تبلیغات
شاید این جمعه بیاید... شاید - از آرمگدون تا قرقیسیا
دوشنبه 22 اسفند 1390

از آرمگدون تا قرقیسیا

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    

نبرد قرقیسیا
همان‌گونه كه پیش‌تر نیز گفتیم: قرقیسیا نام منطقه‌ای واقع در «دمشق» است و در روایات بسیاری درباره نبرد بزرگی كه در آخرالزّمان در این منطقه اتّفاق می‌افتد سخن گفته شده است. از آنجا كه برخی عالمان و محقّقان در سال‌های اخیر تلاش‌هایی را برای انطباق نبرد قرقیسیا بر نبرد آرمگدون ـ كه از نظر ما عقیده‌ای خرافی است و در جهت سودجویی‌های مادّی و سیاسی صهیونیسم به كار گرفته می‌شود ـ سامان داده‌اند و این، صهیونیسم را در رسیدن به اهداف شوم خود یاریگر است، نگارنده بر آن شده است ثابت كند كه آرمگدون افزون بر خرافی، ساختگی و توطئه‌آمیز بودن، به لحاظ نشانه‌هایی كه صهیونیست‌ها برای آن برشمرده‌اند ـ چه نشانه‌های پیش از وقوع و چه نشانه‌های پس از آن ـ نیز به هیچ وجه با نبرد قرقیسیا یكسان نیست و این دو نبرد هرگز این همانی ندارند.


از امام حسین(ع) روایت شده است: «همانا خداوند را در قرقیسیا سفره‌ا‌ی است كه منادی از آسمان ندا می‌دهد: ای پرندگان آسمان و ای درندگان زمین، بشتابید به سوی سیر شدن از گوشت‌های ستمگران».
روایت زیر نیز در این باره با سند صحیح رسیده است: امام باقر(ع) فرمود: «ای میسر، میان شما وقرقیسیا چه اندازه فاصله است؟» میسر گفت: همین نزدیكی در ساحل فرات است. آن حضرت فرمود: «آگاه باشید كه همانا در آنجا واقعه‌ای رخ می‌دهد كه از زمانی كه خداوند تبارك و تعالی آسمان‌ها و زمین را آفرید مانندی نداشته است و تا آنگاه كه آسمان‌ها و زمین برجاست، مانندی نخواهد داشت. سفره‌ای است كه درندگان زمین و پرندگان آسمان از آن سیر می‌شوند. قبیله بنی‌قیس در آن نابود می‌شوند در حالی كه یاریگر یا خونخواهی ندارند». در جایی دیگر امام باقر(ع) می‌فرماید: «همانا فرزندان عبّاس و مروان را در قرقیسیا واقعه‌ای است كه پسر نیرومند در اثر آن پیر می‌شود و خداوند پیروزی را از آنان برمی‌گرداند و پرندگان آسمان و درندگان زمین فراخوانده می‌شوند: «بخورید از گوشت ستمگران.» سپس سفیانی خروج می‌كند».

دلایل یكسان نبودن آرمگدون و قرقیسیا
1. یكسان نبودن در منطقة جغرافیایی
1ـ 1. منطقه جغرافیایی قرقیسیا
در «اطلس تاریخ اسلام» ذیل عنوان منطقة «موصل» و «جزیره» آمده است: این منطقه بخش شمالی بین النهرین را شامل می‌شود و ناحیه‌ای است پهناور كه منزلگاه عراقیان كهن، ایرانیان، اكراد، ارمنی‌ها و نژادهای دیگر بوده است. این منطقه تا رود خابور از آن ایرانیان بود. در جایی كه رود خابور به فرات می‌ریزد، شهر قرقیسیا (Circesslum) بنا شده است».

1ـ 2. منطقه جغرافیایی آرمگدون
انطباق نداشتن این دو ناحیه روشن و مسلّم است؛ چرا كه میان «مجدو» كه در فلسطین و در كرانه غربی «رود اردن» واقع شده و قرقیسیا كه در كنار رود فرات و جایی كه «رود خابور» به رود فرات اتّصال می‌یابد و در آن می‌ریزد، قرار دارد فرسنگ‌ها فاصله است. با مطالعه منابعی كه دربارة محلّ واقع شدن قرقیسیا گزارش داده‌اند و ما برخی از آنها را نقل نمودیم و نیز با نگریستن به نقشه‌های قدیمی و جدیدی كه این ناحیه را در برگرفته‌اند و با انجام همین كاوش دربارة آرمگدون درمی‌یابیم كه قرقیسیا به طور قطع در جانب رود فرات در ناحیه مثلثی شكلی كه از برخورد دو رود خابور و فرات پدید آمده، واقع شده است و فرات هرگز از فلسطین نمی‌گذرد.


2. اختلاف در شخص موعود منتظَر
طرف‌داران نبرد آرمگدون، تئوری پردازان و منتظِران آن در انتظار ماشیح، مشیا، مسیا، مسیحا یا همان مسیح موعودند كه از دیدگاه یهودیان قرار است ظهور كند و از دیدگاه مسیحیان بازگردد. این در حالی است كه مسلمانان در انتظار ظهور مهدی موعودند كه از سلاله پاك حضرت رسالت پناه، محمّد مصطفی(ص) است و عیسی مسیح(ع) خود یكی از یاران او است.

3. اختلاف در تعیین مصداق دشمنان موعود
بنیادگرایان انجیلی بر این باورند كه در آرمگدون دشمن مسیح فردی از جنس انسان و یهودی است. كلاید می‌گوید: [دشمن مسیح] یكی از ما خواهد بود، انسانی به تمام معنا. او همسان شیطان نیست؛ به عبارت دیگر او دارای قدرت و توان معنوی و روحی نیست؛ امّا شیطان به او كمك می‌كند. دشمن مسیح یك انسان به تمام معنا شرور است.
آیات ذیل، كه برگرفته از كتاب «مكاشفه یوحنّا» است، از آن دسته آیه‌هایی است كه كشیشان انجیلی به آن استناد می‌كنند: و دیدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبی سفید كه سوارش امین و حق نام دارد و به عدل داوری و جنگ می‌نماید و چشمانش چون شعله آتش و بر سرش افسرهای بسیار و اسمی مرقوم دارد كه جز خودش هیچ كس آن را نمی‌داند و جامه‌ای خون‌آلود در بر دارد و نام او را «كلمه خدا» می‌خوانند و لشكرهایی كه در آسمانند. بر اسب‌های سفید و به كتان سفید و پاك ملبّس، از عقب او می‌آمدند. و از دهانش شمشیری تیز بیرون می‌آید تا به آن امّت‌ها را بزند و آنها را به عصای آهنین حكمرانی خواهد نمود و او چرخُشت خَمر غضب و خشم خدای قادر مطلق را زیر پای خود می‌افشرد و بر لباس و ران او نامی مرقوم است؛ یعنی «پادشاه پادشاهان و ربّ الارباب» و دیدم فرشته‌ای را در آفتاب ایستاده و به آواز بلند تمامی مرغانی را كه در آسمان پرواز می‌كنند، ندا كرده می‌گوید: «بیایید و برای ضیافتِ عظیمِ خداوند فراهم شوید. تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جبّاران و گوشت اسب‌ها و سواران آنها و گوشت همگان را، چه آزاد و چه غلام، چه صغیر و چه كبیر» و دیدم وحش و پادشاهان زمین و لشكرهای ایشان را كه جمع شده بودند تا با اسب سوار و لشكر او جنگ كنند و وحش گرفتار شد و نبیّ كاذب با وی كه پیش او معجزات ظاهر می‌كرد تا به آنها آنانی را كه نشان وحش را دارند و صورت او را می‌پرستند، گمراه كند. این هر دو، زنده به دریاچة آتش افروخته شده به كبریت انداخته شدند و باقیان به شمشیری كه از دهان اسب‌سوار بیرون می‌آمد، كشته شدند و تمامی مرغان از گوشت ایشان سیر گردیدند.
كشیشان ایوانجلیك آیات یاد شده را به ظهور مسیح و جنگیدن او با دشمنانش در آرمگدون و شكست دشمنان او در پایان آن جنگ تفسیر می‌كنند. در «رساله دوم پولس رسول به تسالونیكیان» می‌خوانیم: تا دروغ را باور كنند و تا فتوایی شود بر همة كسانی كه راستی را باور نكردند؛ بلكه به ناراستی شاد شدند.
ایوانجلیك‌ها بر این باورند كه برخی كلمات عبرانی به كار رفته در كتاب مقدّس مترادف روسیه و «مسكو» است و با این استدلال می‌گویند كه ضدّمسیح از سمت روسیه خواهد آمد.
از نگاه صهیونیست‌ها، دشمن مسیح شخصی در قالب و كالبد انسان است كه نیروهای ضدّ مسیح را علیه او بسیج و سازماندهی می‌كند. به هر تقدیر، آنتی كرایست هر شخصی و با هر ویژگی‌ای كه باشد از نگاه بنیادگرایان انجیلی نیروهایی را از روسیه، چین و برخی كشورهای عربی سازماندهی و علیه مسیح وارد جنگ خواهد شد.
به گفته عدنان اكتار تا پیش از فروپاشی شوروی آنان بر این گمان بودند كه جنگ، میان ائتلافی از دولت‌های عربی به رهبری شوروی در یك سوی میدان و اسرائیل در سوی دیگر آن رخ خواهد داد؛ چه در جنگ‌های پیشین، به ویژه جنگ شش روزه و یومكیپور، شوروی از كشورهای عربی حمایت می‌كرد. در اوایل دهة 1990 م.،
كه جنگ سرد پایان یافت و اسرائیل از دست دشمن دیرینه‌اش رهایی یافت، آخرین توافق سازمان آزادی بخش فلسطین و اسرائیل، نشان دهنده نبود وحدت در جبهه اعراب در برابر رژیم صهیونیستی بود. از آنجا كه یهودیان همیشه می‌بایست یكی را هدف دشمنی‌های خویش قرار دهند پس از آن رهبری جبهة مخالفان مسلمان خویش را جمهوری اسلامی ایران خواندند و آن را دشمن جدید اسرائیل در جنگ آرمگدون معرفی كردند و به این ترتیب سمت و سوی هدف‌گیری سلاح‌های هسته‌ای ایوانجلیك‌ها و اسرائیل عوض شد.
همچنین محمود النجیری در این باره نوشته است:
تا آنگاه كه اتّحاد شوروی پابرجا بود، بنیادگرایان انجیلی آن را همان كشوری می‌دانستند كه نیروهای شر را رهبری خواهد كرد و با متّحد شدن با اعراب و مسلمانان به جنگ مسیح خواهد آمد؛ چه اتّحاد شوروی دارای سلاح هسته‌ای، دشمن غرب، كافر و كمونیست بود. بی‌شك فروپاشی بلوك شرق، سبب شد سناریوی آرمگدون بازیگر اساسی و مهم خود را از دست بدهد، امّا صاحبان این پیش‌گویی‌ها و كلاهبرداری‌ها از رخ ندادن پیش‌گویی‌های دروغین خویش شرمگین نشدند و از تغییر میدان و عرصه سیاست جهانی برخلاف آرا و نظرهای عجیبشان خجل نگردیدند؛ از همین رو دوباره نقش‌ها را تقسیم كردند و این بار اعراب و مسلمانان را نیروهای جدید یأجوج و مأجوج معرفی كردند و از دولت‌هایشان خواستند بمب‌های هسته‌ای بیشتری تولید كنند و به اسرائیل بدهند؛ چه ایستادن روند تسلیحات جایز نبود و صداهایی به گوش رسید كه ایستادن این روند را خلاف اراده خداوند و پیش‌گویی‌های ایشان برای آینده به شمار می‌آورد. نظریة آرمگدون در بحران‌ها بسیار تكرار می‌شود و به گوش می‌رسد. آنگاه كه اسرائیل لبنان را در سال 1982 م. اشغال كرد، یكی از رهبران و مبلّغان بارز این جنبش به نام «پت رابرتسون» در تلویزیون از رعب و وحشتی سخن گفت كه جنگ آرمگدون به دنبال خود دارد و تأكید كرد در پایان سال 1982 م. قیامت برپا خواهد شد. هسته و كانون این قیامت اتّحاد شوروی است؛ زیرا آغازگر جنگ است و آمریكا را بمباران هسته‌ای خواهد كرد.
برپایة روایت‌هایی كه درباره نبرد قرقیسیا از ناحیه حضرات معصومان(ع) صادر شده است، افزون بر ناهمگونی شخص موعود و یاران او در این نبرد با آنچه درباره نبرد آرمگدون گزارش شده است، دشمن اصلی موعود و ویژگی‌های او و نیز نیروهایی كه علیه موعود سازماندهی كرده است، متفاوتند. برای نمونه در روایتی آمده است: «آمدن سفیانی به كوفه پس از نبرد ترك و روم در قرقیسیا است (یا پس از نبرد با ترك و روم در قرقیسیا است)» بر پایه این روایت دشمنان سفیانی ترك و روم است نه مسیح و یاران یهودی و مسیحی او.
نبرد سفیانی با ترك و روم در روایات دیگری نیز بیان شده است، در این روایات از دشمنان سفیانی به ترك و روم تعبیر شده است. منظور از ترك ممكن است تركیه كنونی باشد؛ از آنجا كه نبرد قرقیسیا بر سر دارایی‌ای است كه در نزدیكی مرزهای سوریه و تركیه وجود دارد. منظور از روم نیز می‌تواند فرانسه و ایتالیا باشد.
در كتاب «روزگار رهایی» نیز احادیث متعدّدی درباره تركان و اینكه فتنة ترك در قرقیسیا واقع می‌شود، ذكر شده است. برای نمونه به نقل از پیامبر اكرم(ص) آمده است: «تركان دو خروج دارند؛ در خروج نخست آذربایجان ویران می‌شود و دیگربار در جزیره خروج می‌كنند و زنان پردگی را می‌ترسانند؛ پس خداوند مسلمانان را یاری می‌دهد؛ در حالی كه ذبح الله اعظم در میان آنان است».

همچنین در روایتی دیگر آمده است كه: «همانا تركان به جزیره وارد خواهند شد تا اینكه اسبانشان از فرات می‌نوشند. سپس خداوند آنان را دچار طاعون و مرگ می‌كند و از آنان جز یك تن، جان سالم به در نمی‌برد و نیز آنان را دچار برفی می‌كند كه در آن صدای گوش‌خراش و باد است. پس ناگهان بی‌حركت می‌شوند (می‌میرند) ... پس مسلمانان به سوی یارانشان می‌روند و می‌گویند: همانا خداوند آنان را هلاك و شرّشان را از شما دور كرد».


بنیادگرایان انجیلی بر این باورند كه در آرمگدون دشمن مسیح فردی از جنس انسان و یهودی است. كلاید می‌گوید: [دشمن مسیح] یكی از ما خواهد بود، انسانی به تمام معنا. او همسان شیطان نیست؛ به عبارت دیگر او دارای قدرت و توان معنوی و روحی نیست؛ امّا شیطان به او كمك می‌كند. دشمن مسیح یك انسان به تمام معنا شرور است.

4. اختلاف در علّت پیدایی
پیش‌تر علّت پیدایی آرمگدون را از دیدگاه صهیونیست‌ها بررسی كردیم. اجمالاً باید گفت به باور آنان نبرد آرمگدون برای از میان بردن نیروهای ضدّ مسیح و به سروری و حكومت رساندن یهود رخ می‌دهد؛ این در حالی است كه آن‌گونه كه از روایات برمی‌آید، نبرد قرقیسیا برای به دست آوردن گنجی است كه گفته می‌شود در ناحیه فرات وجود دارد. گزارش ابن‌حماد از این گنج به نقل از پیامبر(ص) چنین است: «در فرات، كوهی از طلا و نقره كشف می‌شود و بر سر آن از هر نُه نفر، هفت نفر كشته می‌شوند؛ پس آنگاه كه به آن دسترسی پیدا كردید، نزدیك آن نشوید».
هدف اصلی سفیانی از جنگ عراق چیرگی بر آن كشور و ایستادگی در برابر نیروهای ایرانی و زمینه‌سازان ظهور امام‌عصر(عج)، كه از عراق به سوی سوریه و قدس پیش می‌روند، خواهد بود، ولی در راه عراق در اثر حادثة عجیبی جنگ قرقیسیا رخ می‌دهد و آن حادثه پیدا شدن گنجی در مجرای فرات یا نزدیك مجرای آن رود است؛ به گونه‌ای كه عدّه‌ای از مردم برای دست یافتن به آن می‌كوشند و آتش جنگ میان آنان شعله‌ور می‌شود و بیش از صد هزار تن كشته می‌شوند و هیچ یك به پیروزی قطعی نمی‌رسند و به آن گنج دست نمی‌یابند، بلكه همگی از آن منصرف و به مسائل دیگر مشغول می‌شوند. در این كتاب، روایاتی نیز در این موضوع نقل شده است؛ از جمله نبیّ اكرم(ص) فرمودند: «فتنه چهارم هجده سال به طول می‌انجامد. سپس در آن هنگام كه باید، پایان می‌پذیرد و تحقیقاً نهر فرات از كوهی از طلا پرده برمی‌دارد و مردم برای رسیدن به آن به جان یكدیگر می‌افتند و از هر نُه تن، هفت تن كشته می‌شوند».

5. اختلاف در تعداد تلفات
دربارة تعداد تلفات در نبرد آرمگدون گفته شده است كه از هر دو نفر یك نفر كشته می‌شود و مجموعاً 3 میلیارد نفر كشته خواهند شد. این در حالی است كه رقم تلفات نبرد قرقیسیا صد هزار نفر گزارش شده است كه این با سه میلیارد نفر، ناهمگونی آشكار دارد. شیخ مفید نگاشته است: سپس جز به عراق روی نخواهد كرد. سپاه او از قرقیسیا می‌گذرند و صد هزار نفر از ستمگران را می‌كشند.

بی‌شك فروپاشی بلوك شرق، سبب شد سناریوی آرمگدون بازیگر اساسی و مهم خود را از دست بدهد، امّا صاحبان این پیش‌گویی‌ها و كلاهبرداری‌ها از رخ ندادن پیش‌گویی‌های دروغین خویش شرمگین نشدند و از تغییر میدان و عرصة سیاست جهانی برخلاف آرا و نظرهای عجیبشان خجل نگردیدند؛ از همین رو دوباره نقش‌ها را تقسیم كردند و این بار اعراب و مسلمانان را نیروهای جدید یأجوج و مأجوج معرفی كردند.

6. خرافی بودن آرمگدون و مبناداری قرقیسیا

نبرد قرقیسیا چه واقع شود و چه نشود مبنای روایی دارد و در منابع گوناگون شیعه و سنّی دربارة آن گزارش‌هایی یافت می‌شود؛ در ضمن آنكه هیچ یك از مسلمانان تا به حال درصدد سوء استفاده از احتمال وقوع چنین نبردی نبوده است، امّا آرمگدون هیچ مبنای عقلی و نقلی مقبولی ندارد و از پایه خرافی است و ملعبة دست حیله‌گران جهان سیاست در آمریكا و اسرائیل شده است. در مورد بخش‌هایی از عهد قدیم و عهد جدید كه از رخ دادن جنگی خانمان‌سوز خبر می‌دهند و ما برخی از آنها را در میان مباحثمان آوردیم همگی به گذشته‌ مربوط است؛ یعنی بیان آنها گونه‌ای است كه روشن است درباره نبردی كه پیش از این رخ داده است گزارش می‌كنند، نه نبردی كه رخ خواهد داد. آن بخش‌هایی نیز كه از گذشته حكایت نمی‌كنند دارای نثری نمادین و تمثیلی‌اند و متون تمثیلی را می‌شود به شكل‌های مختلف تفسیر و تأویل كرد.
نكتة دیگری كه خرافی بودن آرمگدون را قوّت می‌بخشد آنكه، همان‌گونه كه در بخش پیشین نیز گفتیم، مدّعیان و طرف‌داران آرمگدون، تلفات این نبرد را سه میلیارد نفر می‌دانند؛ حال آنكه منطقة مجدو ناحیه‌ای كوچك است و به هیچ روی چنین گنجایشی ندارد.
سخن دیگر آنكه باورمندان آرمگدون تا به حال تاریخ‌های گوناگونی را برای رخ دادن این نبرد معیّن كرده‌اند؛ در حالی كه آرمگدون در هیچ یك از آن تاریخ‌ها اتّفاق نیفتاده است.
و در پایان باید بگوییم كه اندیشه‌های بنیادگرایان انجیلی مخالفان زیادی حتّی در میان مسیحیان و یهودیان دارد؛ اگرچه رقم مخالفان صهیونیسم، به دلیل قدرت و نفوذی كه صهیونیست‌ها دارند، روز به روز كاهش می‌یابد. محمود النجیری نوشته است: كلیسای كاتولیك و كلیساهای شرقی همچنان تفسیرهای یهودی‌شدة جنبش بنیادگرایی پروتستانی را رد می‌كند. با اینكه واتیكان بارها برپایی دولت غاصب یهود را در فلسطین رد كرده است؛ امّا این اواخر تغییر مواضع این كلیسا را دربارة یهود تماشاگریم؛ به گونه‌ای كه یهود را از كشتن مسیح مبرّا كرد و آشتی دیپلماتیكی میان واتیكان و دولتی كه همیشه آن را رد می‌كرد برقرار شد.