فرد تحت انقیاد فرقه های مذکور ، همچنان تحت سلطه تفکر سکولاریستی از راهیابی هرگونه تفکر دینی به عرصه اجتماع پرهیز نماید و بالاخره سوم اینکه مبانی فکری و آیین های اعتقادی آنها کاملا از آموزه های فرقه صهیونی کابالا منشاء گرفته است. فرقه ای که برای برپایی حکومت جهانی صهیون ، موقعیت و جایگاه استراتژیک داشته و همچنانکه زمانی منشاء پدید آمدن سازمان مخوف فراماسونری شد، امروز نیز فرقه های شبه ماسونی نوظهور و عرفان های انحرافی از آن نشات گرفته است.


یکشنبه 27 آذر 1390

بازی دو سر باخت!

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    

حدود 5 سال قبل، مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » با رویکرد خاص نسبت به مقاله ی فراماسونری تدوین گشت و به حول و قوه ی الهی و یاری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به سرعت در میان قشر تحصیلکرده، فعال، محقق و فرهنگی میهن اسلامیمان منتشر گردید و محققان، خطبا و مستند سازان متعددی، از مطالب و تصاویر آن استفاده نمودند و به ایجاد یک جبهه ی جدید در مقابل استکبار جهانی، یاری رساندند.

این مسیر گرچه با فراز و نشیب های متعددی همراه گردید و با زیرکی و عکس العمل دشمن در انتشار اطلاعات سست و ضعیف، افراط و تفریط هایی از سوی تعدادی از محققان همکار و همراه صورت گرفت، اما در کل موجب ارتقای دانش جوانان و فرهیختگان مومن و مسلمان، نسبت به تحرکات آخرالزمانی دشمن گردید.

بعد از انتشار مقاله ی مذکور، نقدها و نظرات بسیاری نسبت به آن وارد گردید که مورد استقبال مولف مقاله قرار گرفت و بعضاً موجب تکمیل برخی مطالب در مقالات تکمیلی مولف پیرامون فراماسونری از جمله « جهان در سیطره ی دجال؛ ایران جزیره ی امید »، « فراماسونری جهانی (دجال آخرالزمان) کدام مهره ی خود را در آمریکا به قدرت می رساند؟ »، « شیطان خودش را توجیه می کند؟ » و ... گشت. جالب این که تعدادی از منتقدان محترم، در ادامه ی مسیر، در زمره ی همراهان، همکاران و اعضای افتخاری وبسایت « وعده ی صادق » قرار گرفتند و مقالات این بزرگواران نیز در وبسایت « وعده ی صادق » چه با اسامی حقیقی و چه با اسامی مستعار درج گردید.

اما متاسفانه در طی چند ماه اخیر، فیلمی با عنوان « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » از سوی برادران فعال در وبسایت « ردپا کلیپ » در فضای اینترنت منتشر شده است که موجب بروز تحیر، سردرگمی و شکاف در جبهه ی ضد « فراماسونری جهانی » گردیده و برخلاف سایر انتقادها، به جای سازنده بودن و تکمیل مطالب قبلی، تیشه به ریشه ی دستاوردهای ایجاد شده در طی 5 سال اخیر می زند! مولف این مقاله، از این جریان با عنوان « بازی دو سر باخت! » نام می برد و معتقد است که این جریان که تعدادی از برادران همکار و همراه به راه انداخته اند، اگر با شکل و شمایل فعلی ادامه یابد، نه تنها کمک چندانی به جامعه ی مهدوی، منتظر و ضد استکباری نمی نماید، بلکه این جبهه را شکافته و دستاوردهای آن را مورد هجوم قرار خواهد داد.

فیلمی که از سوی این برادران ارجمند تدارک دیده شده و عمده ی مطالب آن نیز بر اساس سخنرانی یکی از محققین ارجمند جناب آقای « حجت الاسلام محسن قنبریان » تدوین شده است، می رود تا با رویه ی نسنجیده و ناپخته ی خود، شرایط نامساعدی را در عرصه ی « دشمن شناسی » پدید آورد.

در طی چند ماه اخیر و به خصوص پس از نگارش مقاله ی وقت گیر و سنگین « مهدویون و امتحانی بزرگ »، مولف مقاله ی حاضر، وقت خود را معطوف نگارش مقاله ی « قرآن معجزه ی جاوید: سوره های « بقره » و « لقمان » و اعجاز شیر مادر » نمود و تلاش کرد تا به صورتی غیر جنجالی و در فروم « بیداری اندیشه » تنها به برخی از مطالب عنوان شده در فیلم نامبرده پاسخ دهد و از کشاندن این گونه مباحثات به عرصه ی وبسایت « وعده ی صادق » و سایر وبسایت های « خبری - تحلیلی » خودداری نماید و وقت گرانبهای اعضای وبسایت « وعده ی صادق » را صرف مسایل مهم تر نماید، اما متاسفانه ادامه ی این جریان و نیز تدبیر ضعیف سازندگان این فیلم، موجب گردید تا افکار و نظرات نامناسب، نگرانی ها و تشویش ها و سردرگمی هایی در بین علاقمندان به مباحث دشمن شناسی پدید آید. به همین دلیل و به ناچار و با پذیرش تعویق در برخی از فعالیت های وبسایت، به منظور جلوگیری از ادامه ی روند مخرب مذکور، در این مقاله بر آن شدیم تا برخی نکات مهم را پیرامون مستند نامبرده و حواشی آن بیان نماییم و کنکاش بیشتر در این زمینه را بر عهده ی مخاطبان فهیم و عزیز وانهیم.

البته لازم به ذکر است که تا زمان ظهور مبارک مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نبرد ایشان با « دجال آخرالزمان »، هیچ یک از نظریه های مطرح شده پیرامون دجال، به صورت صد در صد قابل تایید یا قابل رد نیستند و این مقاله نیز در نظر ندارد تا به تایید یا رد قطعی هیچیک از احتمالات بپردازد؛ چرا که از نظر عقلانی و علمی، این کار صحیح نمی باشد.

در مورد بحث های مطرح شده در این مقاله، باید این نکته را متذکر شویم که مولف این مقاله، به هیچ عنوان قصد نداشته و ندارد تا تئوری خود را درباره ی شباهت احتمالی « فراماسونری » به « دجال آخرالزمان » به عنوان یک اصل کلی و لایتغیر بیان نماید و به هیچ وجه قصد ندارد تا احتمال « فرد » بودن « دجال » را زیر سوال برد، بلکه تلاش می نماید تا احتمال قوی تر و ضعیف تر را مورد بررسی قرار دهد. بنابراین عزیزان مخاطب، توجه داشته باشند که نسبت به مسایل مطرح شده، به صورت سیاه و سفید نگاه نکنند، بلکه احتمالات را بین دو طیف در نظر بگیرند.

در ضمن این مقاله قصد توهین به هیچ فرد یا گروهی را نداشته و تنها تلاش می نماید تا به برخی نقدها و شبهات پاسخ دهد.

همچنین ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که به منظور پرهیز از فرسایشی شدن اینگونه مباحثات و به دلیل پیشگیری از تشدید برخوردها بین گروه های خودی، این مقاله در قالب چندین پلان کوتاه و از زوایای مختلف، ارایه خواهد شد و از نگاشتن مقاله ای طولانی همچون « مهدویون و امتحانی بزرگ » که فرسایشی و وقت گیر بود، خودداری خواهد گردید؛ چرا که در سال تحصیلی جدید، وبسایت « وعده ی صادق » قرار بود وارد فاز جدیدی از مبارزه ی فرهنگی علیه دشمن شود که فعلاً نگارش این مقاله، ورود به آن فاز را به تاخیر انداخت و به همین دلیل تلاش خواهد شد تا این مقاله در کوتاهترین قالب ممکن ارایه شود.


بازی دو سر باخت

1 - پلان اول: عدم  رعایت  انصاف در  نقد  مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان »


متاسفانه یکی از مشکلاتی که در مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » به چشم می خورد، عدم رعایت انصاف در نقد مقاله ی « فراماسونری: دجال اخرالزمان » و ارایه ی اطلاعات ناصحیح به مخاطب در مستند مذکور می باشد.

در مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! »، سخنران محترم جناب آقای قنبریان در جای جای سخنرانی، مستقیماً یا غیر مستقیم، چنین به مخاطب القا نموده اند که مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » از هر حربه ای برای اثبات تئوری خود در زمینه ی شباهت « فراماسونری » به « دجال » بهره جسته است که از آن جمله به گزینشی برخورد کردن با روایات و ... اشاره شده است، ولی ایشان متاسفانه به صورت غیر منصفانه هیچ اشاره ای به این موضوع نکرده اند که مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » در همان مقاله ی معروف نیز ذکر کرده که علمای حوزه بعضاً به شخص بودن دجال و بعضاً به جریان بودن دجال اعتقاد دارند و در ادامه، مولف با ارایه ی شباهت های مورد اشاره در مقاله، اعلام نموده که با نظر علمایی که « دجال » را یک « جریان » و « حرکت فرهنگی » می دانند بیشتر موافق است! مطالب زیر عیناً از مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » نقل می شود:

« صفحات 90 تا 92 مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » چنین می گوید:

شباهت فراماسونری و دجال در روایات اسلامی

در روایات اسلامی، احادیث فراوانی در مورد دجال  و  خر  دجال  گفته  شده است و معصومین (ع)، فتنه ای که توسط دجال برپا می شود را سخت ترین فتنه ی  تاریخ  دانسته اند.(157)  معصومین (ع)  همواره  درباره ی  دجال به  مسلمانان  هشدار داده اند و مسلمین را از  فریب  خوردن  توسط  دجال  برحذر  داشته اند.  در روایات ذکر شده  است  که  دجالان  زیادی  در  طول  تاریخ  خواهند  آمد،(158)  اما  دجال آخرالزمان از همه خطرناک تر خواهد بود. توصیفاتی که در روایات پیرامون دجال و  خر دجال آمده اند، مربوط به همین دجال آخرالزمان می باشد. با این اوصاف، لزوم  شناخت  دقیق  این موجود خبیث بر هیچ کس پوشیده نیست، زیرا که در صورت عدم  شناخت  دجال، انسان ها ممکن است فریب خورده و دجال را یاری کنند و بدین ترتیب شقاوت  ابدی را برای خود بخرند.
معصومین (ع) برای این که مومنین را از چنگال  دجال  رهایی  بخشند،  نشانه ها  و توصیفات دجال را در روایات فراوانی ذکر کرده اند تا مومنین با مطالعه ی این توصیفات، بتوانند دجال را بشناسند و از افتادن در دام دجال برهند. نکته ی مهمی که در روایات دجال حایز اهمیت  است،  این  است  که  روایات  پیرامون  دجال،  بسیار  گسترده  و گوناگون بوده و بسیاری از آن ها از نظر سندی یا محتوایی مخدوش  می باشند؛  اما در هر حال روایات  مستند  فراوانی  نیز  وجود  دارند که می توانند راهگشای مسلمانان باشند.

از سوی دیگر، در بین علما نظرات متفاوتی در مورد محتوای روایات دجال وجود دارد.  برای مثال عده ای از  علما  معتقدند  که دجال و خر او شخصیت هایی حقیقی هستند و در واقع دجال یک  انسان،  و  خر  او  واقعاً یک خر می باشد.  اما عده ای دیگر از علما که تعدادشان نیز بسیار  زیاد  است، معتقدند که دجال و  خر دجال  توصیفاتی  نمادین  از  جریان های  فکری،  سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاصی هستند که مسلمانان و دیگر انسان ها  را  فریب داده  و خطرناکترین فتنه ی تاریخ را رقم می زنند.(159)

در نظر این خادم حقیر آقا امام زمان (عج)، به احتمال بسیار زیاد، سخن گروه دوم  از علما (که قایل به نمادین بودن توصیفات روایات در مورد  دجال  و  خر دجال  هستند)، صحیح تر به نظر می رسد؛  زیرا  سخن  گروه  اول  علما  بنا  به  دلایلی  کمتر  قابل پذیرفتن است.

برای مثال اگر بپذیریم که  واقعاً  دجال  انسانی  یک  چشم  و  دارای ویژگی های بسیار عجیب است و خرش نیز خری استثنایی  است  و  از  هر  مویش نغمه ای بلند می شود، چگونه می توان پذیرفت که عده ی زیادی  به  دورش جمع می شوند و از وی حمایت می کنند؟ زیرا اگر انسانی با  این  ویژگی های  عجیب  و غریب همراه با خری عجیب تر از خودش!  ظاهر  شود،  انسان ها  نسبت به او مشکوک شده و او را به راحتی می شناسند.  در این حالت، با توجه به عجیب  و  غریب بودن  این انسان (دجال)، مردم به راحتی وی را شناخته و دیگر از وی فریب  نمی خورند.  زیرا انسانی که یک چشم بوده و چشمش در وسط پیشانی  او  است،  به  راحتی  قابل شناسایی است. بنابراین دجال نمی تواند واقعاً یک انسان باشد، بلکه احتمالاً  نماد یک تفکر، گروه و یا جریان خاصی در آخرالزمان است که خیلی فریبنده و  بدون  اینکه دیگران متوجه شوند، اعمال شیطانی خود را انجام می دهد.

از توصیفاتی که در احادیث و روایات در باب دجال وارد  شده  است،  می توان  نتیجه گرفت که دجال یک شخص واحد نیست، بلکه یک جریان  و  یک  تفکر  است.  بیشتر توصیف ها در مورد دجال به صورت نمادین است و ویژگی هایی که برای دجال  گفته شده است، عموماً مربوط به انسان  نمی شود.  این  در  حالی  است  که  در  مورد سفیانی ( یکی دیگر از دشمنان امام زمان(عج) )، کاملاً ویژگیهای  یک  انسان  بیان شده است. به همین دلیل اکثر علما در مورد سفیانی اتفاق نظر دارند  که  سفیانی احتمالاً یک انسان است.

بسیاری  از  عالمان  بزرگ  از  جمله  آیت الله مکارم شیرازی  دجال  را  نماد  حرکات شیطانی « سردمداران ستمگر جهان مادی » می دانند.(160)  همچنین  مقام معظم رهبری  نیز  گرچه صریحاً از دجال نام نبرده اند، اما  بارها  به  خطر  « نظام سلطه »  اشاره  کرده اند.(161) از سوی دیگر امام خمینی (ره)  هم  بارها  آمریکا  را  «شیطان بزرگ»  نامیده اند.(162)  این نامگذاری ها نشان می دهد که  در  ورای  الفاظ  ظاهری،  باید  به  لایه های  پنهان معانی روایات نیز توجه کرد.

به نظر بنده ی حقیر، تشکیلات  جهانی  فراماسونری،  دجال  آخرالزمان  است.  زیرا شباهت های بسیاری با توصیفات نمادینی که از دجال در روایات  آمده  است،  دارد. همچنین فتنه ای که این تشکیلات جهانی به  راه  انداخته  است،  به حق  بزرگترین فتنه ی تاریخ است؛ تا آن جا که بزرگترین فتنه گران تاریخ  از جمله  اسراییل،  آمریکا، یهود، بهاییت و... همگی جزیی از این تشکیلات شیطانی هستند.

البته نظر ما در مورد دجال بودن فراماسونری،  با نظر علمای بزرگی همچون  آیت الله مکارم شیرازی و مقام معظم رهبری مغایر نیست؛ زیرا تشکیلات فراماسونری،  دقیقآً منطبق بر « استکبار جهانی » و « نظام سلطه »  است.  در واقع  در  این  مقاله، تلاش داریم تا صحت این ادعا را اثبات کنیم و تطبیق روایات پیرامون دجال را با فراماسونری (استکبار جهانی)، بررسی نماییم.

در هر صورت انسان جایزالخطا است  و  خطا کردن جزیی از  ذات  انسان  می باشد؛ بنابراین ما نیز از این قانون مستثنی نیستیم. در مورد  تطبیق  دجال  با  فراماسونری نیز باید ذکر کنیم که ما این مسأله را به  صورت  احتمال  قوی  ذکر  می کنیم،  اما  ادعا نمی کنیم که این مطلب صد در صد قطعی است. اگر این تطبیق  صحیح  نباشد  نیز قصور از جانب ما بوده است و اشکالی بر روایات مترتب نیست.


البته ترس از اشتباه نباید سبب شود تا از  مطالعه  در  نشانه های  ظهور  خودداری کنیم؛ زیرا ممکن است که ما نشانه ها را نشناخته و این نشانه ها به  وقوع  بپیوندند و ما نادانسته گرفتار فتنه های آخرالزمان شویم. اما در طی این  مطالعات،   باید  دقت کنیم که نشانه های ظهور را بدون مطالعه و  بی مهابا  بر  حوادث  اطرافمان  تطبیق ندهیم؛ بلکه در شرایطی این تطبیق را انجام دهیم  که  دقیقاً  نشانه ها  بر  حوادث منطبق باشند و ما خودمان آن ها را به یکدیگر ربط ندهیم! از سوی دیگر حتی اگر نشانه ها را بر حوادث اطرافمان تطبیق دادیم، باید مسؤلیت این مسأله را خودمان بر عهده بگیریم و از اشکال گرفتن بر روایات بپرهیزیم؛ زیرا این روایات نبودند که ما را  به تطبیق وا داشتند، بلکه ما خودمان این کار را انجام دادیم! با رعایت این مسایل،  هم  می توانیم نشانه های ظهور را به خوبی مطالعه کنیم و  ان شاء الله  بدین ترتیب  از افتادن در دام فتنه های آخرالزمان بپرهیزیم، هم از افتادن در اشتباهی که عده ای از پیشینیان ما انجام دادند (و به دلیل تطبیق نا به جای نشانه ها بر حوادث  اطرافشان عجله کردند و با عدم وقوع ظهور ناامید شدند)، خودداری کنیم.


بعد از ذکر این مقدمه ی طولانی،  به  بیان  شباهت های  فراماسونری  با  دجال  در روایات اسلامی  می پردازیم.  این  نکته  را  باید  متذکر  شویم  که  در  اینجا  سعی نموده ایم تا  عده ای  از  نشانه ها را ذکر کنیم که در اکثر روایات، مشترک بوده اند ... »

با دقت در عبارات فوق می توان دریافت که بنده به عنوان مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان « در همان زمان نگارش مقاله نیز به وجود نظریه های مختلف در مورد « دجال » اشاره نموده و نظریه ی خود را در حد یک احتمال بیان نموده ام که احتمال اشتباه در آن نیز وجود دارد! بنابراین چگونه این وصله به این حقیر چسبانده شده که برای اثبات تئوری خود به هر ترفندی از جمله گزینشی برخورد کردن با روایات (همان تحریف با بیان محترمانه تر!) دست زده تا نظریه ی خود را اثبات کنم؟!

در واقع در همان مقاله نیز بنده به عنوان مولف مقاله به احتمال اشتباه بودن تئوری خود اشاره نمودم تا مخاطبان به صورت چشم بسته، مطالب ذکر شده در آن را نپذیرند و خدای ناکرده در صورت اشتباه بودن این تطبیق، دیگران راه را به اشتباه نروند.

این در حالی است که در بسته ی ارایه شده توسط وبسایت محترم « ردپا کلیپ »، عبارات پر طمطراقی همچون بسته ی معرفی « چیستی و کیستی دجال »، با اعتماد به نفس تمام و بدون توجه به ظرایف تبلیغاتی، با درجه ی قطعیت بسیار به کار رفته شده است!!!

حال برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » باید پاسخگو باشند که چرا در سخنرانی خود ذکر نکردند که مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » در مقاله ی خود به احتمالات دیگری غیر از نظریه ی خود نیز اشاره کرده است تا مولف مقاله ی نامبرده متهم به تحریف روایات نگردد؟! آیا این امر خود تحریف نوشته های مولف مقاله نیست.؟


2 - پلان دوم: وجود برخی اطلاعات غلط در مستند

متاسفانه در فیلم مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » بعضاً اطلاعات غلط و ناصحیحی به مخاطب ارایه شده است. در بخشی از سخنرانی جناب آقای « قنبریان » و در راستای بیان جادوگری « دجال »، ایشان به جادوهای « کریس آنجل » جادوگر و شعبده باز مشهور غربی اشاره نموده و ذکر کردند که « بنده صراحتاً و ابداً قبول ندارم که کارهای وی بازی باشد، چرا که در جلوی دوربین های فیلم برداران و خبرنگاران اجرا می شود ... »:

این در حالی است که در فیلم ها و کلیپ های متعددی، بخش اعظم « حقه ها » و « شعبده های » « کریس آنجل » توسط شعبده بازان مشهوری همچون « جادوگر نقابدار : Masked Magician » و حتی خود شخص « کریس انجل » لو رفته است!:

اما با ملاحظه ی کلیپ های فوق، یک ایراد بزرگ بر سخنان جناب آقای « قنبریان » مترتب است:
از یک محقق عرصه ی « دشمن شناسی » بعید است که دست به چنین اشتباهی بزند و فریب تاکتیک و صحنه آرایی دشمن و « فراماسونری جهانی » را بخورد و حتی با ذکر عبارات « ابداً و صراحتاً قبول ندارم که کارهای کریس آنجل بازی باشند، چرا که فیلم برداران و خبرنگاران نیز در صحنه حضور دارند ... »، بر اشتباه خود تاکید ورزد!

آیا برادر بزرگوار ما جناب آقای قنبریان و همکاران وبسایت « ردپا کلیپ » تاکنون صحنه آرایی ها و فریبکاری های جهان استکباری را در عرصه های خبر رسانی، فیلم سازی، مستند سازی و ... ملاحظه نکرده اند که آنگاه با ملاحظه ی چند فرد اجیر شده و مزد گرفته در کلیپ های « کریس آنجل » که نقش خبرنگار و فیلم بردار بی طرف را بازی می کنند، فریب چشم بندی و شعبده بازی « کریس آنجل » و همکاران وی را می خورند؟!!! آیا با مشاهده ی لو رفتن حقه ی « شناور شدن در هوا » توسط خود « کریس آنجل » باز هم می توان اصرار کرد که کارهای « کریس آنجل » همگی واقعی هستند؟!!

خیر عزیزان! اعمال « کریس آنجل »، « دیوید کاپرفیلد »، « جادوگر نقابدار : Masked Magician » در عصر حاضر، و اعمال جادوگران عصر حضرت موسی (علیه السلام) و اعمال ساحران در هر عصر و زمانی، تنها چشم بندی، تردستی، شعبده و حقه بوده و می باشند و با کلک و حقه به خورد تماشاگر می روند! اصولاً همین تفاوت اعمال جادوگران با معجزات پیامبران و امامان (علیهم السلام) است که موجب گردید تا ساحران عصر حضرت موسی (علیه السلام)  مقابل اعجاز ایشان تسلیم شده و به ایشان ایمان بیاورند.

جالب این که لقب « کریس آنجل »، « دیوید کاپرفیلد » و « جادوگر نقابدار : Masked Magician »، علاوه بر جادوگر « Magician »، فریبکار ایجاد کننده ی توهم « Illusionist » نیز می باشد که بر فریبکاری و حقه بازی آن ها در ایجاد وهم و خیال در بیننده، تاکید دارد.

البته این فریبکاری های سرگرم کننده، تنها بخش کوچکی از ابزار آلات اغوا کننده ی « فراماسونری جهانی » می باشد؛ حال باید پرسید که آیا لقب دجال احتمالی آخرالزمان، نمی تواند برازنده ی « فراماسونری جهانی » باشد که با ابزار رسانه ای قدرتمند خود که روایات از آن به « خر دجال » تعبیر کرده اند، به فریب مردم پرداخته و حتی محققان کارکشته همچون بنده، شما و دیگران را نیز فریب داده است! به نحوی که امثال « عبدالله هاشم » که به زعم خود تلاش های بسیاری در جهت مبارزه با فراماسونری جهانی ترتیب دادند، در نهایت به دام یکی دیگر از مهره های این دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری جهانی) یعنی « احمد بن الحسن الیمانی » افتاده اند:

http://www.alvadossadegh.com/fa/new-news/74-1388-12-05-17-45-54/10233-1390-03-28-20-41-56.html
و
http://www.alvadossadegh.com/fa/new-news/74-1388-12-05-17-45-54/10389-1390-04-06-18-43-46.html
و
http://www.alvadossadegh.com/fa/new-news/74-1388-12-05-17-45-54/10468--2.html
و
http://www.alvadossadegh.com/fa/new-news/74-1388-12-05-17-45-54/12321--l-r-.html


البته مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) نیز همین تعبیر (خر دجال) را درباره ی دستگاه قدرتمند رسانه های غرب به کار برده و نسبت به آن هشدار داده اند:

« وقتی‌ به‌ صحنه‌ی‌ نبرد نگاه‌ می‌كنم‌، صحنه‌یی‌ را می‌بینم‌ كه‌ یك‌ طرف‌ آن‌، شما ملت‌ ایران‌ كه‌ طرفدار اسلام‌ و نجات‌ مستضعفان‌ و دشمن‌ نظام‌ استكباری‌ دنیا هستید، قرار دارید و طرف‌ دیگر آن‌، دشمنان‌ شما، یعنی‌ سردمداران‌ جبهه‌ی‌ استكبار و ضد اسلام‌، دنباله‌روهایشان‌ و اراذلی‌ كه‌ در این‌ بین‌، به‌خاطر منافع‌ شخصی‌ و  هواهای‌  نفسانی‌،  دنبال‌  بوق‌  استكبار  و خر دجال‌ او راه‌ افتاده‌اند، قرار دارند. الان‌، كارزاری‌ برپاست‌; شوخی‌ نیست‌. جنگ‌ نظامی‌، تمام‌ شد. تازه‌ اگر دشمن‌ ـ یعنی‌ استكبار جهانی‌ ـ بتواند، حرفی‌ ندارد كه‌ باز هم‌ جنگ‌ نظامی‌ را راه‌ بیندازد; منتها برایش‌ آسان‌ نیست.
الان‌، یك‌ كارزار فكری‌ و فرهنگی‌ و سیاسی‌ در جریان‌ است‌. هر كس‌ بتواند بر این‌ صحنه‌ی‌ كارزار و نبرد تسلط پیدا كند، خبرها را بفهمد، احاطه‌ی‌ ذهنی‌ داشته‌ باشد و یك‌ نگاه‌ به‌ صحنه‌ بیندازد، برایش‌ مسلم‌ خواهد شد كه‌ الان‌ دشمن‌ از طرق‌ فرهنگی‌، بیشترین‌ فشار خود را وارد می‌آورد. كم‌ هم‌ نیستند قلم‌به‌مزدها و فرهنگیهای‌ دین‌ و دل‌ و وجدان‌ باخته‌ و نشسته‌ی‌ پای‌ بساط فساد استكبار ـ چه‌ غالبا و اكثرا در خارج‌ كشور و چه‌ تك‌وتوكی‌ در داخل‌ كشور ـ كه‌ برای‌ مقاصد استكباری‌، قلم‌ هم‌ بردارند، شعر هم‌ بگویند، كار هم‌ بكنند و دارند می‌كنند.
نبرد فرهنگی‌ را با مقابله‌ی‌ به ‌مثل‌ می‌شود پاسخ‌ داد. كار فرهنگی‌ و هجوم‌ فرهنگی‌ را با تفنگ‌ نمی‌شود جواب‌ داد. تفنگ‌ او، قلم‌ است‌. این‌ را می‌گوییم‌، تا مسؤولان‌ فرهنگ‌ كشور و كارگزاران‌ امور فرهنگی‌ در هر سطحی‌ و شما فرهنگیان‌ عزیز ـ اعم‌ از معلم‌ و دانشجو و روحانی‌ و طلبه‌ و مدرستان‌، تا دانش‌آموزتان‌ و تا كسانی‌ كه‌ در بیرون‌ این‌ نظام‌ آموزشی‌ كشور مشغول‌ كارند ـ احساس‌ كنید كه‌ امروز، سرباز این‌ قضیه‌ شمایید و بدانید كه‌ چگونه‌ دفاع‌ خواهید كرد و چه‌ كاری‌ انجام‌ خواهید داد... »  

« بیانات مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) در دیدار گروهی‌ از معلمان‌ و فرهنگیان و جمعی‌ از كارگران، در تقارن روز معلم‌ و روز جهانی‌ كارگر به تاریخ 12/2/69 »

http://www.leader.ir/langs/fa/?p=bayanat&id=287


اما یک سوال! چرا شعبده بازان و جادوگران غربی که عمدتاً عضو گروه های « فراماسونری » و « شیطان پرستی » هستند، اخیراً حقه های خود را لو داده اند؟

پاسخ این سوال با کمی تفکر به راحتی نمایان می شود. بله عزیزان! جهان استکباری و « فراماسونری جهانی »، با ارایه ی نمایش ها و برنامه های شعبده بازی و جادوگری از یک سو و سپس لو دادن آن ها از سوی دیگر، تلاش می نماید تا به خیال خود و به واسطه ی مهره های خود همچون « کریس آنجل »، « دیوید کاپرفیلد » و « جادوگر نقابدار » به صورت پیشگیرانه و پیشدستانه، اهالی مغرب زمین و مشرق زمین را در مقابل معجزات آخرالزمانی « مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » و حضرت « مسیح (علیه السلام) » بیمه نماید! در واقع رسانه های غربی با نشان دادن اعمال شعبده بازی محیر العقول از سوی شعبده بازان مشهور و سپس لو دادن حقه های آنان می خواهد اذهان و افکار عموم را برای مواجهه با معجزات آخرالزمانی منجی موعود حضرت مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آماده نماید تا در صورت بروز اینگونه معجزات، به افکار عمومی مردم جهان اینگونه بقبولاند که این معجزات، تردستی و شعبده هستند!!! این ترفند و زدن انگ جادوگری به اولیای الهی از قرن ها قبل نیز وجود داشته و چه مشرکان مکه در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و چه مشرکان و کافران هم عصر سایر پیامبران الهی (علیهم السلام) به آن ها تهمت جادوگری و سحر می زدند و امروزه نیز دشمن با استفاده از ابزار آلات پیشرفته تر، تلاش می نماید تا مجدداً این تهمت ها را حواله ی منجی موعود آخرالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نماید.


چهارشنبه 23 آذر 1390

«زین العابدین بیمار»، یک تحریف و توهین بزرگ

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    

 

«زین العابدین بیمار»، یک تحریف و توهین بزرگ

مطلبی که مخصوص ما ایرانی هاست این است که به امام چهارم علیه السلام می گوییم امام زین العابدین بیمار ! غیر از زبان فارسی در هیچ زبان دیگری کلمه بیمار را دنبال اسم امام زین العابدین نمی بینیم . در زبان عربی چنین کلمه ای نیست . ایشان القاب زیادی دارند ، السجاد یکی از القابشان است ، ذوالثفنات یکی القابشان است . آیا شما کتابی در دنیا پیدا می کنید که لقبی به زبان عربی به امام داده باشند که مفهوم بیماری را برساند ؟!

بررسی شهید مطهری درباره واژه غلطی که ایرانی ها به کار می برند:

به طور قطع و یقین در این حادثه بسیار بزرگ تاریخی تدریجا تحریفاتی در طول زمان پیدا شده است . و بدون شک در اینجا وظیفه ای هست که باید با این تحریفات مبارزه کرد .

مطلبی که مخصوص ما ایرانی هاست این است که به امام چهارم علیه السلام می گوییم امام زین العابدین بیمار ! غیر از زبان فارسی در هیچ زبان دیگری کلمه بیمار را دنبال اسم امام زین العابدین نمی بینیم . در زبان عربی چنین کلمه ای نیست . ایشان القاب زیادی دارند ، السجاد یکی از القابشان است ، ذوالثفنات یکی القابشان است . آیا شما کتابی در دنیا پیدا می کنید که لقبی به زبان عربی به امام داده باشند که مفهوم بیماری را برساند ؟!

امام زین العابدین تنها در ایام حادثه عاشورا بیمار بودند ( شاید تقدیر الهی بود برای اینکه باید این امام زنده می ماند و نسل امام حسین از این طریق - ادامه پیدا می کرد- و همان بیماری سبب نجات ایشان شد . چند بار تصمیم گرفتند امام را بکشند اما چون بیماری ایشان شدید بود ، گفتند چرا او را بکشیم ؟ او دارد می میرد . در دنیا چه کسی هست که در عمرش بیمار نشده باشد ؟ در غیر از این چند روز ببینید آیا یک جا نوشته اند که امام زین العابدین بیمار بود ؟! ولی ما امام زین العابدین را به صورت یک بیمار مریض زرد رنگ تب داری که همیشه عصا به دستش است و کمر خم کرده و راه می رود و آه می کشد ، ترسیم کرده ایم !!!
همین دورغ! همین تحریف سبب شده است که بسیاری از اشخاص آه بکشند ، ناله بکنند ، خودشان را به موش مردگی بزنند تا مردم آن ها را احترام کنند و بگویند آقا را ببینید درست مانند امام زین العابدین بیمار است ، این تحریف است . امام زین العابدین ( علیه السلام ) با امام حسین ( علیه السلام ) و با امام باقر ( علیه السلام ) از نظر مزاج و بنیه هیچ فرقی نداشته است . امام بعد از حادثه کربلا چهل سال زنده بود . مانند همه سالم بود ، با امام صادق ( علیه السلام ) فرقی نداشته ، چرا بگوئیم امام زین العابدین بیمار است ؟!

امامت به معنی نمونه بودن و سرمشق بودن است . فلسفه وجود امام این است که یک انسان ما فوق انسان ها باشد ، همانطور که پیغمبران ، "بشر مثلکم یوحی الی" بودند ، تا مردم از این مثل های اعلی پیروی و تبعیت کنند . اما وقتی که چهره این شخصیت ها این قدر مشوه شد ، خراب شد ، سیمایشان تغییر کرد ، دیگر قابل پیروی و لایق پیروی نیستند . یعنی پیروی از این شخصیت های خیالی به جای این که به نفع باشد ، نتیجه معکوس می بخشد . پس اجمالا دانستیم که خطر تحریف چقدر زیاد است . واقعا تحریف ضربت غیر مستقیم است ، از پشت خنجر زدن است .

نسل یهودیان در جهان قهرمان تحریف اند . هیچکس به اندازه این ها در تاریخ جهان تحریف نکرده است ، و به همین دلیل هیچکس به اندازه این ها به بشریت ضربه نزده است ، حقایق را قلب و بدعتها ایجاد نکرده است .


چهارشنبه 23 آذر 1390

یادی از ناجی العلی

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    

Naji Al Ali Immortal Palestinian Cartoonist | najialali.com


چهارشنبه 23 آذر 1390

عاشورا در مذبح تحریفات عرفانی و صوفیانه

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    

احدی نمی تواند در سیره اهل بیت علیهم السلام و همه صلحاء و شیعیان و محبان در روز عاشورا از آغاز تا به امروز، ذره ای اظهار سرور و شادمانی ببیند و این سرور تنها در سیره نواصب و برخی عرفا و صوفیه نظیر مولوی و شمس تبریزی مشاهده شده است که عزاداران حسینی را متهم به غفلت و نفهمی کرده اند.

«تفسیر عرفانی و صوفیانه از عاشورا»که در آن به نقل از مرحوم آقای حسینی طهرانی در باره مرحوم سید هاشم حداد آمده بود: «درتمام دهه عزاداری،حال حضرت [سیدهاشم] حداد بسیار منقلب بود. چهره سرخ می شد و چشمان درخشان ونورانی؛ حال حزن واندوه درایشان دیده نمی شد؛سراسر ابتهاج و مسرت بود. می فرمود: چقدر مردم غافلند که برای این شهید جان باخته غصه می خورند و ماتم و اندوه به پا میدارند...تحقیقاً روز شادی و مسرّت اهلبیت (علیهم السلام) است»،پاسخی با "عنوان عاشورا روز حزن یا سرور امام حسین علیه السلام" در مشرق منتشر شد که توضیحات زیر پیرامون جوابیه مزبور ارائه می شود:

1.       پاسخ دهنده محترم صریحا مدافع صوفی گری  هستند[1] و این البته کار پاسخ دادن را راحت می کند. از همین رو باید در آغاز بر این نکته تاکید کنیم که بحث ما با عرفان مصطلح و یا همان صوفی گری و صوفیان، بسیار فراتر از موضع این نحله فکری و عقیدتی در قبال عاشورا است. مشکل  عرفان مصطلح  در همه اصول و فروع دینی است، چرا که قول به وحدت وجود و عینیت خالق و مخلوق و موهوم دانستن مخلوقات و موجودات  که محوری ترین اصل اعتقادی عرفان و صوفی گری است، هادم همه اصول و فروع دینی است. در این باره در کوتاه نگاری های آتی بیشتر خواهیم نوشت.

2.       پاسخ دهنده سعی کرده است پاسخی مبتنی بر ادله و شواهد نقلی  که البته خالی از مبانی صوفی گری نیست، ارائه دهد و همین امر موجب  طولانی شدن پاسخ شده است، در حالی که اگر با التزام کامل به مبانی صوفی گری این پاسخ ارائه می شد، نیازی به این تطویل نبود. (در این باره در ادامه مطلب توضیح خواهم داد)

3.       عموم ادله ارائه شده در پاسخ حول این موضوع بود که امام حسین علیه السلام و شهدای عاشورا به سعادت و فوز و سرور ابدی رسیدند و یا این که  قبل از شهادت و شب و یا روز عاشورا حال ابتهاج  داشته اند. تیتر مطلب نیز با عنوان "عاشورا روز حزن یا سرور امام حسین علیه السلام" گویای همین مطلب است. اما بدیهی است که کسی منکر این نبوده و همه حرف در این است که وظیفه شیعیان و محبان امام حسین علیه السلام در روز عاشورا چیست  و سیره اهل بیت علیهم السلام در این روز چه بوده و به شیعیانشان چه توصیه ای کرده اند؟: حزن و بکاء و عزاداری و یا سرور و شادمانی و ابتهاج؟

حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خطاب به جد بزرگوارشان امام حسین علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه می فرمایند:

«مجالس ماتم برای تو در اعلا علّیین (عالم ملکوت) برپا شد. حوریان بهشتی در عزای تو بر سر و صورت زدند و آسمان و ساکنانش کوهها و دامنه هایش و دریاها و ماهیانش و باغهای بهشتی و نوجوانانش، خانه کعبه و مقام ابراهیم، مشعرالحرام، حرم خانه ی خدا و اطراف آن همگی درماتم تو گریستند.»

و در زیارت عاشورا آمده است :

و جلت و عظمت مصیبتک فی السموات علی جمیع اهل السموات

بدیهی است احدی نمی تواند در سیره اهل بیت علیهم السلام و همه صلحاء و شیعیان  و محبان  در روز عاشورا از آغاز تا به امروز، ذره ای اظهار سرور و شادمانی ببیند  و این سرور تنها در سیره نواصب و برخی عرفا و صوفیه نظیر مولوی و شمس تبریزی مشاهده شده است که عزاداران حسینی را متهم به غفلت و نفهمی کرده اند.

و این برداشتی بسیار غریب و عامیانه از حدیث "یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا" است که بگوییم  چون امام حسین علیه السلام در شب عاشورا نسبت به شهادت فردا ابتهاج  داشتند و بعد از شهادت هم به فوز و سرور ابدی رسیدند، پس باید در روز عاشورا هم شادی کرد و هم عزاداری!    

4.       از مرحوم سید بن طاووس نقل شده است که: «واقعه عاشورا و شهادت أهل‌بیت علیهم‌السلام سراسر لذّت و شادمانی و فرح و سرور بوده و اگر نبود که کتاب و سنّت امر به عزادارای نموده‌اند، ما بدین مناسبت لباس شادی و مسرّت می‌پوشیدیم.» 

اولا اگر چنین نقلی از مرحوم سید صحیح باشد چه حجیّتی در آن است؟  ضمن آن که  این نقل قول از جهتی کاملا بر خلاف مدعیات پاسخ دهنده است. زیرا سید فرموده است که "کتاب و سنت ما را امر به عزاداری نموده است"  و این یعنی وظیفه ای جز عزاداری در روز عاشورا برای شیعیان وجود ندارد و هیچ جایی برای ذوقیات صوفیانه نمی ماند.

5.       جعل عنوان «انسان کامل» در قبال عنوان «امام و حجت معصوم الهی» علیه السلام یکی از انحرافی ترین بدعت های صوفیه بوده است که متاسفانه به  ادبیات گروهی از علمای شیعه نیز رسوخ کرده است و ظاهرا ابن عربی اولین جاعل این عنوان است. این عنوان راه را برای تعمیم امامت و شکستن انحصار امامت در ائمه دوازده گانه شیعه علیهم السلام و قطب تراشی و ولی تراشی باز می کند. شاید مولوی از همین منظر است که می گوید:

پس به هر دوری ولیّ ای قائم است

تا قیامت آزمایش دائم است

پس امام حی ناطق آن ولی است.

خواه از نسل عمر خواه از علی است!

در فرازی از پاسخ می خوانیم: «ما انسان‌های عادی به طور طبیعی نمی‌توانیم به هر دو جنبه این واقعیت توجه کنیم، گاه به جنبه این عالم نظر می‌کنیم و گاه به آن جنبه؛ أمّا نفس امام علیه‌السلام به جهت سعه و عظمت آن، در آنِ واحد به همه این جهات ملتفت است و همه را با هم می‌نگرد؛ لذا در آنِ واحد، هم خشنود و هم غمگین است و جمع این صفات در نفس امام معصوم و انسان کامل به علت گنجایش و سعه، بسیار آسان است گرچه در این عالم فقط یکی از آنها ظهور یابد.» 

همان گونه که مشاهده می کنید در این عبارت، امام معصوم و انسان کامل مترادف هم ذکر شده اند و در ادامه معلوم می شود که مرحوم سید هاشم حداد که در روز عاشورا سراسر شادی و ابتهاج بوده اند و عزاداران حسینی را مانند مولوی، به غفلت متهم می کرده اند، انسان کاملی بوده است که کتاب روح مجرد در شرح حال او نگاشته شده است: «کتاب روح مجرد در حقیقت یک سفرنامه است. جریان سفر یک انسان کامل در عوالم ربوبی و طی مراحل سفر دوم و سوم و چهارم. بسیاری از عرفاء سفرنامه انسان را به سوی خدا نوشته‌اند» 

6.       ای کاش نویسنده یکسره و کمی صریح تر بر ممشا و مبنای صوفیه پاسخش را ارائه می داد تا راه را طولانی و دراز نمی کرد. مثلا وقتی می نویسد:

«روی همین جهت خود مرحوم علامه طهرانی (ره) در آن کتاب فرموده‌اند: ‌آنچه را که مرحوم حدّاد فرموده‌اند، حالات شخصی خود ایشان در آن أوان بوده است که از عوالم کثرات عبور نموده و به فنای مطلق فی‌اللـه رسیده بودند.» 

یک گام به جلوتر می گذاشتند و بر مبنای صوفیه می گفتند اصلا آقای حداد خود خدا شده بودند و دیگر چه نیازی به دلیل آوردن بود که آیا مشی آقای حداد در عاشورا منطبق با آموزه های اهل بیت علیهم السلام بوده یا نه؟! مگر خدا برای کارها و اعمالش باید استناد از قران و عترت بیاورد؟

ممکن است افرادی که از مبانی عرفان بی اطلاعند در اینجا بگویند انسان کامل چه ربطی به خدا دارد. پس بنگرید به این عبارت مرحوم شهید مطهری که می نویسند:

«عرفا همیشه مستی را به آن معنا که خود می‏گویند بر عقل ترجیح می‏دهند. آنها حرفهای خاصی دارند، توحید، نزد آنها معنی دیگری دارد، توحید آنها وحدت وجود است، توحیدی است که اگر انسان به آنجا برسد همه چیز شکل حرفی پیدا می‏کند. در این مکتب انسان کامل در آخر، عین خدا می‏شود، اصلا انسان کامل حقیقی، خود خداست و هر انسانی که انسان کامل می‏شود، از خودش فانی می‏شود و به خدا می‏رسد.»[2]

7.       نویسنده می توانست مساله را از یک منظر عرفانی و صوفیانه دیگر نیز مطرح نماید و آن اینکه از منظر جبر فلسفی و عرفانی اساسا فاعلی در عالم جز خداوند وجود ندارد و همه فعلها فعل خداوند است و این البته از توابع نظریه وحدت وجود است که موجودی جز خداوند در عالم نیست. به قول شبستری:

کدامین اختیار ای مرد جاهل

کسی را کاو بود بالذات باطل!

جناب مولوی که نویسنده محترم به نقل از آقای طهرانی با تکریم از وی یاد کرده است، از همین منظر ابن ملجم را تبرئه می کند و البته به دروغ از زبان امیر المؤمنین علیه السلام خطاب به ابن ملجم می گوید:

هیچ بغضی نیست در جانم زتو

زانک این را من نمی دانم زتو

آلت حقی تو، فاعل، دست حق

چون زنم بر آلت حق طعن و دق   

از این منظر حضرات عارفان صوفی مسلک می توانند بگویند اساسا قاتل امام حسین علیه السلام خود خداوند بوده است و یزید جز آلت حق نبوده است و این تقدیر محتوم در باره امام حسین علیه السلام بوده است، پس دیگر چه جای ناله و زاری و عزاداری و حتی لعن و نفرین بر یزید است و ...!
والسلام

-------------------------------------------------

[1].  آقای وکیلی قبلا طی سخنانی تلاش کرده بود تا شیعه را عین صوفی گری بداند و عموم علمای شیعه را صوفی معرفی کند. نقد سخنان وی در فصلنامه شماره پنجم سمات به چاپ رسیده است.   

[2]. انسان کامل، شهیدمطهری،صفحه 124


چهارشنبه 23 آذر 1390

کلیسای انجیلی و آخرالزمان

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    

مبانی عقیدتی

پیروان کلیسای انجیلی آمریکا که پیروان آن حدود یک چهارم جمعیت آمریکا(70 ملیون نفر) را شامل می شوند و تعدادشان رو به رشد است، مهم ترین خاستگاه نظری راست گرایان مسیحی است. هسته مرکزی پیروان این فرقه، مطلق گرا و معتقد به نبرد دائم بین خیر و شرّ هستند. «بازگشت دوم حضرت مسیح» در «آخر الزمان» بعد از طی مراحلی که نهایت آن به «جنگ و ویرانی بزرگ» ختم می شود، از جمله مبانی اعتقادی این جریان است.
بر مبنای چنین اعتقاداتی حضرت مسیح روزی به زمین برخواهد گشت و برای هزار سال حکومت خواهد کرد. و اقدامات او طی هفت مرحله(1)صورت می گیرد. اکنون مرحله ششم، یا مرحله کلیسا، است و مرحله بعد، «آخر الزمان»(2) خوانده می شود که طی آن حضرت مسیح به سوی زمین رو می کند و مؤمنان مسیحی را حیات دوباره می بخشد. سپس «ضد مسیح»(3) در زمین ظاهر خواهد شد و خود را به دروغ منجی یهودیان خواهد خواند. برخی معتقدند که آنچه که موجب باور برخی به او می شود این است که او قادر به اعاده صلحی ظاهری در خاورمیانه خواهد شد. حکومت ضد مسیح، هفت سال به طول می انجامد و دوره «رنج یا آزمایش بزرگ»(4) خوانده خواهد شد.(5)
پیروان کلیسای انجیلی معتقدند که در این مرحله، حضرت عیسی، سوار بر اسبی سفید، به زمین برخواهد گشت، و در پی او سواره نظامی مرکب از مؤمنان از ابرها سرازیر خواهند شد و حرکت خواهند کرد. عیسی مسیح پیروزمندانه به جنگ وارد شده، معابد باستانی یهودیان را احیا و حکومتی هزار ساله را آغاز خواهد کرد، بهشتی و زمینی جدید را نشان خواهد داد و شیطان را برای همیشه خاموش خواهد کرد.
«بنیاد گرایی مسیحی»(6) در گذشته بر سلوک اخلاقی صحیح تکیه داشت، ولی در دهه های گذشته صرفاً سیاسی شده است. به «بنیاد گرایان»، لقب «تجدید حیات یافته» نیز داده می شود. این مسئله شامل یک نوع تجربه بیداری معنوی و یا صرفاً گرایش به افکار سیاسی خاص است. آنها معتقدند تاریخ بشر در طی نبردی در آخرالزمان به نام «آرماگدون» به پایان می رسد و نقطه اوج آن ظهور دوباره مسیح است؛ پس از آن، داوری نهایی برای همه مردگان و زندگان انجام می شود.
این جریان معتقد است: خداوند مقرر کرده است که بشر هفت مرحله یا هفت مشیت الهی را از سر بگذراند که یکی از آنها «نبرد هسته ای آرماگدون» است.(7) با آغاز این جنگ وحشتناک، رستگارشدگان به آسمانها عروج خواهند کرد و از مصیبت جنگ در امان خواهند بود.
کتاب بر جای مانده نوشته «تیم لاهه»، تشریح کننده چنین اعتقاداتی است و تا کنون در دوازده جلد انتشار یافته و مجموعاً بیش از 50 میلیون نسخه فروش داشته است. در این مجموعه کتابها اعتقادات مسیحیان انجیلی در مورد نبردهایی که قبل و در جریان «بازگشت دوم» مسیح به وقوع خواهد پیوست، تشریح شده است. برخی از پیروان این جریان بر این مبنا که حرکت در جهت برخورد نهایی نباید مختل یا کند شود، نسبت به بسیاری از اقداماتی که در سطح بین المللی صورت می گیرد، نظر منفی دارند، از جمله آنها، دبیر کل سازمان ملل را ـ که وظایفی در مورد حفظ صلح دارد ـ در جهت ضد مسیح می دانند. بسیاری از آنها در پی حوادث یازده سپتامبر و درگیریهای فلسطین بسیار فعال شده و آنها را دلایل دیگری بر اجتناب ناپذیر بودن «جنگ و ویرانی بزرگ» یافته اند. به قول «دولت گیبسون» مدیر «ائتلاف جهانی انجیلی ها»، «خشونتها مردم را به فکر انداخته که آیا مسیح در حال ظهور است؟»
آنچه در نظر بحث ما مهم است این است که مسیحیانی که پروتستان انجیلی شمرده می شوند و ظاهرا به درجات مختلف دارای چنین عقایدی هستند، بزرگ ترین فرقه مسیحی در آمریکا را به وجود آورده اند؛ اگرچه روشن نیست که چه بخشی از آنها اصولاً به این عقاید باور دارند و چه بخشی ندارند. به هر حال، بر مبنای چنین عقایدی راست مسیحی در آمریکا برقراری صلحی پایدار، جامع و حقیقی در خاورمیانه را تا قبل از آمدن «منجی» و وقوع «نبرد نهایی» نه تنها مشکل بلکه غیرممکن می داند و نسبت به تلاش هایی از نوع «روند صلح» و «موافقت نامه های اسلو» به دید شک می نگرد.
چنانکه در آینده تشریح خواهد شد، عقاید دین شناختی (تئولوژیک) راست مسیحی به نوبه خود مبنای اصولی جانبداری این جریان از اسرائیل است و پایگاه سیاسی قابل توجهی برای طرفداران لیکود در آمریکا و عملکرد کسانی چون شارون در اراضی اشغالی فراهم آورده است. بر این مبنا، ایجاد اسرائیل در سال 1948 تحقق یک «پیشگویی پیامبرانه» و مقدمه عملی شدن پیشگوییهای دیگر بوده است. از این جهت ملاحظات استراتژیک یا سیاسی یا ارزشهای مشترک و امثال آن که مبنای جانبداری جریانهای غیرمذهبی از اسرائیل است نقش عمده ای ندارد.
البته بحث آخرالزمان در فرقه های مختلف مسیحیت به گونه های مختلف مطرح شده است و حتی در داخل جریان راست مسیحی نیز تفاوتهایی در نگرشهای بخشهای مختلف آن به مسئله آخرالزمان و ربط آن با کشور اسرائیل وجود دارد. برخی از اینان حاکمیت خدا را به گونه ای موسع می بینند و بر این مبنا معتقدند که خدا قادر به انجام هر آنچه که اراده کند، هست و لذا ضروری نیست که وسیله به خصوصی (دولت به خصوصی) وجود داشته باشد تا خدا بتواند هدف به خصوصی را محقق سازد. به علاوه موضوع تشکیل اسرائیل تا جنگ دوم به عنوان موضوعی جدی مطرح نبود و تنها بعد از این جنگ جدی شد. این واقعیت که نزدیک به دو هزار سال اعتقادی که رژیم اسرائیل از محورهای آن به شمار می رود، نقشی در مسیحیت نداشته است، از بزرگ ترین نقاط ضعف این اعتقاد است.
در بین برخی از انجیلی ها اعتقاد راسخی وجود دارد مبنی بر این که شکل گیری حکومت ضدمسیح نزدیک است و در اثر آن یک دیکتاتوری سیاسی و اقتصادی شدید حاکم خواهد شد به نحوی که حتی برای خرید و فروش معمولی نیز احتیاج به کسب اجازه قبلی خواهد بود. اینان اعتقاد دارند که برای تقویت چنین رژیمی یک پیامبر دروغین توانا و یک مذهب جهانی به وجود خواهد آمد.
البته همه هواداران جریان راست مسیحی الزاما به این گونه عقاید پایبند نیستند، و اعتقادی به مراحل هفت گانه ندارند، بلکه بعضا پذیرفته اند که آموزه های انجیلی باید با شرایط عصر جدید انطباق داده شده و بازگشت به قوانین انجیلی و تحقق قطعی آنها ممکن است قرنها به طول انجامد. اما رهبران سیاسی و مبلغان راست مسیحی؛ مانند «پاتریک رابرتسون» و «جری فالول» و در واقع اکثر مبلغان تلویزیونی و نیز میلیونها تن از پیروانشان معمولاً دارای اعتقادات افراطی هستند.
یکی دیگر از مبانی اعتقادی کلیسای انجیلی اعتقاد به حضرت مسیح به عنوان تنها منجی است. این در حالی است که پیروان دیگر فرقه های لیبرال تر پروتستانیسم؛ مانند «پرسبیتریین ها» و «متودیست ها» حضرت مسیح را یکی از راههای نجات می دانند. این امر به ویژه یکی از مبانی اعتقادی مهمی است که باعث گرایش شدید انجیلی ها به دعوت پیروان دیگر ادیان بلکه پیروان دیگر فرقه های مسیحی به کلیسای انجیلی شده است.
برنامه های عامه پسند تلویزیونی کشیشان پروتستان در آمریکا که حدود 60 میلیون بیننده دارند، پیوسته می کوشند مردم را متقاعد سازند که به جای «صلح» باید در پی «جنگ» باشند. آنها با نقل آیات انجیل سعی می کنند ثابت کنند که ما در دوره آخرالزمان هستیم. اینان چون اعتقاد دارند اسرائیل باید «مقر فرود آمدن» دومین ظهور مسیح باشد، سعی دارند پرستش سرزمین اسرائیل را به یک آیین مذهبی بدل سازند. آثار سیاسی قرارگرفتن معتقدان به «مشیت الهی گرایی» در سمتهای حساس ایالات متحده می تواند بسیار نگران کننده باشد. به عنوان مثال، «جیمس وات» به عنوان وزیر کشور اسبق ایالات متحده، در کمیته مجلس نمایندگان اظهار داشت:
«به علت ظهور دوباره و قریب الوقوع مسیح، نمی توانم خیلی در بندِ نابودی منابع طبیعی خودمان باشم.»
پیام مشیت الهی گرایان، منحصر به مرزهای ایالات متحده نیست. این گروه در اوت 1985 نمایشی را به صحنه آوردند که نخستین کنگره «مسیحیان صهیونیست» نام گرفت.
در اوایل دهه 90 ، آمریکائیان به بیش از 1400 رادیوی مذهبی گوش می دادند. اکثریت هنگفتی از 80000 کشیش بینادگرای پروتستان که روزانه از 400 ایستگاه رادیویی سخن پراکنی می کنند، خواهان مشیت الهی گرایی هستند. برخی از مشهورترین این افراد عبارتند از: پاتریک رابرتسون، جیمی سواگارت، جیم باکر و جری فال ول.
مدرسه های انجیلی بسیاری، چه فرقه ای و چه فرافرقه ای در سراسر آمریکا اصول خداشناسی آرماگدون را بر پایه پرستش اسرائیل تعلیم می دهند. تعداد این مدارس در حدود 200 مؤسسه و دارای حدود 100000 دانشجو می باشند. این دانشجویان پس از فراغت از تحصیل، کشیش پروتستان می شوند، به میان مردم می روند و این دیدگاه را تبلیغ می کنند.
اما «آرماگدون»؛ که در اصل «هار مجدّو» می باشد، به معنی «کوه مجدّو» است. «مجدّو» در شمال فلسطین اشغالی در کرانه غربی رود اردن واقع شده و در طول تاریخ، شهری استراتژیک بوده است. این شهر بر سر راه شرق و غرب و شمال و جنوب قرار داشته است و تبعا جنگهای بسیاری در آن رخ داده است. در صحیفه «حزقیال نبی» درباره این جنگ آمده است:
«بارانهای سیل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، تکانهای سختی در زمین پدیدار خواهند آورد؛ کوهها سرنگون خواهند شد، صخره ها خواهند افتاد و جمیع حصارهای زمین منهدم خواهد گردید.»
کشیشان بنیادگرا این توصیفات را نشانه مبادله سلاحهای تاکتیکی هسته ای می دانند. آنها معتقدند مسیح ضربه نخست را وارد خواهد کرد. او سلاح نوینی را به کار خواهد برد که اثری شبیه بمب نوترونی دارد: در کتاب «زکریای نبی» آمده است: «گوشت ایشان در حالتی که بر پاهای خود ایستاده اند کاهیده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گردید و زبان ایشان در دهانشان کاهیده خواهد شد.»
برخی معجزات در طی این نبرد روی خواهد داد: ازجمله نهر فرات خشک خواهد شد. در این تهاجم همه اعراب به اضافه کنفدراسیون روسیه و ایران به اسرائیل هجوم خواهند برد. دجال وارد خاورمیانه می شود و تندیس خود را در معبد یهودی نصب می کند و تقاضا می کند که همه جهان آن را به جای خداوند بپرستند.
کشیشان بنیادگرا زمانی کمونیست شدن روسیه را نشانه آخرالزمان دانستند. به تبع این نگرش، آنها اعتقاد قلبی به قراردادهای صلح خاورمیانه ندارند و آنها را پایدار نمی دانند.
«لانگ»، مدیر تحقیقات «انستیتو کریستیک» در 1985 افشا کرد «رونالد ریگان»، رئیس جمهور آمریکا، معتقد به ایدئولوژی آرماگدون بوده است. رونالد ریگان در طی همه سالهای زندگی خود تحت تأثیر آموزش مادرش «نل ریگان» بود که گفته می شود زنی بسیار معتقد به کتاب مقدس بوده است. خود وی گفته است که ایمانش را مدیون مادرش است. «الینگ وود» که خود یکی از معتقدان پر و پاقرص پرستش اسرائیل و از جمله نبرد آخرالزمان است، گفته است که او و فرماندار ریگان اغلب با هم می نشینند و درباره پیشگوییهای کتاب مقدس به بحث و گفت وگو می پردازند. ریگان در یک مجلس شام می گوید:
«این نبی خشمگین عهد قدیم، حزقیال است که بهتر از هر کسی، قتل عامی را که عصر ما را به ویرانی خواهد کشید پیشگویی کرده است».
و سپس با خشم تندی درباره کمونیست شدن لیبی سخن می گوید و اظهار عقیده می کند که:
«این علامت آن است که فرارسیدن آرماگدون، دور نیست».
ریگان همچنین در یک مصاحبه گفته است: «اعتقاد دارد که تجدید حیات پیدا کرده است».
دادن لقب «امپراتوری شیطانی» به روسیه توسط وی که بعدها در زبان سیاستمداران آمریکایی مصطلح شد، از همین بینش سرچشمه می گیرد.
اصول آموزش هواخواهان «مشیت الهی» این است که قبل از استقرار پادشاهی جهانی مسیح، مطابق پیشگوییهای کتاب مقدس، ابتدا می بایست یهودیان به اسرائیل بازگردند، سپس دولت یهود تاسیس و کلام خدا برای همه امتها تبلیغ شود. آنها معتقدند یک روز، یک یهودی افراطی، قدس را منفجر خواهد کرد تا در جای آن معبد سلیمان بازسازی شود؛ مراسم قربانی یهود از نو آغاز شود و سپس نوبت به آرماگدون خواهد رسید. حفاریهایی که در زیر قدس انجام می شود به منظور کشف آثار معبد سلیمان است تا ثابت شود معبد سلیمان در همین مکان فعلی قدس بوده است. در نتیجه با این توجیه به خراب کردن قدس و تاسیس معبد سلیمان درجای آن بپردازند. در حالی که مسلمانان بیم دارند هدف از این حفاریها فرو ریختن خودبه خودی مسجدالاقصی باشد.

راست گرایان مسیحی و اسلام

در حالی که دولت بوش خصوصاً در اوایل دوره بعد از حوادث 11 سپتامبر کوشید تا مانع تبلیغات سوء علیه اسلام شود و مبارزه علیه تروریسم را جنگی بین «جهان متمدن» و دشمنان آن تعریف کند، گرایش راست مسیحی تلاش کرد که نوک تیز حمله را متوجه اسلام در کلیت خود کند. عناصر و گروههای فعال در طیف وسیع راست مذهبی، در این رابطه کوشیدند تا با استفاده از تعبیرات و دعاوی مندرج در سخنرانیهای «اسامه بن لادن» و همفکران او بر علیه یهودیت ومسیحیت از یک سو و تحریف برخی مضامین قرآنی از سوی دیگر چنین تبلیغ کنند که نظرات جریان القاعده، عین نظرات اسلام است و به این ترتیب مسلمانان وارد جنگ علیه مسیحیان شده اند. به عبارت دیگر به قول برخی، راست مسیحی خود را درگیر نوعی «جنگ صلیبی سربسته» علیه مسلمانان کرده است. این امر در عین حال به عامل مهم دیگری درتقویت گرایش مسیحیان راست به تلاش برای تحت تاثیر قرار دادن سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است.
اظهارات سردمداران راست مسیحی مانند «جری فالول»، «پاتریک رابرتسن»، «جری واینز» و... نشان می دهد که چگونه طرح مطالب سوء علیه اسلام از 11 سپتامبر به بعد جزء ثابتی از گفتمان سیاسی راست مذهبی شده است. جری واینز، کشیش کلیسای «بابتیست اول» در جاکسون ویل و رئیس سابق کنوانسیون بابتیست جنوبی که در کنوانسیون سالانه کشیشان محافظه کار در 15 ژوئن 2002 سخن می گفت، علاوه بر طرح مطالب اهانت آمیز علیه اسلام، از «کثرت گرایی مذهبی» در آمریکا انتقاد کرد و گفت این کثرت گرایی به غلط، همه مذاهب را با هم برابر فرض می کند. به نوشته «نیویورک تایمز» دیگر رهبران کنوانسیون مذکور نیز در همان جلسه یا در روزهای بعد، از اظهارات واینز حمایت کرده و مدعی شدند که اظهارات وی «بر تحقیقات وی درباره اسلام» مبتنی است. مطلب قابل توجه این که جرج بوش روز بعد از سخنرانی واینز از طریق ماهواره، پیامی برای نشست مذکور فرستاد و از جمله این جماعت را از «پیشگامان مدارا و آزادی مذهبی» خواند. روشن نیست که آیا وی قبل از ارسال پیام، از مضامین سخنرانی واینز مطلع بوده، یا خیر ؛ هر چند که در سخنان وی نشانه ای حاکی از اطلاع وی وجود نداشته است. شماری از فعالان حقوق مدنی، از جمله گروه یهودی «جامعه ضد بهتان» ضمن انتقاد از اظهارات واینز از بوش خواستند تا علناً از اظهارات وی فاصله بگیرد.
اظهارات فالول در برنامه 60 دقیقه ای در شبکه تلویزیونی «سی . بی . اس» علیه پیامبر (ص)در 8 اکتبر 2002 نمونه دیگری از اقدامات سوء سردمداران راست مسیحی علیه اسلام است.
«جری فالول» در مهر ماه 81 در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی «سی . بی . اس» آمریکا، رسول گرامی اسلام (ص) را مورد اهانت قرار داده بود. متعاقب این اظهارات توهین آمیز، علاوه بر ملتهای مسلمان در کشورهای مختلف، سازمان کنفرانس اسلامی، طی واکنشهایی بیانات این کشیش و اقدام شبکه تلویزیونی «سی.بی.اس» امریکا در پخش آن را محکوم کردند.
اگرچه مقامات امریکایی در مواجهه با اعتراض مسلمانان این کشور نسبت به اظهارات موهن این کشیش گستاخ، باآنان به طور صوری همدردی کرده و این اظهارات را موضع شخصی گوینده آن تلقی کرده اند ولی نمی توان سهم دولت امریکا ودولتهایی را که با عملکرد فرهنگی و سیاسی خود زمینه چنین گستاخیهایی را در داخل کشور خود به وجود می آورند، نادیده گرفت.
درکشوری که رئیس جمهور بی خرد و بی تجربه اش پس از حادثه 30 شهریور تعمداً لبه تیز حملات خود را متوجه «اسلام گرایی» می کند و از سر نادانی سخن از لزوم به راه افتادن مجدد جنگهای صلیبی به میان می آورد، طبیعی است که کشیشان و اسقفهای آن نیز اینگونه مقدسات مسلمانان را وقیحانه مورد تعرض و هتک حرمت قرار دهند.
تظاهرات اعتراض آمیز مردم هند علیه اظهارات وهن انگیز «جری فالول» کشیش امریکایی که در آن به نبی اکرم (ص) جسارت کرده بود، دست کم پنج شهید و تعداد زیادی مجروح بر جای گذاشته است. این خونین ترین عکس العمل مسلمانان علیه گستاخی آن کشیش حمایت شده امریکایی بود.
«فرید زکریا» یکی از نویسندگان مجله «نیوزویک» طی مقاله ای ضمن انتقاد از اظهارات فالول نوشت: «بلافاصله بعد از 11 سپتامبر فالول و رابرتسون تصمیم گرفتند که از این فاجعه برای بسیج طرفدارانشان علیه لیبرالها، طرفداران سقط جنین و... استفاده کنند، اما این امر عکس العمل شدیدی در جامعه آمریکا برانگیخت و محکومیت آنها را توسط طیف وسیعی از جمله رئیس جمهور بوش در پی داشت. در نتیجه فالول و رابرتسون وادار به عقب نشینی شدند، معذرت خواستند و به نحوی ناشیانه مدعی شدند که اظهارات آنها خارج از متن درنظر گرفته شده است. آنها بعداً از آن نوع کینه توزی دست برداشتند و در عوض مسلمانان را هدف آسان تری یافتند».
نکته قابل توجه در دوره بعد از توهین فالول، نحوه برخورد کاخ سفید بود. سخنگویان کاخ سفید حتی در مواردی که کراراً مورد سؤال قرار می گرفتند از اظهار نظر در این مورد خودداری کرده و تنها به تکرار این که «به نظر رئیس جمهور، اسلام دین صلح است» بسنده می کردند. به طور کلی کاملاً مشهود است که جرج بوش دیگر توجهی را که بلافاصله بعد از 11 سپتامبر به تبلیغ بردباری مذهبی و جلوگیری از انجام اقدامات و طرح مطالب سوء علیه مسلمانان و اسلام نشان می داد، ندارد. یکی از دلایل اصلی این امر را می توان نفوذ بسیار بالای راست مسیحی در حزب جمهوری خواه و نقش مهمی که آنها در انتخابات ریاست جمهوری در سال 2004 ایفا می کنند، دانست.


چهارشنبه 23 آذر 1390

....

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    


یکشنبه 13 آذر 1390

....

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    


یکشنبه 6 آذر 1390

محرم

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    

....پایان سرخ یک آغاز...

محرّم، ماهِ حرام
اما مگر جهانِ خونریز، حرمتِ سنّتِ آدمیان را نگاه خواهد داشت؟
ماهِ حرام است و خون ریختن آدمیان، ممنوع؛ مگر خونِ بهترینِ آنها، و این ارمغانِ سال جدید است که گویی بنیانِ آسمان را چنین گذاشته اند.
سالِ نینوا چگونه آغاز می شود؟ آیا نینوا جشن خواهد گرفت؟
روزِ آغاز سال است و فرات، سرخ جریان دارد و خون فوّاره می زند. فرات را خوب گوش کنید!
آیا چکاچک شمشیرها را نمی شنوید؟ این خاطراتِ رودِ کهنه است که همچنان در خویش، محفوظ نگاه داشته است. آیا گریه ها را نمی شنوید؟ و نعره های دلیرانه را؟
در فرات، هنوز صدای نمازهای شب عاشورا، قطره قطره و موج موج جریان دارد. فرات هنوز شرمگین است. بیچاره رودِ پیر، قرن هاست کُند و شکسته می رود.
سال کوفه چگونه آغاز می شود؟ آیا هنوز مردانِ پیمان شکن هلهله می کنند و شمشیر می رقصانند؟ و آیا زنان بی شرم، همچنان از پنجره ها سرک می کشند تا کاروان خسته و تشنه ی خارجیانِ از راه رسیده را به تماشا و دشنام بایستند؟
اینک، در مرتفع ترین خاک حجاز ایستاده ام؛ رو به خورشید و دست را بالای چشم هایم گرفته ام تا دورتر را بهتر ببینم. آغاز سال است و ماهِ حرام؛ شمشیرهایی را می بینم که از تیغه هایشان خون می چکد و نیزه هایی که خورشید حمل می کنند و کاروان مهتاب که سوگوار و اسیر می پیماید.
آری این جا، سال جدید، این گونه آغاز می شود.
«جهان، خونریز بنیاد است، هشدار! سَرِ سال از محرّم آفریدند»

 


شنبه 5 آذر 1390

در جستجوی خون آشامان ضد مسیح

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    

فیلم "کشیش" یکی از تازه ترین آثار سینمای آخرالزمانی هالیوود است که می تواند ارتباط سینمای غرب را با برخی موضوعات محوری این سینما که به کررات روی پرده رفته و سالهاست فیلم های بسیاری براساس این سوژه ها ساخته شده ، نشان داده و همچنین وجه تسمیه حضور ماندگار برخی ژانرهای اصلی سینمای آمریکا ( مانند وسترن ) را بازتاب دهد. "کشیش" یک فیلم پست آپوکالیپتیک یا پسا آخرالزمانی است که برخلاف سایر آثار مشابه ، دوران ثبات پس از جنگ آخرالزمان را به تصویر می کشد که بشر در حال بازیافت زندگی گذشته خود است اما مجددا مورد هجوم نیروی شر ( در این فیلم خون آشامان ) قرار گرفته و آرماگدونی دیگر را در برابر خویش می بیند.

فیلم با یک کابوس قدیمی آغاز می شود که سالهاست "کشیش"(با ایفای نقش پل بتانی ) شخصیت اصلی داستان را رنج می دهد. در این کابوس ، کشیش ( که به همراه یارانش بر پیشانی و صورت خود علامت صلیب را خالکوبی کرده)در تعقیب و گریز درون مکانی به نام کندو و به دنبال خون آشامان، به تله افتاده و عده ای از یاران خود را از دست می دهد از جمله یکی از نزدیکترین دوستانش که در آخرین لحظات ، دستش را رها می کند.

پس از این ورودیه ، فیلم با یک انیمیشن دو بعدی ، مقدمه ای را برای فیلم باز می گوید :

"...قصه از این قرار بود ، آدمی همیشه وجود داشته ، خون آشام نیز همیشه وجود داشته است ، از آغاز هر دو گروه با یکدیگر می جنگیدند ، خون آشام ها قویتر و سریعتر بودند ، ولی انسان خورشید را داشت ، ولی کافی نبود و طی سالیان متمادی اوضاع به همین صورت پیش رفت ، هر دو طرف نه تنها یکدیگر را از بین می بردند ، بلکه دنیا را نیز با خود نابود می کردند ، با قرار گرفتن در خطر انقراض ، بشر به پشت دیوارهای شهر عقب نشینی کرد و تحت حمایت کلیسا قرار گرفت ، آن زمان بود که سلاح نهایی پیدا شد : کشیش ها . جنگجویانی با قدرت خارق العاده که کلیسا آنها را برای مبارزه با خون آشامان آموزش داده بود ، آنها به تنهایی ورق را به سوی بشریت برگرداندند ، خون آشامان باقیمانده را تبعید کردند و کلیسا به سبب ترسی که از سلاح تولیدی خود داشت ، دستور انحلال گروه کشیش ها را داد. جنگجویان سابق به جامعه ای بازگردانده شدند که دیگر نیازی به آنها نداشتند. با گذشت سالها کشیش های اندک باقیمانده ، همانند تهدیدی که قبلا از سوی خون آشامان وجود داشت به فراموشی سپرده شدند..."

با آن انیمیشن و این توضیحات( که نقشی اساسی در بازگشایی زبان ایهام آمیز فیلم دارد و می توان همه کلیدهای روایی و تصویری فیلم را در آن یافت) ، فیلم "کشیش" به عنوان بندی خود می رسد و پس از آن قصه اصلی از سرزمینی نابود شده در غرب آغاز می شود و از شهری نیمه ویران به نام آگوستین که برادر و زن برادر کشیش (به نام اون و شانون پیس) به همراه دخترشان (لوسی) در آن زندگی می کنند و سعی دارند زمین های رادیواکتیو شده آن (احتمالا پس از جنگ اتمی آخرالزمان که پشت سرگذارده شده) را احیاء نمایند.

در همین حال خون آشامان به شهر آگوستین حمله کرده ، شانون را کشته ، اون را به سختی مجروح کرده و لوسی را می دزدند. این در شرایطی است که "کشیش" در شهر دوازدهم از شهرهای کلیسای اسقفی به مراکز اعتراف مراجعه کرده و کابوس هایش را برای اسقف اعظم ( کریستوفر پلامر) بیان می کند ولی در مقابل، اسقف وی را به خواندن اوراد مقدس توصیه نموده و همان شعار همیشگی شهر را تکرار می کند که "اقدام علیه کلیسا به مثابه اقدام علیه خداست".

اما روایت کلانتر شهر آگوستین به نام هیکس از ماجرای حمله خون آشامان و زخمی و کشته شدن برادر و زن برادر و دزدیدن شدن لوسی ، کشیش را وامی دارد برای دریافت اجازه مقابله با خون آشامان و بازگرداندن لوسی نزد اسقف اعظم بروند. ولی کلیسای اسقفی با ذکر اینکه دیگر خطری از جانب خون آشامان متوجه آنها نیست ، کشیش را از رفتن به غرب و شهر آگوستین بازداشته و هرگونه اقدام وی در این جهت را اقدام علیه کلیسا و خدا ارزیابی می کند. کشیش با زیر پاگذاردن قوانین لیسای اسقفی راهی غرب شده و در ویرانه های آگوستین ، کلانتر هیکس را یافته و همراه او عازم مبارزه با خون آشامان برای بازگرداندن لوسی می شود و البته کلیسای اسقفی هم بیکار ننشسته و3 تن از بازماندگان گروه کشیش ها را  برای دستگیری و کشتن کشیش اعزام می نماید.

کشیش در می یابد که خون آشامان خود را بازیابی کرده و برای جنگی دیگر و حمله به شهرهای کلیسای اسقفی آماده می شوند.

شاید بسیاری از تماشاگران پی گیر سینما در یک نگاه متوجه شوند که شباهت های اساسی بین خط داستانی فیلم "کشیش" و اثر مشهور جان فورد در سال 1956 یعنی فیلم "جویندگان" وجود دارد که با نام "در جستجوی خواهر" در ایران به نمایش عمومی درآمد.در فیلم "جویندگان" نیز سرخپوستان کومانچی به خانه دورافتاده برادر شخصیت اصلی داستان (ایتن ادواردز) حمله کرده، او و همسرش(مارتا) را همراه یکی از دخترانش به نام لوسی کشته و دختر کوچک خانواده به اسم دبی را دزدیده و با خود می برند. ایتن ادواردز که از جنگجویان جنگ های انفصال بوده تصمیم می گیرد به کمک جوانی به نام مارتین (که قصد ازدواج با لوسی داشت) به سرزمین کومانچی ها رفته و دبی را به خانه بازگرداند. ایتن ادواردز و مارتین در این سفر طولانی با گروهی از همراهان ایتن در جنگ های انفصال از جمله کشیش/جنگجویی به نام  سمیوئل کلایتن به جنگ با اسکار ( رییس قبیله کومانچی ) و یافتن دبی می روند.

در فیلم "جویندگان" نیز در همان سکانس نخست فیلم و صحنه بازگشت ایتن ادواردز به خانه ، از نحوه برخورد مارتا با ایتن مشخص می شود که عشقی قدیمی مابین آنها وجود داشته ، اما غیبت طولانی ایتن به دلیل شرکت در جنگ های انفصال باعث گردیده تا مارتا به ازدواج برادر ایتن دربیاید . همان اتفاقی که در فیلم "کشیش " افتاده و به خاطر حضور طولانی کشیش در نبرد علیه خون آشامان ، شانون به ازدواج برادر کشیش یعنی اون درآمده است.

در فیلم "کشیش" هم شخصیت اصلی به همراه جوانی(کلانتر هیکس) که با خانواده پیس رابطه عاطفی داشته (عاشق لوسی بوده) عازم جنگ با ربایندگان می شوند مثل ایتن ادواردز که با مارتین به دنبال دبی ادواردز می روند. به خاطر داریم که رابطه مارتین با لوسی ( در فیلم جویندگان) هم مانند ارتباط هیکس و لوسی( در فیلم کشیش)  ، رابطه چندان آشکاری نبود.

در فیلم "جویندگان" ، مارتین از اینکه ایتن به خاطر ازدواج احتمالی لوسی با اسکار، رییس سرخپوستان و ( بنا به اعتقاد خودش آلوده شدن خونش )، وی را بکشد ، در هراس است همچنانکه هیکس نیز از هشدار کشیش مبنی بر کشتن لوسی به خاطر آلوده شدن خونش توسط خون آشامان، در اضطرابی دائم به سر می برد و این هراس و اضطراب تا آخرین لحظات فیلم برجای است تا زمانی  که  پس از انفجار قطار خون آشامان و از بین رفتن "کلاه سیاه" ، لوسی را در کنار کشیش می یابد و آرام می گیرد. همانطور که وقتی در فیلم "جویندگان" پس از جنگ با کومانچی ها و کشته شدن اسکار ، بالاخره دبی را در حال فرار می یابند ، مارتین با فریاد از ایتن می خواهد که دبی را نکشد و ایتن با در آغوش کشیدن دختر برادرش ، به همه نگرانی های پسر خوانده پایان می دهد.

اسکات چارلز استوارت ( کارگردان ) ، کوری گود من (فیلمنامه نویس)  و مین وو هیونگ ( نویسنده سری نوول گرافیکی) فیلم ، علاوه بر آنچه گفته شد حتی در نوع شخصیت پردازی هم به شدت تحت تاثیر کارگردانی جان فورد ، فیلمنامه فرانک نیوجنت و نوول آلن لی می بوده اند . فی المثل نحوه تغییر و تحول شخصیت کشیش از یک مرد روحانی به کاراکتری انتقامجو یا هیکس که از یک کلانتر بی دست و پا در برخورد با خون آشامان به جایی می رسد که حتی جان کشیش را از دست آنها نجات می دهد( مارتین نیز در ابتدای سفر طولانی اش با ایتن ادواردز همین گونه بی دست و پا می نمایاند و حتی در ابتدای جنگ با کومانچی ها  وقتی اولین گلوله را شلیک می کند ، برزمین می افتد ولی بعدا در نجات دبی ، تلاش فداکارانه ای نشان می دهد). حتی مرد کلاه سیاه نیز شباهت های انکار ناپذیری با اسکار ( رییس کومانچی ها ) دارد اگرچه وی ابتدا آدم بوده و سپس به خون آشامان پیوسته و اینک یک موجود دوگانه نیمه بشر و نیمه خون آشام است اما اسکار نیز در نوع رفتار و اخلاق شباهت های انکار ناپذیری با سفید پوستان آمریکایی به خصوص ایتن ادواردز دارد. او اهل معامله و انتقام و حتی ازدواج با سفید پوستان است (و در این مورد حتی از سفید پوستان نیز پیشی می گیرد چراکه نژاد پرستی امثال ایتن را ندارد یعنی درحالی که ایتن قصد کشتن دبی را به خاطر ازدواج با سرخپوستان دارد ، او بدون اینگونه حس نژاد پرستی،  با یک سفیدپوست ازدواج می کند).

ضمن اینکه در آثار آخرالزمانی هالیوود ، دورگه ها یا موجوداتی که پیش از این در جبهه دیگری بوده و سپس به خط مقابل رفته اند چه در طرف به اصطلاح خیر و چه در سوی شر ، از وجه دراماتیک قوی و تاثیر گذاری برخوردار بوده اند ؛ از دارت ویدر (جنگ های ستاره ای) گرفته که پیش از این آناکین اسکای واکر جدای بود تا سایرون ( ارباب حلقه ها) تا ولد مورت ( هری پاتر)  و تا سرهنگ کورتیس (و اینک آخرالزمان) در جبهه ظاهرا شر و امثال سرگرد ریپلی قسمت چهارم "بیگانه" که به یک نیمه انسان / نیمه هیولا بدل می شود و هل بوی که از قعر جهنم می آید ولی با بریدن شاخ هایش در مقابل شر قرار می گیرد و تا همین کلاه سیاه که توسط ملکه خون آشامان به موجودی دورگه از انسان و خون آشام بدل شده است.

تقلید اسکات استوارت از جان فورد حتی در برخی میزانسن ها و نماها به وضوح مشخص است ،   فی المثل در صحنه ای که خون آشامان پس از کشته و مجروح کردن اون و شانون به سراغ لوسی در زیرزمین می رود ، تصویر لوسی را در تاریک و روشنی زیر زمین می بینیم که سایه مرد کلاه سیاه برروی صورت وحشت زده لوسی می افتد. این صحنه دقیقا نمایی که دبی ادواردز در فیلم "جویندگان" با اسکار (رییس کومانچی ها) مواجه می گردد را تداعی می نماید. در آن صحنه نیز ، دبی در پشت سنگی پناه گرفته است که سایه اسکار برروی صورت وحشت زده او می افتد.

وجود تمدن های شهری در میان بربریت صحرا و بیابان های فیلم "جویندگان" بی شباهت به آن شهرهای کلیسایی فیلم "کشیش" در دل صحراهای خشک و بی آب و علف نیست ، خصوصا اینکه خانه دورافتاده پیس ها در شهر کوچک آگوستین بسیار شبیه به خانه تک افتاده ادواردزها در فیلم "جویندگان" است. همچنین مخفی شدن سرخپوستان کومانچی در میان تخته سنگ ها و کوههای صعب العبور مانند پنهان شدن خون آشامان در کندوها و راهروهای زیر زمینی و تاریک است.

فضای وسترنی جنگ خون آشامان با کشیش از جمله فرمانده آنها که لباس مخصوص وسترنی داشته و به "کلاه سیاه" مشهور است، قطاری که خون آشامان را حمل می کند و نوع ایستادنش در ایستگاه با آن دود و دم و در حالتی مبهم که آثاری مانند " قطار 10/3 به یوما" و " محاکمه در آفتاب" را به خاطر می آورد و بالاخره آن دوئل روی قطار بین کشیش و کلاه سیاه به ویژه حضور کاراکتر کلانتر هیکس (که تداعی گر بلاواسطه آثار وسترن است) بیش از هر موضوعی فیلم "کشیش" را در یک فضای وسترن کلاسیک با  "جویندگان " همسان می سازد.

اما تقلید آشکار کارگردان از عناصر ساختاری معمول انواع و اقسام فیلم های امروز هالیوودی ، فیلم را علیرغم الهامات و وابستگی های تماتیکش به فیلم "جویندگان" از یک ساختار اریژینال دور می سازد. این تقلید تقریبا از همان اولین صحنه فیلم به چشم می خورد. نمای رها شدن دست فردی که بعدا در صف خون آشامان به کلاه سیاه معروف می شود توسط کشیش در آن تونل تنگ و تاریک کندو و سرخورده شدن وی از چنین واقعه ای که به طور دائم کابوس شب های تنهایی اش می گردد ، سکانس نخستین فیلم "صخره نورد" (رنی هارلین-1993) را به ذهن متبادر می سازد که سیلوستر استالونه در یک عملیات نجات ، به همین شکل ناچار از رها کردن دست یکی از دوستانش شده و همین حادثه ناگوار آنچنان آزرده اش می سازد که دیگر دست از کار و زندگی شسته و به انزوایی خود خواسته فرو می رود تا اینکه در آخرین صحنه فیلم با نمایش همین تصویر آشنا،دوستی دیگر را از مرگ نجات می دهد. درست مثل تصویر آشنایی که هنگام نجات یافتن لوسی توسط کشیش می بینیم (هنگامی که در حال پرتاب شدن از قطار در حال حرکت است)توسط همان دستی که کلاه سیاه را رها کرده بود و تاکید دوربین برروی این نجات دشوار با دست ، نشانه ای دیگر از همان کلیشه یاد شده به نظر می رسد که البته برای استفاده از تاثیر گذاری دراماتیک آن به این شیوه به اصطلاح گل درشت درون فیلم گنجانده شده است.

همچنین نوع استفاده از سلاح های خاص برای تقابل با خون آشامان که توسط کشیش از غلافشان خارج می شود با استفاده از اسلوموشن ، فیلم های به اصطلاح رزمی-حماسی یکی دو دهه اخیر همچون "خانه خنجرهای پرنده" ( ژانگ ییمو) یا "قول" ( چن کایگه) و یا حتی "ماتریکس" (برادران واچفسکی) را تداعی می کند. یا بهره گیری از شوک های لحظه ای با استفاده از افکت و حرکت سریع دوربین از دیگر کلیشه های مورد استفاده اسکات استیوارت است تا با تحت تاثیر قرار دادن مخاطب ، سوژه را برایش مخوف تر سازد. مثلا در صحنه ای که خون آشامان به یکی از شهرهای مسیرشان حمله می کنند، طبق معمول از صدای حرکتشان ، گویی زمین لرزه پدید می آید.این حالت زمین لرزه ، هم در زمان حمله شان به خانه اون پیس مشاهده شد ، هم در هنگامی که به ایستگاه قطار نزدیک می شدند و سوزن بان ایستگاه با همان صدای شبیه زمین لرزه از خواب بیدار شد و نیز در همین صحنه که زوجی در یک خانه آن را احساس می کنند و مرد جوان این زوج برای دریافت واقعیت آن سر و صدا و لرزش ، نزدیک پنجره خانه می شود و با توجه به سکوت موجود یک لحظه به سوی همسرش برگشته و می گوید که خبری نیست و در همان لحظه (مانند بسیاری از فیلم های مشابه) ناگهان سوژه اصلی ایجاد خطر (در اینجا خون آشام) از پنجره وارد اتاق شده ، مرد را نابود کرده و به سوی زن جوان و نوزادش هجوم می برد.

به همه این کلیشه های رایج بیفزایید : استفاده از موتورسیکلت های آنچنانی که در فیلم های رایج هالیوود بسیار باب است .اگرچه از برخی فیلم های دهه 70 میلادی مانند "ایزی رایدر" وارد سینما شد ولی در بعضی فیلم های دهه اول هزاره دوم مانند "Tip Toes" و "ماموریت: غیر ممکن" (با هنرنمایی تام کروز) نیز رویت گردید و حتی به آثار نیمه فانتزی – نیمه اکشن همچون "آقا و خانم اسمیت " هم راه یافت و حالا کشیش های گروه صلیبیون برای شکار دشمنان خون آشامشان به چنین وسایلی  متوسل می شوند!

اما آنچه در این دسته از شباهت های دو فیلم "کشیش" و "جویندگان " بسیار غریب به نظر می رسد ، مقایسه بین دو گروه ضد قهرمان یعنی سرخپوستان و خون آشامان است. اینکه این دو گروه از منظر سازندگان فیلم "کشیش" چه قرابتی با یکدیگر داشته اند؟

 

برای پاسخ به این پرسش بایستی رجوعی به باورها و اعتقادات آخرالزمانی غرب صلیبی/صهیونی داشته باشیم که در واقع درونمایه این دسته از فیلم ها را شکل می دهند. چراکه سازندگان فیلم با همان باورها ، پشت دوربین "کشیش" قرار گرفته اند. در زمره تهیه کنندگان فیلم ، امثال مایکل دی لوکا به چشم می خورند که در کارنامه اش اثار ایدئولوژیک و آخرالزمانی مانند :"با خشم بران" ، "شبکه اجتماعی" ،"Ghost Rider" ، "تیغ"، "ماگنولیا" ،"پلزنت ویل" ، "شهر تاریک" و " نسخه نهایی کابوس در الم استریت" به چشم می خورد ولی توجه به تنها فیلم قبلی کارگردان ( اسکات استیوارت) را نباید ازنظر دور داشت که پیش از این فیلم شرک آمیز و آخرالزمانی"لژیون" را براساس تلفیق تفکرات توراتی و عهد عتیق با اندیشه های آخرالزمانی مسیحیان صهیونیست ( اوانجلیست ها) ساخته بود.

بایستی به این نکته توجه کرد، فاتحان قاره آمریکا اغلب پیرو فرقه ای بودند که عهد جدید را با آموزه های اشراف یهود ترکیب نموده و آرمان های تاریخی/سیاسی آنها را به عنوان تکلیف دینی خویش قرار می داد تا به قول خود زمینه های بازگشت مسیح موعود را فراهم آورند. این آرمان ها (که به عنوان شروط اصلی زمینه سازی بازگشت مسیح موعود ذکر گردید) عبارت بودند از :

1- کوچاندن قوم یهود به سرزمین مقدس فلسطین و برپایی اسراییل بزرگ

2- برپایی جنگ آخرالزمان یا آرماگدون برای دردست گرفتن حاکمیت جهانی به مرکزیت اسراییل

آنها که چنین آرمان هایی را فراراه خود به عنوان تکلیف الهی برشمردند ، در اصطلاح پیوریتن نامیده شدند و در کنار اشراف یهودی که هزینه های سفر کریستف کلمب را برای کشف قاره نو پرداخته بودند ، نخستین مهاجران این قاره به شمار آمدند.

آنها به آمریکا رفتند نه برای اینکه مکان تازه ای برای زندگی و خوشبختی بیابند بلکه براساس اسناد و شواهد معتبر خودشان ، پیوریتن های مهاجر برای عملی ساختن همان تکلیف الهی به آمریکا رفته و ایالات متحده را بنیاد گذاردند و حتی آن را "اسراییل نو" و یا "نئو اورشلیم" نامیدند. این اعتقاد و باور حتی همین امروز در بسیاری از متون و نوشته ها و کتب آمریکاییان به چشم می خورد و حتی در سینما نمودی آشکار دارد .

در دایره المعارف بریتانیکا آمده است که پیوریتن ها چنان خود باخته عهد عتیق شده بودند که می خواستند به جای نیو انگلند، نام نیو اسراییل را به آمریکا بدهند. پیوریتن ها پیام آور ابعاد وحشت آفرین مندرج از عهد عتیق برای دنیای جدید بودند. در آن کتاب برخی دستورات وحشتناک وجود دارد که به هنگام اشغال(یا به قول خودشان بازپس گیری) سرزمین فلسطین، می بایست به مرحله اجرا گذاشته شود که این دستورات دهشتناک قبل از هر جا توسط خود آنها و در مورد بومیان و سرخپوستان قاره نو به مرحله اجرا درآمد . ییوریتن ها با انتخاب کتاب عهد عتیق به عنوان راهنمای عمل ، اعمال وحشتناک خود را در آمریکا به این کتاب مستندکردند.

نوآم چامسکی (نطریه پرداز و اندیشمند یهودی ) در کتاب خود با نام " سال 501 : اشغال ادامه دارد" تاریخ انباشته از "پاکسازی های قومی" و فشارهایی که از جانب کریستف کلمب بر بومیان آمریکا وارد آمد را مورد بررسی قرار می دهد و ضمن بیان اینکه پیوریتن ها سرزمین آمریکا را سرزمین موعود نامیدند و بومیان و سرخپوستان آنجا را اشغالگران کنعانی تلقی کردند ، اعمال وحشیانه انجام شده توسط آنها را چنین بیان می دارد:

"...آن جماعت بومی ، مورد علاقه خداوند نبودند ، لذا از بهشت روی زمین پاکسازی شدند. حمد و سپاس از اینکه دیگر کسی از بومیان باقی نماند ..."!!

در تواریخ مختلف آمده است که پیوریتن ها ، قتل عام ها را به طور مرتب تحت کنترل و نظارت رهبران دینی خود انجام داده و ماموریت مقدس خود به شمار می آوردند. (همین به اصطلاح رهبران دینی مانند  هال لیندسی و جری فالول و بیلی گراهام هستند که امروزه از صدها کانال تلویزیونی ، پیروانشان را به قتل و غارت مسلمانان تشویق و ترغیب می کنند! این اقدامات مبتنی بر آموزه های عبرانی پیوریتن ها، حتی توجه آرنولد توین بی( نظریه پرداز معروف تاریخ) را نیز به خود جلب کرده است.

به نظر تامس اف گاست ، جامعه شناس آمریکایی در کتاب خود موسوم به "نژاد: تاریخ یک ایده در امریکا" ، توین بی از این نظریه که "اعتقادات فزاینده کلنی نشینان انگلیسی به عهد عتیق موجب پیدایش این باور در آنها شده بود که آنها به عنوان مردمی انتخاب شده اند تا کافران را نیست و نابود سازند" ، دفاع می کند. گاست سپس می افزاید : "...اسراییلی های ماساچوست ( یعنی همان پیوریتن ها) به همان شیوه ، سرخپوستان را نابود ساختند که اسراییلیان موردنظر کتاب عهد عتیق ، کنعانیان(فلسطینیان) را معدوم نمودند..."

از اینجاست که مشاهده می شود قتل عام و نسل کشی سرخپوستان آمریکا چه ارتباط تنگاتنگی با آرمان های آخرالزمانی فاتحان آمریکا یعنی همان پیوریتن ها (اسلاف اوانجلیست ها یا مسیحیان صهیونیست که امروزه قدرت اصلی سیاسی نظامی ، اقتصادی و فرهنگی آمریکا را در دست دارند) پیدا می کند. بالتبع این ارتباط می توان وجه تسمیه سینمای وسترن را نیز در شاکله کلی سینمای غرب از ابتدا تا کنون یافت. گونه ای که از نخستین روزهای تولد سینما در آمریکا با فیلم هایی همچون "سرقت بزرگ قطار" خود را نشان داد و تا امروز به عنوان یکی از ماندگارترین ژانرهای سینمایی موقعیت خویش را در سینمای غرب حفظ نموده است. نوعی از فیلم که در آن وسترنر به عنوان منجی در یک فضای آخرالزمانی با موجودات شریر و شیطانی درگیر می شود که در این دسته از فیلم ها معمولا سرخپوستان بودند ( اصطلاح "سرخپوست خوب همان سرخپوست مرده است" از همین نوع نگاه بیرون آمد) و یا برخی سفید پوستان یا دورگه ها که علیه قانون نژادپرستانه یانکی ها ایستاده بودند و عنوان "یاغی" گرفته بودند. منجی وسترنر معمولا از ناکجا آبادی می آمد و اوضاع نابسامان و متزلزل موجود را سامان داده و به سوی ناکجاآباد رهسپار می شد. از همین رو ژانر وسترن را می توان یکی از دیرپاترین نوع سینمای آخرالزمانی دانست.فیلم هایی همچون "راه جنگجو" (که در شماره پیش از آن سخن گفته شد ) ، "کابوی ها و بیگانه ها "(جان فاورو – 2011) و همین فیلم "کشیش" از جمله آثار اخیری است که به گونه بی واسطه و روشن "وسترن" را در کنار و مکمل آثار صریح آخرالزمانی قرار می دهد.

از طرف دیگر در طول تاریخ سینما ، موجودات شریر در انواع و اقسام صور زامبی و خون آشام و گرگینه و مانند آن نشان داده شده اند. خون آشام ها  روشن ترین  شکل موجودات شریری بوده اند که وجه ضد مسیح یا آنتی کرایست بودنشان ( اصلی ترین نشان نیروی شر و شیطانی در فیلم های آخرالزمانی غرب)  به صراحت نمایش داده می شود. آنها به شدت از صلیب می گریزند و با کشیش و کلیسا در تضادی آشکار هستند. یکی از راههای مقابله با خون آشام ها در این دسته از فیلم ها، صلیب معرفی می شود و حتی تیرها و خنجرها و گلوله هایی که برای نابودی  آنها تدارک دیده شده اغلب در شکل و شمایل صلیب تصویر می گردند. در آشکارترین شکل این ضد مسیح بودن در فیلم "دراکولای برام استوکر" ( فرانسیس فورد کوپولا-1992)، کنت دراکولا به عنوان منشاء خون آشامان و شاهزاده تاریکی، به طور سمبلیک خون مسیح را در کلیسا سر کشیده و نسبت به او کافر می شود. خون آشامان در آثار موسوم به سینمای هراس آخرالزمانی ، از نور گریزان بوده  و در مقابل آن نابود می شوند ، یعنی تعلق ماهوی به دنیای تاریکی و سیاهی دارند.

از همین رو تشابه این موجودات شرور و سیاه با سرخپوستانی که در سینمای وسترن ، عنصر شیطانی به شمار می آیند ، نه تنها نامناسب و دور از ذهن نیست ، بلکه دقیقا در معادله های سینمای آخرالزمانی قرار می گیرد.

اما سازندگان فیلم "کشیش" ، با همان انیمیشن ابتدایی فیلم ، برای خون آشامان بدون چشم و شب پرست ، ترجمان امروزی ارائه می دهند و نیات صلیبی / صهیونی خود را از پس داستانی شبه تخیلی – تاریخی بیان می نمایند. آنها در روایت انیماتوری خویش می گویند که از آغاز تقابل آدمی با خون آشامان وجود داشته است ( یعنی گویا حکایتی تاریخی را با زبان ایماء و اشاره بازمی گویند) و در نمایش جنگ مابین دو گروه یاد شده ، آدمیان را در شکل و شمایل سپاه منظم جنگجویان صلیبی تصویر کرده و در مقابلش ، خون آشامان به به شکل توحش بشر نخستین و در شمایل سبوعیت افسارگسیخته نمایش می دهند.

با یک مراجعه اجمالی به تاریخ ، به سادگی می توان گروهی که در مقابل تجاوز صلیبیون ایستادند و حدود 200 سال در قرون نخستین هزاره دوم با آنها جنگیدند را شناخت . بله آنها مسلمانانی بودند که مظلومانه از سرزمین  مقدس فلسطین دفاع کردند و برعکس آنچه راویان غربی نوشته اند، به فجیع ترین شکل توسط ارتش صلیبی قتل عام شدند. از همین رو مقصود و هدف خبیثانه سازندگان فیلم"کشیش" از قرار دادن عنصر خون آشام در مقابل جنگجوی صلیبی معلوم می شود که چگونه کینه و نفرت تاریخی خود و اسلافشان را از مسلمانان بروز داده و آنها را در قالب موجوداتی کریه و شیطانی  به نمایش می گذارند. اگرچه پیش از این نیز در گروهی از آثار سینمای به اصطلاح هراس تلاش شده بود تا با نشانه ها و نمادها ، انواع و اقسام موجوداتی از این دست اعم از زامبی و خون آشام و بدمن و خبیث و شرور به مسلمانان منتسب گردند اما در فیلم "کشیش" این گستاخی سینمای غرب نسبت به اسلام و مسلمانان به صریح ترین شکل خود بروز می کند. و البته این نمادسازی ریشه ای اعتقادی و تئوریک در باورهای صهیونی/صلیبی دارد. به ویژه آنجا که فقط صلیبیون، آدم و بشر خوانده شده و هرکس در مقابلشان ایستاده ، خون آشام  محسوب می گردد ، به روشنی نشات گرفته از تفکر توراتی -صهیونیستی است که در برخی کتب منسوب به عهد عتیق از جمله تلمود و به خصوص متن مهم تاریخی موسوم به "پروتکل های زعمای صهیون" تشریح شده و در آن همه غیر یهودیان ، "گوییم یا حیوان" معرفی می شوند.

اما حکایت عقب نشستن به اصطلاح همان بشر مورد نظر سازندگان فیلم "کشیش" یا در واقع ارتش صلیبیون به پشت دیوارهای شهر و تحت حمایت کلیسا قرار گرفتن ، به نظر شکست صلیبیون در جنگ های صلیبی و فاتح شدن مسلمانان را بیان می کند. نکته جالب در آن روایت انیمیشنی آغاز فیلم ، این است که وقتی سخن از داشتن خورشید برای نسل بشر ( یا همان صلیبیون) در مقابل خون آشامان است ، مجهز شدن سپاه صیلیبی به توپ و سلاح های سنگین نشان داده می شود ولی نریشن روی تصاویر کارتونی می گوید که بازهم خون آشامان پیروز شدند و نسل بشر در خطر انقراض قرار گرفت! تا اینکه کلیسا گروه کشیش ها را تشکیل می دهد ، گروهی جنگجو با علامت صلیب که بروی پیشانی و صورتشان حک شده و خون آشامان را تا تبعیدگاهها به عقب می رانند اما بعد توسط همان کلیسا مورد بی مهری و حتی تکفیر واقع گردیده ولی در نهایت راه حل اصلی برای مقابله و جنگ نهایی با گروه خون آشامان محسوب می شوند که کلیسا به غلط در تصور نابودی و یا حداقل بی اثر شدنشان بود.

این نوع تعریف تمثیل وار سازندگان فیلم "کشیش" ، در تاریخ تنها با هویت گروه شوالیه های معبد سلیمان سازگار است که در نخستین جنگ صلیبی از زمره فاتحان اورشلیم بودند و سپس به عنوان راهنما یا محافظان زائران معبد سلیمان در این معبد ساکن شده و  به اسناد مهمی دست یافتند که آنها را ثروتمند ساخت . گفته می شود که شوالیه های معبد از طرف دیگر تحت آموزه های شرک آمیز برخی خاخام های اشراف و اشرار یهود قرار گرفتند و از همین رو از سوی کلیسا تکفیر شده و گروهی از آنها به قتل رسیدند ولی به هر حال به سوی فرانسه و انگلیس گریختند و سازمان ها و فرقه های مخوفی همچون فراماسونری و کابالا را بوجود آوردند که در قرن های بعد، از مهمترین بازوهای کانون های صهیونی برای نفوذ در دربارها و نهادهای قدرت سیاسی –اقتصادی و فرهنگی حکومت ها و دولت های مختلف به شمار آمدند و در واقع محور اصلی در مقابل جبهه ضد صهیونیسم به ویژه در برابر مسلمانان بودند.

این نوع برخورد کلیسای رسمی با شوالیه های صلیبی که خوش خیالی کلیسا مبنی بر سرکوب و خاموشی نیروهای ضد مسیح را نداشته و خود را در حال جنگ دائم با آنها می دانند ، پیش از این در انیمیشن "9" به تهیه کنندگی تیم برتن و محصول سال 2009 نیز به تصویر کشیده شده بود. ضمن اینکه تحقیر کلیسای کاتولیک از موتیف های رایج آثار آخرالزمانی هالیوود است که در واقع تحت تاثیر تفکرات اوانجلیستی یا کابالیستی صاحبان کمپانی های سینمای غرب به این آثار راه می یابد. و در مقابل گروه جنگجویان صلیبی یا شوالیه های معبد را همچنانکه از سوی کلیسای کاتولیک تکفیر شدند اما به دلیل گرایشات شرک آمیز توراتی ، می توان اولین مسیحیان صهیونیست و اسلاف مشترک اوانجلیست ها و فراماسونرها و کابالیست های امروز دانست.

بازگرداندن جنگجویان سوپر قهرمان صلیبی ( که زمانی تنها نیروهای موثر در مقابله با شیاطین و ضد مسیح به شمار می آمدند) به جامعه ، قبل از این در مجموعه فیلم های موسوم به ابر قهرمان ها همچون سوپرمن و بت من و ...و حتی کارتون "شگفت انگیزها" به وضوح نمایش داده شده بود تا نیاز جوامع بشری به خصوص جامعه کلان شهرهای امروز را به این سوپر قهرمان های خیالی نشان دهند. سوپر قهرمان هایی که ناچارا در مقابل صلح طلبی و سازش پذیری برخی روسای جامعه غرب ، به اصطلاح دندان سر جگر گذاشتند. چنانچه در کارتون "شگفت انگیزها" ، در چهره آنها  رنج بسیاری از سکون و بی تحرکی و زندگی به دور از نبرد با ضد قهرمان ها می بینیم. همان طور که چنین رنج و عذابی برای کشیش های صلیبی فیلم "کشیش" نیز وجود دارد . در واقع این تصویرها ، تاکیدی بر همان ایده نبرد دائم با نیروی شر و ضد مسیح یا آنتی کرایست است که از متون فکری و ایدئولوژیک عهد قدیم و همچنین تفکرات استراتژیست های غرب صلیبی / صهیونی بیرون آمده و در دکترین امروز نظام سلطه جهانی به وضوح رویت می گردد و از همین رو در فیلم ها و کارتون های خود ، همواره حق به گروهی داده می شود که طرفدار این نوع نگرش جنگ طلبانه و فاشیستی هستند و کاراکترهای مبلغ این گونه تفکر در فیلم های یاد شده در زمره مثبت ترین و قهرمان ترین کاراکترها قرار می گیرند.

نشانه های دیگری در فیلم "کشیش" که حکایت از تفکر صلیبی/صهیونی  و ضد اسلامی سازندگان فیلم دارند ، به این شرح است ؛

اشاره به شهرهای دوازده گانه کلیسایی که در مقابل گروه خون آشامان برپا گردیده و به نظر از همان باور توراتی اسباط دوازده گانه منشاء گرفته است.

برج کلیساهایی که در مرکز شهرها نمایان هستند همانند ابلیسک ها (از علائم مشخص فراماسونری و کانون های صهیونی که از مصر باستان و جادوگران فرعونی می آید) و نوری همچون "چشم همه جا بین" (از دیگر علائم فراماسونری ) بربالای آنها می درخشد.

شهر مرکزی که همان بخش دوازدهم از شهرهای کلیسایی معرفی می شود در شرق مستقر است که با نشانه های موجود به نظر همان اورشلیم یا بیت المقدس است. شهری به سبک و سیاق مگاپولیس های آخرالزمانی که در فیلم هایی مانند "بت من" ( تیم برتن و جوئل شوماخر و کریستوفر نولان) یا "بلید رانر"(ریدلی اسکات) و یا "بابل پس از میلاد"(نیک کاسوویتس) دیده می شود با سیستمی کاملا  پیشرفته اتوماتیک که حتی اعترافات کلیسایی به صورت از راه دور و رایانه ای صورت می پذیرد!


دوشنبه 30 آبان 1390

...

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    

 

می خواهیم شما را به دیدن یکی از مهمترین، قویترین و تأثیرگذارترین مستندهای روی اینترنت دعوت کنیم. این سریال مختص گروه خاصی از انسانها با نژاد و یا دین خاصی نیست بلکه همه انسان های آزادی خواه بایستی این سریال را تماشا کنند.
مستند سریالی "ظهور"، مستندی است قوی راجع به ایلومیناتی، فراماسونری و حکومت جهانی شیطانی آنها، که توسط مسلمانان اروپا ساخته شده است.

 


در این مستند تلاش شده است که به پرسشهایی نظیرسوالهای زیر پاسخ داده شود:
* چرا مسائل جهان امروز، به صورت کنونی است؟
* چه کسانی جهان را کنترل می کنند؟
* پشت پرده فیلمها و کارتون های سینمایی چیست؟-
* چرا سلطه گران جهانی به دنبال احیای معبد سلیمان هستند؟
* چرا این همه خشونت و کشتار در اطراف جهان وجود دارد؟
* چه ارتباطی بین فرعون امروزی و "نظم نوین جهانی" وجود دارد؟
*چه وجه اشتراکی بین جورج بوش، اباما و ملکه انگلیس وجود دارد؟
* چرا شیطان پرستی امروز توسط سران کشورهای استعمارگر و صهیونیست پشتیبانی می شود؟
* هدف واقعی فروپاشی اقتصادی در جهان چیست؟
* دجال (ضد امام مهدی، عجل الله تعالی فرجه، و ضد مسیح، علیه السلام) کیست و هدف او و ابزارهای رسیدن به هدف چیست؟
اینها سوالاتی هستند که در این سریال مستند به آنها پاسخ داده می شود.
هدف این سریال، افشای طبقه ممتاز (Elite)، خاندانهای سلطنتی در اروپا، زرسالار و جهان خواهان است که تمامی جنبه های زندگی بشریت را کنترل و برنامه ریزی می کنند.
تهیه کنندگان این سریال، بارها گفته اند که هدف، شستشوی مغزی بینندگان و یا تحمیل عقاید و یا ایجاد ترس عمومی نیست و از همه کسانیکه این مستند را تماشا می کنند می خواهیم تا خودشان به تحقیق راجع به موضوع های ارائه شده در این مستند بپردازند تا به میزان واقعیت مسائل مطرح شده پی ببرند.
مهمترین سخن ما "بیداری" و "آگاهی" است. همه ما بایستی نسبت به حوادثی که در جهان اطراف ما اتفاق می افتند، بیدار و آگاه باشیم تا بتوانیم جهت آماده سازی و تربیت نسل هایی که در آینده میزبان و همراه امام مهدی (عج) خواهند بود، خدمت کوچکی کرده باشیم.

قسمت اول (مقدمه)

قسمت دوم (سندی از قرآن)

قسمت سوم (کنترل ذهن - گفته های جرج کارلین)

قسمت چهارم (کنترل ذهن کودکان)

قسمت پنجم (نشانه های ظهور دجال)

قسمت ششم (انرژی معماری)

قسمت هفتم (مبارزه برای انرژی انسان)

قسمت هشتم (فراعنه امروز)

قسمت نهم (مدارک تکان دهنده از فراعنه)

قسمت دهم (هاشم فیلم)

قسمت یازدهم (نظم دنیوی جهانی)

قسمت پانزدهم (هالیوود)

قسمت شانزدهم (هالیوود و ارض موعود)

قسمت هفدهم (رسانه و اسلام)

قسمت هجدهم (جنگ به خاطر ترور)

قسمت نوزدهم (ریاکاری دموکراسی)

قسمت بیستم (پدیده "اشیاء پرنده ناشناخته" - 1)

سمت بیست و یکم (پدیده "اشیاء پرنده ناشناخته" - 2)

قسمت بیست و دوم (در ادامه چه چیزی ارائه می شود؟)

قسمت بیست و سوم (فرهنگ رایج شیطانی ما)

قسمت بیست و چهارم (ماتریالیسم و جنگ درون)

قسمت بیست و پنجم (آزادی جدا شده)

قسمت بیست و ششم (دجال ضد مسیح اینجاست - 1)

قسمت بیست و هفتم (دجال ضد مسیح اینجاست - 2)

قسمت بیست و هشتم (چرا شیطان پرستی توسط رهبران انجام می شود؟ - ۱)

قسمت بیست و نهم  (چرا شیطان پرستی توسط رهبران انجام می شود؟ - ۲)

قسمت سی ام (حقیقت در مورد خدایان)

قسمت سی و یکم (زمین شطرنجی و خدایان)

قسمت سی و دوم  (فریب بزرگ)

قسمت سی و سوم  (با ارزش ترین حقیقت)

قسمت سی و چهارم  (انتخاب با شماست)

قسمت سی و پنجم  (تحریف دین)

قسمت سی و ششم  (معبد سلیمان)

قسمت سی و هفتم  ((داستان عیسی (ع)

قسمت سی و هشتم  (خدای خورشید)

قسمت سی و نهم  (داستان اسلام)

قسمت چهلم  (حقیقت در مورد دوازده امام (آل پیامبر))

قسمت چهل و یکم  (اعتقادات مشترک)

قسمت چهل و دوم  (دودمان ها)

قسمت چهل و سوم  (نگهبانان دروازه)

قسمت چهل و چهارم  (رمزنمایی 11-9)

قسمت چهل و پنجم  (اهمیت کعبه)

قسمت چهل و ششم  (کعبه و مناسک 11-9)

قسمت چهل و هفتم  (انسان کامل)

قسمت چهل و هشتم  (انسان آزاد)

قسمت چهل و نهم  (ظهور مهدی (ع))

قسمت پنجاه  (ظهور دجال)

قسمت پنجاه و یکم  (ظهور عیسی (ع)

برای تهیه لوح کامل این مستند به فروشگاه اینترنتی یارانwww.yaranshop.ir
و پایان ...


تعداد کل صفحات: 8 1 2 3 4 5 6 7 ...