تبلیغات
شاید این جمعه بیاید... شاید - از مسیحیت عیسی تا مسیحیت پولس
پنجشنبه 14 مرداد 1389

از مسیحیت عیسی تا مسیحیت پولس

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    

بسم الله الرحمن الرحیم

در یك نگاه كلی، دین ها دو دسته اند: عقیدتی و غیر عقیدتی. امروز ما دین هایی داریم كه عقیده مندند. دیندارانشان عقیده به یك آموزه عقیدتی دارند. دین هایی هم هستند كه كاری با عقیده ندارند، بی عقیده اند. بالاتر از آن، دین هایی داریم كه بی دین اند. در كنار دین ها، الهیات داریم. الهیات هم لزوماً امری قدسی نیست. فكر نكنید هر نظام الهیاتی لزوماً امری قدسی را ترویج و تبلیغ می كند. ما امروز الهیات های ضد الهیات داریم. یعنی هم دین های ضد دین و هم الهیات ضد الهیات. امروز با نگاه به جغرافیای ادیان، محقق به راحتی در می یابد كه بعضی از این دین ها، دین های عقیده مندند. برخی دینداران عقیده به آموزه های عقیدتی و الهیاتی دارند. در میان این دین ها، بعضی رویكردها، رویكردهای تك ساحتی اند. یعنی نگاه یك سویه به دین دارند، یك بعدی اند. در كنار دین های تك ساحتی، ما دین هایی داریم كه چند ساحتی هستند اما كامل نیستند. منظور ما از دین كامل دینی است كه ربط به مبدأ داشته باشد، در حال و برای حال است، برای حالِ انسان ها پیام و نگاه به آخرت و آینده داشته باشد. آیا همه دین ها این گونه اند؟ قطعاً نه. بعضی از دین ها از مبدأ بریده اند. دین هایی داریم كه عقیده به خدا ندارند. اكثر عقیده مندان به مكتب بودیسم كاری به خدا ندارند. اصلاً بعضی از این ادیان از معاد بریده اند و كاری با آن ندارند. بعضی از یهودیان این گونه اند كه اصلاً عقیده به معاد ندارند؛ بلكه عقیده به نوعی معاد دنیوی دارند. بعضی دین ها از حال انسان غافلند، با انسان كاری ندارند. انسان، موضوع این ادیان نیست. در یك نگاه كلی، می توانیم این جمع بندی را داشته باشیم كه سه دین مبتنی بر وحی، یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام، دین های دین باورند؛ الهیات های عقیده مند دارند، دنبال ارائه نظام قدسی برای هدایت انسان ها هستند. این سه دین تلاش می كنند آموزه های خداشناسی شان را مبتنی بر حقیقتی قدسی كنند. این حقیقت قدسی، وحی است؛ با این تفاوت كه در یهودیت، وحی نازل شده از جانب خداوند چند بار دستخوش تغییر و تبدیل شده است. مثلاً الواحی را كه قرآن می فرماید خداوند به حضرت موسی (ع) در كوه طور وحی كرد، حضرت موسی (ع) وقتی از كوه طور به پایین آمد و دید قومش بت پرست و گوساله پرست شدند، «فاخذ الواحا»؛ و الواح را شكست، یعنی ده فرمان را. آن ده فرمان كه وحی موسوی و در این الواح مكتوب بود از بین رفت. مردم هم در آن زمان آن ها را در ذهن ها نگه نداشته بودند. خداوند دوباره این الواح را نوشت و در اختیار حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل قرار داد. بر فرض این كه این حرف صحیح باشد، اگر به تورات امروزی یعنی به مجموعه عهد عتیق و تورات و ملحقاتش نگاه كنید وحی ای را كه برای ما مسلمان ها قابل فهم باشد از كلّ این كتاب فقط در یك جایش وجود دارد. برای مسلمان قابل فهم باشد یعنی حرف به حرفش سخن خدا باشد. از كلّ یهودیت و وحی موسوی آن چه كه مانده و وحی بنی اسرائیلی و انبیای سلف و مابعد آن است، همان ده فرمان است، همان ده جمله است. بقیه عهد عتیق مكتوبات دست بشر است. به راحتی می بینید كه وحی نیست. در آن ها آمده كه موسی (ع) مُرد. اگر وحی بود و خداوند به حضرت موسی القا كرد وحضرت موسی دستور به كتابت داده باشد یا خودشان حضرت - نوشته باشند، نمی توانست تاریخ وفاتش در آن جا باشد. برای ما مسلمان ها باید این امر واضح باشد كه وقتی ما از وحی سخن می گوییم مراد ما از وحی كدام قسمت از این كتاب است، یا وحی موجود در كدام یك از كتاب ها است.

در مسیحیت عیسوی، بنابر آن چه كه در قرآن مجید وجود دارد، مانند یهودیت، وحی، محور اصلی دین بود. مسیحیت، دین وحی محور بود؛ اما امروز در مجموعه عهد جدید و اناجیل و ملحقاتش، وحی ای را ملاحظه نخواهید كرد؛ وحی به آن معنا كه سخن خدا و از آسمان و از جانب خداوند بر قلب حضرت عیسی (ع) نازل شده باشد. وقتی كه شما عهد جدید را مطالعه می كنید، مثلاً انجیل متی را، می بینید زندگینامه حضرت مسیح و شجره ایشان آمده و زندگی ایشان است. با یك نگاه خیلی ساده، متوجه می شوید كه اناجیل گزارش زندگی حضرت مسیح اند.

وحی در مسیحیت كجاست؟ مسیحیت، دین وحی محور است. وحی اش كجاست؟ الآن وحی ای در مسیحیت وجود ندارد. در كنار مسیحیت عیسوی یا مسیحیت مسیحایی، مسیحیت های دیگر هم داریم كه مهم ترین آن ها مسیحیت پولسی است. مسیحیان امروزی، مسیحیت پولسی اند؛ نه مسیحیت عیسوی. مسیحیت، مبتنی بر وحی مسیحایی نیست بلكه مسیحیتی است كه مبتنی است بر تفسیر شخصی به نام پولس، كه از حواریون حضرت مسیح (ع) هم نبوده است. شما در تحقیقاتتان حتماً روی پولس تمركز كنید و این شخصیت را بشناسید.

مسیحیت پولسی دارای ویژگی هایی مبتنی بر ابعاد مختلف است. در خداشناسی، مبتنی بر آموزه خداشناسی برگرفته شده از آیین یهودیت است. تصویر خدا در یهودیت، خدای قومی است؛ خدای قوم بنی اسرائیل است. بنی اسرائیل دوازده صنف و گروه بودند. خدای یهودیت، خدای یكی از این اسباط و قبایل است، وآن قبیله یهودا است. یهودیت یك فرقه و یك صنف از اسباط دوازده گانه بنی اسرائیل است. در این گرایش، خداوند، خداوند قومی است. یعنی این خداوند اگر می خواهد موجود باشد لازمه اش این است كه این قوم موجود باشد. لولا یهودیت، خدایی هم وجود نخواهد داشت. اگر یهودیت به صورت یك قوم می خواهد موجود باشد باید آن خدا به اجبار با این قوم باشد. نه این قوم و قومیت و ملیت بدون خدا قابل تصور است و نه آن خدا بدون این قومیت.

از نگاه یهودیان، خداوند، جهان را در شش روز خلق كرد، و در روز هفتم استراحت كرد. تصویر آنان از خداوند، تصویر انسانواره است؛ انسانی كه فعالیت می كند و نیاز به استراحت دارد. خداوند جهان را در شش روز خلق می كند و در روز هفتم به استراحت می پردازد. جهان را به چه كسی واگذار می كند؟ ارباب جهان چه كسانی باید باشند؟ مسلماً یهودیان. بنابراین، یهودیان سروران انسان ها هستند و هر انسان دیگری غیر از این قوم باید در خدمت این قوم باشد. امروز هم می بینید كه تلاش می كنند بر دیگر انسان ها برتری پیدا كنند و برتری و سیادت خودشان را بر انسان های دیگر اثبات كنند و وقتی می بینند در جمهوری اسلامی ایران اندیشه استقلال برخاسته است، می خواهند به هر وسیله ای كه شده آن را سركوب كنند.

حالا سؤال ما این است كه خداوند طبق عقیده آنان، در روز هفتم استراحت كرد. حالا خدا اصلاً در جهان آنان، كاری ندارد؟ خدا كه نمی تواند بیكار باشد. یهودیان، ربانیون و متألهان یهودی برای خدا تعیین تكلیف كرده اند كه خداییت خدا در روز استراحت به این است كه حتماً یك برگ از تورات را بخواند. این تصویر خدا در یهودیت است.

گفته شد كه اندیشه خدا در مسیحیت پولسی، مبتنی بر اندیشه خدا در یهودیت است. پولس كیست؟ پولس، یك یهودی متعصب بود و تلاش می كرد كه مسیحیان صدر مسیحیت را با شكنجه و آزار به یهودیت برگرداند. فعالیت های زیادی انجام داد. یك روز هم تصمیم گرفت كه از اورشلیم به سمت دمشق برود تا یهودیان مسیحی شده در دمشق را به سنت اصلی شان كه یهودیت باشد برگرداند. پولس ادعا می كند كه در راه، مسیح بر او ظاهر شد و گفت: چرا قوم مرا اذیت می كنی؟ تا كی می خواهی قوم مرا اذیت كنی؟ او بعد از این دیدار، مسیحی شد. هیچ دلیلی هم نیست كه اثبات كند ادعای پولس درست باشد؛ فقط یك ادعا است. یعنی كل مسیحیت پولسی بر یك ادعا و یك رؤیا مبتنی است؛ نه بر واقعیت؛ بر یك اسطوره و افسانه مبتنی است؛ بر تاریخ مبتنی نیست؛ یعنی متن و سند ندارد. شما نمی توانید آن را اثبات كنید. شما نمی توانید در متن تاریخ، آن را مطالعه و با جغرافیای آن زمان تطبیق كنید؛ بلكه ادعایی است كه شاهدش خود پولس است. قصه اش در اعمال رسولان، از جمله در كتاب های عهد جدید، به صورت مفصل آمده است. پولس آن قدر در مسیحیت تندروی كرد كه مسیحیت عیسوی را دگرگون ساخت و تبدیل كرد به مسیحیت خاصی كه از آن امروز با نام مسیحیت پولسی نام برده می شود. یعنی مسیحیتی را كه برخاسته و ادامه یهودیت بود، ایشان منحرف كردند. وقتی شما تاریخ انبیا را مطالعه می كنید، نوحیت و ابراهیمیت و لوطیت و آدمیت نداریم، یعنی ایسم ها را نداریم. اولین دین ابراهیمی كه رسمیت پیدا می كند، یهودیت است. قبل از آن، پیغمبرانی داشتیم كه اولوالعزم هم بودند، كتاب هم داشتند، رسول هم بودند اما مكتبی از خودشان نساختند. یعنی اگر پولس نبود یك مكتب فكری با عنوان دین مسیحیت تحقق پیدا نمی كرد. زیرا «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ ...». 1 و این دین از صدر خلقت، از حضرت آدم شروع شده است و می بایست به نبوت و رسالت حضرت محمد بن عبدالله (ص) خاتمه پیدا بكند. این سلسله و این خط و جریان دین های وحیانی و الهی با آمدن شخصی به نام پولس كه عقایدش بر یك ادعا و بر یك رؤیا و افسانه مبتنی است دچار انحراف شد. از طرفی، مطلبی به نام مسیحیت جا افتاد. ما در كنارش یهودیت را داریم. قبل از آن اصلاً یهودیتی وجود نداشت؛ عقیده ای بود اما سدی نبود، راهی نبود، حرفی نبود، بلكه جریان بود، در بستر ادیان الهی و وحیانی جاوید بود؛ از آن وقت به بعد ما دینی به نام یهودیت داریم. حضرت مسیح دینی را بنیان ننهاد، بلكه تأكید بر رسالت خودش داشت و بشارت داد به شخصی كه بعد از او خواهد آمد و موجب آرامش مردم خواهد شد و آنان را هدایت خواهد كرد. حالا آنان عقیده دارند كه او روح القدس است. روح القدس جزء عقیده مسیحیان است، جزء یكی از اقانیم است و به اصطلاح جزء مثلث الوهیت است، بود و هست و خواهد بود. لزومی ندارد كه روح القدس بعداً بیاید و انسان ها را آرامش بدهد. پس اگر پولس نبود، جریان ادیان به اسلام جاری می شد اما دچار انحرافو وقفه شد.

تفكر پولسی چه ویژگی هایی دارد؟ پولس عقیده به مسیح محوری، مسیح مركزی و مسیح خدایی داشت. در اندیشه مسیحیت پولسی، شخصی به نام عیسای مسیح بر مسند الوهیت تكیه می زند و خدا می شود. هیچ پیغمبری نمی تواند ادعا كند كه خداست. اصلاً پیغمبران عاقلند و نمی توانند ادعای الوهیت بكنند. و این آموزه الوهیت حضرت مسیح كه از محورهای اصلی عقیده مسیحیت پولسی است، در یك ساختار تثلیثی بیان می شود. تثلیث از مبانی اصلی مسیحیت پولسی است. به این معنا كه عقیده دارند خدا یكی است و در عین حال، سه تا است؛ یعنی پدر و پسر و روح القدس. اگر این ها سه تا هستند فكر نكنید سه تا هستند، این ها یكی هستند و در عین این كه یكی هستند سه تا هستند. دو هزار سال گذشته و هنوز یك بیان عقلانی از این آموزه در هیچ جای جهان وجود ندارد؛ برای این كه اصلاً معقول نیست. میلیون ها كتاب نوشته شده تا تثلیث را قابل باور سازد، ولی فایده ای نداشته است. تمام انبیا، عقلا، خود خدا هم اگر تلاش بكند دو به علاوه دو نمی شود دوازده، دو به علاوه دو می شود چهار. این امر معقولی است. خدا هم نمی تواند این ها را تغییر دهد. بنده در خارج تدریس می كنم و شاگردانم مسیحی اند. یك سوم از آنان كشیش اند. از آنان می پرسم تفاوت انسان و حیوان در عقلش است و شما كه انسان عصر خرد، انسان عصر قرن بیست و یك هستید چه بیانی از تثلیث دارید؟ می گویند این جزء ایمان و عقیده ماست. می گویم: عقیده نباید معقول باشد؟ می گویند: نه. دو هزار سال علمای ما این گونه عقیده داشتند. ما چكار كنیم؟ این همان جواب بت پرستان است كه در قرآن آمده است: «إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّه وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ». 2 برای خودشان هم جا نیفتاده است. اما امروز چه می گویند؟ امروز می گویند تثلیث از اسرار الهی است. پس یكی دیگر از ویژگی های مسیحیت پولسی این است كه بر سرّ و راز و رمز استوار است و مبتنی بر عقل و منطق نیست.

خاطره ای را خدمتتان عرض كنم. بنده لازم بود تا بیست واحد از این درس را امتحان دهم. گفتم من مسلمانم. لازم نیست كل عقیده شما را بخوانم. دلم می خواهد در تثلیث بیشتر از شما استفاده بكنم و این آموزه را دریابم. كتاب های زیادی را خواندم ... بعد از چند ماه امتحان دادم. به جای نمره یك، به من دو دادند. نمره یك، به معنای عالی است. آن استادی كه از من امتحان گرفت، گفت: می دانی چرا به شما، نمره دو دادم؟ گفتم: نه. گفت: برای این كه من خودم از این درس از استاد نمره دو گرفتم، نمی توانستم به تو نمره یك بدهم. من نمره دو گرفتم چون به آن عقیده ای ندارم. یعنی شما كوركورانه باید قبول كنید. چون من به این امر عقیده پیدا نكردم، به من نتوانستند نمره یك بدهند. امتحان دادم و نمره را گرفتم. وقتی كارنامه را به ما دادند، رفتم خدمت استاد و گفتم تثلیث را من تازه فهمیدم؛ كه هستی تثلیث، صفر است. باید همین طور قبول كرد. از افتخارات دین ما است كه وقتی به رساله عملیه مراجعه می كنید در آن جا آمده كه مسلمان باید در عقاید خودش تحقیق بكند و تقلید در اصول دین جایز نیست. مرجع تقلید در فروع دین مسئولیت دارد و در اصول دین، هر كس مسئول كار خودش است. یعنی چه؟ یعنی با توجه به عقلی كه خداوند به انسان داده است و به كمك وحی و اختیاری كه به ما داده است خودمان بیاندیشیم كه خداوندی وجود دارد و اگر وجود دارد باید چه صفاتی داشته باشد. هیچ كس نمی تواند امر الوهی را به شما دیكته بكند. در فروع، در شرعیات هم مطلوب این است كه همه ما مجتهد باشیم. در مسیحیت اصلاً چنین آزادی وجود ندارد. مسیحی آن است كه بگوید هر چه كه شما بگویید قبولش دارم. یعنی چه؟ یعنی خدا كیست؟ سرّ است. روح القدس كیست؟ سرّ است. تثلیث چیست؟ سرّ است. كلیسا چیست؟ سرّ است. لازم نیست بفهمید. شما فقط باید ایمان بیاورید. در اسلام، اسلام، مقدم بر ایمان است. یعنی انسان معقول با تفكر به یك حقیقت می رسد و مقهور آن حقیقت می شود. امروز تلاش می شود بگویند ایمان مقدّم بر اسلام است. این جریان باطل و ضد اسلام است. می گویند چه لزومی دارد نماز بخوانیم؟! نماز، ارتباط با خدا است. هفته ای پنج دقیقه بنشینیم مدیتیشن بكنیم. این اندیشه در روزنامه های غربی و كشورهای اسلامی ترویج می شود. جریان را در انگلیس شروع كردند، در تركیه ادامه پیدا كرد و امروز به ایران رسیده است. این دیگر اسلام نیست. ما ایمانی را قبول داریم كه مبتنی بر اسلام باشد. ما ایمانی را قبول داریم كه مبتنی بر وحی محمدی باشد. اخیراً یكی - دو سال قبل، در ایران هم برخی از سخنرانی ها و كتاب ها و مقاله ها می گویند خداوند در اسلام، رمزآمیز و رازآلود است. اصلاً این طور نیست. اصلاً خداشناسی اسلامی این طور نیست. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ یلِدْ وَلَمْ یولَدْ وَلَمْ یكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ». از اول بود، در زمان رسول الله بود، الآن هست و تا روز قیامت هم همین طور خواهد بود و هیچ تغییری نخواهد كرد. در مسیحیت، ما رساله عقیدتی داریم. یعنی شما وقتی از مسیح راجع به خدا، معاد و... می پرسید، می گوید كلیسا چنین عقیده ای دارد. یعنی شما عقیده را هم باید از كلیسا بگیرید. این ها از ویژگی مسیحیت پولسی است. اگر در كلاس درس سؤال بكنی، می گویند ایمان ندارید. این، چه ایمانی است؟ این ایمان، قدسی نیست؛ یعنی در آن هدایت نیست؛ بلكه عقیده مضر است، بلكه خودش ضلالت هست. چطور می توانید به امری عقیده داشته باشید كه باطل باشد؟! نتیجه ای كه تثلیث، معقول نیست، ولی به آن ایمان دارند.
یكی از ویژگی های مسیحیت پولسی، نسبی گرایی است. پولس خودش استاد نسبی گرایی است. هر جا كه با مذاق جامعه نساخت، دینش را تغییر داد. با قیصر مذاكره كرد كه دینشان را رسمی بكند، گفتند بله ما دینمان را قدری جابه جا می كنیم. جابه جا كردند و دین رسمی كشورهایشان شد. دین اسلام، دین تغییر و تبدیل نیست. این از افتخارات اسلام است.

بعضی از نشریات تلاش می كنند آموزه های خداشناسی ما را آموزه های رمزآمیز و رازآلود جلوه بدهند. رمز، راز و اسطوره اصلاً با عقیده ما جور در نمی آید. بعضی می گویند در اسلام هم وقتی در باب خداشناسی، معرفت و عرفان الهی صحبت می شود، گفته می شود كه كمال معرفت، تحیر در اسلام است و نبی اكرم (ص) فرمود: رب زدنی تحیرا. پس در اسلام هم تحیر وجود دارد؛ برای این كه نبی اكرم (ص) این را از خدا می خواهد و می خواهد به تحیر برسد. در مسیحیت هم همه متحیرند، نمی دانند چه خبر است. امروز بیش از دو هزار سایت اینترنتی دارند شبهه پراكنی می كنند و بیش از صد رادیو، بیست وچهار ساعت دارند برنامه مسیحیت به زبان فارسی و اخیراً به لهجه های ایرانی اجرا می كنند؛ مثلاً تبلیغ مسیحیت به لهجه لری و یزدی و اصفهانی. الآن دارند تبلیغ و شبهه افكنی می كنند. حضرت نبی اكرم (ص) مخاطبش معلوم است. آن حضرت در دعاهایش می داند با چه كسی سخن می گوید. خدا را می شناسد. می خواهد بیش تر بشناسد، می گوید: رب زدنی تحیراً؛ بلكه می گوید: رب زدنی فیك تحیراً. یعنی بیشتر قوت و قدرت بده تا تو را بشناسم. این تحیر از كمال المعرفه است. یعنی چه؟ یعنی شما خلقت و عظمت دنیا را مطالعه كنید، به عظمت خداوند پی می برید. در اسلام، تحیر، بعد العلم است؛ اما در مسیحیت، تحیر، قبل العلم است. وجود خداوند، امری بدیهی است: «أَفِی اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». 3 این استدلال برای كیست؟ برای فلاسفه، مجتهدین، متألهان و درس خوانده ها كه نیست؛ این برای چوپان هاست كه در صحراها هستند و می خواهند خدا را بشناسند. خداوند به مشركان می فرماید: «لَوْ كَانَ فِیهِمَا آلِهَه إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا». 4 اما وقتی با مسلمانان و مؤمنان صحبت می كند می گوید: «هُوَ مَعَكُمْ أَینَ مَا كُنْتُمْ»؛ 5 «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ». 6 در اسلام تحیر بعد از علم است؛ یعنی كمال المعرفه است. در مسیحیت، جهل مركب است.

مطلب دیگر این كه آیه ای را كه در ابتدای صحبتم تلاوت كردم در قرآن كریم هست كه روز قیامت، خداوند از مسیح می پرسد: «أَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّی إِلَهَینِ مِنْ دُونِ اللَّهِ» 7 می فرماید: ای عیسای مسیح، تو بودی كه به مردم گفتی من و مادرم را به عنوان خدا انتخاب كنند؟ آن حضرت می گوید: اگر من گفته باشم تو می دانی. استفهام، استفهام واقعی نیست و جواب نمی خواهد. شأن حضرت مسیح بالاتر از این حرف ها است. حالا اصل قصه را كنار بگذارید. چرا این مطرح می شود؟ مسیحیان عقیده به تثلیث دارند. مسیحیان عقیده دارند كه در صدر اسلام، فرقه هایی یا اقوامی یا طوایفی در شبه جزیره بودند كه عقیده به ثنویت داشتند. یعنی عقیده داشتند به الوهیت حضرت مسیح (ع) و حضرت مریم (س).

از طرف دیگر عقاید مسیحیت پولسی را كه مطالعه می كنیم، می بینیم از جای جای فرقه ها و گروه های مسیحی عقیده به الوهیت حضرت مریم مشهور است. الآن در كشور آلمان و كشورهای آلمانی زبان، فرقه اوماریا، عقیده به الوهیت حضرت مریم دارند. وحی در یهودیت، همان ده جمله است. در مسیحیت از وحی خبری نیست. در اسلام، كل كتاب ما وحی است. یعنی چه؟ یعنی در مسیحیت گزارش وحی را می خوانید. در یهودیت جزئی از وحی را دارید اما در اسلام كل وحی را. یعنی كتاب و دینی است كه نه مبتنی بر وحی، بلكه خودش وحی است. از ابتدا تا انتهای قرآن كریم وحی است. در جهان، هیچ كتابی این گونه نیست. در جهان، هیچ كتابی و شخصی به این قوت پیدا نمی شود و این از افتخارات ما است.

www.qomicis.com


پینوشت:
 
1. آل عمران، آیه 19.

2. زخرف، آیه 22.

3. ابراهیم، آیه 10.

4. انبیاء، آیه 22.

5. حدید، آیه 4.

6. ق، آیه 16.

7. مائده، آیه 116.