تبلیغات
شاید این جمعه بیاید... شاید - سقوط تمدّن اسلامی در اندلس
یکشنبه 10 بهمن 1389

سقوط تمدّن اسلامی در اندلس

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    

از آنجایی كه تمدّن اسلامی و هر تمدّن دیگری بر پایه‌هایی استوار است كه در بستر آنها زاده شده و رشد می‌نماید، می‌توان گفت در یك دید كلّی اگر عوامل پیدایی تمدّن اسلامی و هر تمدّن دیگری دچار افول و زوال شود، تمدّن نیز خواسته یا ناخواسته فرو خواهد ریخت، ولی در عین حال از آنجایی كه باید عوامل ضعف و انحطاط تمدّن اسلامی را از لحاظ تعاملی بررسی نماییم، بنابراین آن عوامل را به طور خلاصه بیان خواهیم نمود
 

تشكیل دولت اسلامی در اندلس و نفوذ اسلام در آن منطقه، قطعاً ریشه در اعتقاد راسخ مسلمانان و قدرت نفوذ آنان در قلوب مردمان و پویایی حركت اسلامی داشته است. فاتحان سرزمین اندلس از مسلمانان پاك اعتقاد بودند كه با هدف گسترش اسلام و بسط عدالت، این جزیره را فتح كردند.

ابوحنیفة دینوری از مؤلّفان و مورّخان قرن سوم، داستان فتح اندلس را چنین نقل می‏كند:
گویند كه: موسی ‏بن نصیر غلام خود طارق بن زیاد را به طنجه فرستاد كه شهرهای بربر و قلعه‏های آنها را فتح كند. او نیز با هزار و هفتصد سپاهی در رجب سال ‏73 ق. عازم تنگة جبل‏الطّارق می‏شود تا با پادشاه واندال‌ها لذریك‏ مصاف كند. لذریك كه عرب‌ها او را لذریق می‏نامند با هفتاد هزار سپاه با دبدبه و لباس‌های فاخر و مجلّل و كلاه مزیّن به زبرجد و یاقوت و در حالی كه از رویارویی با سپاه طارق واهمه داشت، ‏با وی روبه‌رو شد.

طارق در این هنگام خطابه‏ای حماسی و بسیار مهیّج ایراد كرد و در آن، مسلمانان را به جهاد و شهادت ترغیب نمود.

خطابة طارق

ای مردم! كجا فرار می‏كنید، دریا در پشت ‏سر و دشمن در مقابل شماست، پس به خدا قسم! راه دیگری جز راستی و استقامت در پیش ندارید؛ زیرا آن دو نیروهایی هستند كه هرگز شكست نمی‏پذیرند و همواره پیروز می‏شوند. كمی قوا و قلّت عدد، هرگز به آنها ضرر نمی‏رساند و در مقابل زیادی جمعیّت و كثرت نیرو، با سستی و كسالت و اختلاف و دوگانگی و عجب و نخوت به پیروزی نمی‏رسند.

مردم! آنچه را كه من بدان پردازم، شما نیز به همان روآورید، اگر هجوم برم، یورش برید و اگر بایستم، بایستید. هشدار می‏دهم كه قوی، متّحد و با اراده بجنگید، بدانید كه من بزرگ آنها و طاغوتشان را هدف قرار خواهم داد تا با او درآویزم و او را به قتل برسانم یا در برابر او به شهادت رسم. اگر من شهید شدم، سست نشوید و اختلاف نكنید كه نابود می‏شوید و همچنان به پیش روید.

هرگز به كارهای پست و كم‏ارزش راضی نشوید و دست ذلّت ‏به دشمن ندهید و از كرامت‌ها و اصالت‌ها استقبال كنید و از پستی و دنائت ‏بپرهیزید، از شهادت و كشته شدن در راه خدا و درك حیات جاودانی و ثواب الهی، لذّت ببرید. اگر چنین كردید، دست ‏خدا همراه شماست و او پناهگاهتان خواهد بود و گرنه با شرمساری و خجالت ‏باز می‏گردید و از بدنامی و رسوایی در میان مسلمانان در امان نخواهید ماند.1

با این خطابة آتشین، مسلمانان، از تنگة جبل الطّارق گذشتند و شهر «قرطبه» و دیگر شهرهای اندلس را یكی پس از دیگری فتح كردند تا آنكه سرانجام شهر مهمّ اسپانیا، «طلیطله» سقوط كرد و همة ثروت، طلا و تاج‌های سلطنتی لذریك به دست مسلمانان افتاد.

انحطاط یك تمدّن از نگاه ابن خلدون

تمدّن‌هایی كه در طول تاریخ ظهور كرده‌اند، پس از مدّتی شكوفایی یا رو به ضعف و انحطاط نهاده‌اند یا به كلّی از بین رفته‌اند و چنین واقعیّتی این پرسش را مطرح می‌كند كه نشانه‌های انحطاط یك تمدّن چه چیزهایی می‌‌باشد؟

در جواب این سؤال ابن خلدون در كتاب «مقدّمة» خود به مواردی از آن نشانه‌ها اشاره می‌كند كه ذیلاً آنها را متذكّر می‌شویم:

1. ضعف پایتخت و تجزیة آن: هرگاه دولتی پایتخت خود را از دست بدهد، باقی ماندن نواحی دیگر برای آن سودی نخواهد داشت و بی‌درنگ مضمحل خواهد شد؛ زیرا پایتخت به منزلة قلب است كه روح از آن برانگیخته می‌شود و چون قلب به دست دشمن بیفتد، كلّیة نواحی و مرزهای آن منهدم خواهد شد.2

2. ضعف صنعت: هرگاه ترقیّات شهری به انحطاط مبدّل شود، آن وقت تجمّل‌خواهی و ثروت در آن نقصان خواهد یافت و مردم مانند دوران ده‌نشینی به همان ضروریّات اكتفا خواهند كرد و در نتیجه صنایعی كه از لوازم تجمّل‌خواهی به‌شمار می‌رود، بی‌رونق خواهد شد و پیوسته صنایع رو به نقصان می‌رود تا آنكه به كلّی مضمحل می‌شود.3

3. انحطاط دانش، خط و هنر: یكی از نشانه‌های انحطاط یك تمدّن از دیدگاه ابن خلدون انحطاط دانش، خط و هنر می‌باشد؛ زیرا همان ‌طوری كه در تعریف تمدّن گفتیم، دانش، خط و هنر از ساخته‌ها و اندوخته‌های معنوی جامعة انسانی محسوب می‌گردد.4

4. قحطی و گرسنگی: از آنجایی كه تمدّن می‌كوشد زندگی مردم را از هر لحاظ و به‌ خصوص از لحاظ اقتصادی تأمین نماید؛ بنابراین اگر در بین ملّتی و كشوری قحطی و گرسنگی پدیدار شود، این خود، نشانة انحطاط تمدّن آن ملّت و كشور می‌باشد.5

عوامل ضعف و انحطاط تمدّن اسلامی از لحاظ تعاملی

از آنجایی كه تمدّن اسلامی و هر تمدّن دیگری بر پایه‌هایی استوار است كه در بستر آنها زاده شده و رشد می‌نماید، می‌توان گفت در یك دید كلّی اگر عوامل پیدایی تمدّن اسلامی و هر تمدّن دیگری دچار افول و زوال شود، تمدّن نیز خواسته یا ناخواسته فرو خواهد ریخت، ولی در عین حال از آنجایی كه باید عوامل ضعف و انحطاط تمدّن اسلامی را از لحاظ تعاملی بررسی نماییم، بنابراین آن عوامل را به طور خلاصه بیان خواهیم نمود:

1. عوامل داخلی

1ـ1. تجمّل‌خواهی
تجمّل‌خواهی و نازپروردگی برای مردم تباهی‌آور است و در نهاد آدمی انواع بدی‌ها و عادات زشت را پدید می‌آورد و خصلت‌های نیك را از بین می‌برد. بنابراین تجمّل خواهی به فساد اخلاقی منجر می‌شود و در طول تاریخ بارها دیده شده كشورهایی كه قدرت اخلاقی خود را از دست می‌دهند، زودتر از كشورهایی كه احیاناً قانون‌شكنی می‌كنند، به سوی انحطاط كشیده می‌شوند؛ چون بعضی از مفاسد اخلاقی و اعمال خلاف عفّت چنان روح جامعه را جریحه‌دار می‌كند كه موجب طغیان در اجتماع می‌شود و تأثیرات سوء آن به مراتب از قانون‌شكنی بیشتر است.

از طرفی دیگر تجمّل‌خواهی باعث می‌شود كه افراد، دین را فراموش كنند و پایه و شالودة روحانی خود را از دست بدهند و همین می‌تواند یكی از عوامل ضعف و انحطاط یك تمدّن گردد. توین‌بی در این باره می‌گوید:

تمدّنی كه پایه و شالودة روحانی خود را از دست بدهد، از هم خواهد پاشید و مانند اتمی است كه هستة مركزی خود را از دست داده باشد.6

علاوه بر اینها تجمّل‌خواهی باعث فقر و گرسنگی در جامعه می‌شود؛ زیرا شهرنشینان جهت ارضای خواهش‌های تجمّل‌خواهی و غیرضروری خود حاضرند تمام دارایی خود را خرج كنند و چون در شهر، قیمت اجناس تجمّلی در اثر تقاضای زیاد و مالیات‌های سنگین بالاست، ناگزیر دچار فقر و بینوایی می‌گردند و فقر از عوامل انحطاط است. بنابراین از آنجایی كه تجمّل‌خواهان با افراد دیگر جامعه در تعامل می‌باشند، بنابراین می‌توان گفت یكی از عوامل ضعف و انحطاط تمدّن اسلامی از لحاظ تعاملی همین تجمّل‌خواهی بوده است.

1-2. تكیه بر بیگانگان
تاریخ همیشه گویای این مطلب است كه اگر دولت‌ها بر نیروهای مردمی خود متّكی نباشند و آنها را در امور مملكتی شركت ندهند و در عوض به بیگانگان دل خوش كنند، محكوم به شكست خواهند بود. همچنان كه منتسكیو یكی از علل و عوامل انحطاط رومیان را نیروگیری ارتش روم از بین بیگانگان می‌داند.7

پس هر زمانی كه ما تاریخ تمدّن اسلام را مورد بررسی قرار دهیم و مشاهده كنیم كه مسلمانان در كشورداری و اقتصاد و ... بر بیگانگان تكیه داشته‌اند، می‌توانیم به صراحت بگوییم كه همین امر یكی از عوامل ضعف و انحطاط تمدّن اسلامی بوده است؛ چرا كه آن وقت درمی‌یابیم كه تمدّن اسلامی با تمدّن‌های دیگر، تعامل منفی داشته و این تعامل به كلّی به ضرر مسلمانان بوده است.

1ـ3. حجاب بین سلطان و مردم
همان طور كه بر همگان مُبرهن است، نقش دولت در پیشرفت و انحطاط یك تمدّن بسیار اهمّیت دارد و هر دولتی كه از مشكلات مردم آگاهی بیشتری داشته باشد، می‌تواند با رفع مشكلات آنها زمینه را برای پیشبرد تمدّن مهیّا نماید. حال بهترین راه جهت اطّلاع از احوال مردم، برخورد مستقیم با آنهاست و هر زمانی كه در تاریخ اسلام حجاب بین سلطان و مردم كمتر دیده شده، انحطاط تمدّن اسلامی كم‌رنگ‌تر بوده است. پس یكی از عوامل ضعف و انحطاط هر تمدّنی حجاب بین سلطان و مردم بوده است، همچنان كه منتسكیو یكی از عوامل ضعف و انحطاط رومیان را این چنین می‌نویسد: رویة مردم‌داری و شیوة نزاكت و حسن سلوك كه در عهد سلاطین اوّلیه رواج داشت به‌كلّی منسوخ گردید؛ زیرا امپراتوری اوّلیه از طریق مردم‌داری می‌توانستند از كلّیة امور به هر وضع و كیفیّتی استحضار حاصل كنند.8

1-4. ظلم و ستم
یكی از علل اساسی سقوط تمدّن‌ها این است كه من هستم، پس تو نیستی یا هستی تو مشروط بر این است كه من آن را بخواهم این اصل معنای واقعی ظلم و استكبار است كه در آیات قرآنی به عنوان عوامل سقوط تمدّن‌ها مطرح شده است. می‌فرماید: «فكایّن من قریة اهلكنا و هی ظالمة؛14 بسا جوامعی را كه ستمكار بودند، هلاك ساختیم.»
با توجّه به مطالب بالا، درمی‌یابیم از آن زمانی كه خلافت رنگ معنوی‌ بودن خود را از دست داد و عدّه‌ای سودجو در راه آبادكردن دنیای خود از آن سوء استفاده كردند، ظلم و ستم بر مردم نیز آغاز شد و حتّی به اوج خود رسید تا جایی كه در بین مسلمانان محیط خفقان و بسته‌ای به وجود آمد كه دیگر استعداد افراد شكوفا نمی‌شد و مردم كلّاً از رشد و شكوفایی استعدادها دست شستند.

2. عوامل خارجی
تهاجم و سلطة بیگانگان بر تمدّن یك ملّت یا ملل از مهم‌ترین عوامل خارجی انحطاط تمدّن‌ها به شمار می‌رود و این تهاجم در قالب‌های گوناگون با ابزارهای متفاوت صورت می‌پذیرد، ولی عمدتاً این تهاجم از سه ناحیه صورت می‌گیرد:
1. تهاجم نظامی
2. تهاجم اقتصادی
3. تهاجم فرهنگی
تمدّن اسلامی به دلیل گستردگی و ژرفای خود و نیز نفوذ چشمگیرش در جهان، دشمنانی خارج از مرزهای اسلامی داشت كه در پی فرصتی مناسب بودند تا این تمدّن فراگیر را مضمحل سازند. این عوامل را می‌توان در دو حملة مهم، بزرگ و ویرانگر ره‌یابی كرد: جنگ‌های صلیبی و حملة مغول.

ذكر این نكته نیز لازم است كه تمدّن اسلامی از تهاجم اقتصادی و فرهنگی نیز در امان نبوده، امّا در اینجا برای رعایت اختصار مطلب تنها به وجه تهاجم نظامی پرداخته می‌شود.

2-1. جنگ‌های صلیبی
جنگ‌های صلیبی قبل از آنكه رویارویی نظامی غرب مسیحی با شرق مسلمان تلقّی شود، رویارویی توحّش غربی با تمدّن اسلامی است. واقعیّتی كه بسیاری از محقّقان و تاریخ‌نگاران به آن اشاره كرده‌اند. سلسله جنگ‌های صلیبی كه از سال 1096م. تا 1291 م. ادامه داشت و سرانجام به عقب‌نشینی كامل غربی‌ها از سرزمین‌های اسلامی انجامید، به مجموعة هشت جنگ بزرگ اطلاق می‌شود.

لشكریان صلیبی موظّف بودند، علامت صلیب را به عنوان نشانه‌ای از جان‌فشانی و فداكاری بر لباس خود داشته باشند. به همین جهت بود كه این جنگ‌ها به جنگ صلیبی شهرت یافت. این جنگ‌ها را اشراف و سلاطین اروپا كه از قدرت اسلام بیمناك بودند، با انگیزة مذهبی به راه انداختند و مسیحیان را با صلیب‌های خود برای تصرّف «بیت المقدّس» از دست مسلمانان روانه كردند. بر اثر این حملات، جامعة اسلامی مدّت‌ها در تلاطم و پریشانی بود و چه بسیار نفوس و اموالی كه از میان رفت و چه شهرها و روستاهایی كه آباد بودند، به ویرانی كشیده شدند. در سال 1099 م. كه بیت‌المقدّس برای نخستین ‌بار پس از تمدّن اسلامی به تصرّف صلیبی‌ها درآمد، آنان یك هفتة تمام به كشتار مسلمانان مشغول بودند و در «مسجدالاقصی» بیش از شصت هزار نفر را كشتند. در سال 1109 م. كه «طرابلس» به تصرّف صلیبی‌ها درآمد، یك‌صد هزار جلد از كتاب‌های «دارالعلم» در این حادثه به غارت رفت و به كام آتش سپرده شد.

2-2. حملة مغول
هنوز آتش جنگ‌های صلیبی در غرب سرزمین‌های اسلامی به كلّی خاموش نشده بود كه سیل بنیان‌كن و ویرانگر دیگری از شرق سرازیر شد. قبایل پراكندة «مغولستان» كه به سركردگی چنگیز با هم متّحد شده بودند، در زمانی كه خوارزمشاهیان بر شرق اسلامی حكومت داشتند، به بهانة خون‌خواهی جمعی از بازرگانان به سرزمین‌های اسلامی سرازیر شدند. یورش مغول در سال 617 ق.

 به سرزمین‌های اسلامی آغاز شد. پس از گرفتن «گرگانج»، پایتخت قدیم «خوارزم» و نابودی آن، شهرهای خراسان یكی پس از دیگری فتح شد و معرض قتل عام قرار گرفت. پس از چنگیز و چند تن از جانشینان او نوبت به هلاكو، نوادة او، رسید تا فتوحات مغول را در جهان اسلام كامل كند. او اسماعیلیّه را شكست داد و پس از گشودن «بغداد» المعتصم، آخرین خلیفة عبّاسی را كشت و برخلافت 525 سالة عبّاسیان پایان داد و سرزمین‌های اسلامی را میان خانان مغول تقسیم كرد.
هرچند مغولان به دلیل ضعف ‌فرهنگی خود و قوّت فرهنگ اسلامی در برابر آن نسبتاً رام شدند ولی ویرانی‌ای كه بر اثر حملات آنان به جهان اسلام و خصوصاً خراسان كه چشم و چراغ عالم اسلام و مهد فرهنگ و تمدّن اسلامی بود، وارد آمد، ضربة اساسی بر پیكرة فرهنگ و تمدّن اسلامی بود.

پی‌نوشت‌ها

1. ابوحنیفه دینوری، الامامـ[ والسیاسـ[، ج‏2، ص‏174.
2. مقدّمة ابن خلدون؛ ج1، ص 310.
3. همان، ج2، ص 799.
4. همان، ج2، ص 835.
5. همان، ج1، ص 588.
6. آیندة نامعلوم تمدّن، ص 196.
7. علل عظمت و انحطاط تمدّن رومیان؛ ص 211.
8. همان، ص 200.
9. سورة حج (22)، آیة 45.