تبلیغات
شاید این جمعه بیاید... شاید - جنّ، در باور ما تحصیل‌كرده‌ها!
سه شنبه 24 خرداد 1390

جنّ، در باور ما تحصیل‌كرده‌ها!

   نوشته شده توسط: سوررن نورزاد    

در گفت‌وگو با افراد می‌شود متوجّه شد كه آنها سعی در پنهان كردن ترس خود دارند؛ امّا زمانی كه پرسش از علّت ترسیدن به میان می‌آمد، ناشناخته بودن و همراه شدن با خرافات از جمله مهم‌ترین دلایلی بود كه مطرح می‌شد. حجّت الاسلام حیدرزاده نیز برای این امر از مثال تاریكی و روشن نبودن فضای مربوط به عالم اجنّه یاد می‌كند كه چون با خرافات آمیخته شده‌اند، قابل اعتماد نیست و منجر به وحشت انسان‌ها می‌شود و برای برون‌رفت از این شرایط می‌گوید: با اتّكا به مبانی قرآنی و روایات می‌شود چراغ این اتاق تاریك را روشن كرد، آن وقت است كه می‌بینیم دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد


كتری آب‌جوش را بلند كرد و سمت ظرف‌شویی رفت، بسم‌اللهی گفت و آب را خالی كرد. دخترك با تعجّب به بخارهایی كه صورت مادربزرگ را محو كرده بود، نگاهی انداخت و پرسید: عزیز جان! برای چی گفتی بسم الله؟ زن در حالی كه شیر آب سرد را باز می‌كرد، بدون اینكه نگاهی به كودك بیندازد، با بیان كودكانه‌ای گفت: آخه بچّه جن‌ها توی راه‌آب خانه‌ها زندگی می‌كنند، اگر موقعی كه آب داغ می‌ریزیم بسم‌الله نگوییم، می‌سوزند. بعد بزرگ‌ترهاشان می‌آیند و ما را اذیّت می‌كنند. زن، كتری را دوباره پر از آب كرد و بی‌توجّه به چشم‌های گرد شدة كودك، سمت اجاق گاز رفت ...

شاید خیلی از ما نیز اوّلین باری كه اسم جن را شنیدیم، از دهان یك بزرگتر و در شرایطی بوده كه حتّی فكرش را نمی‌كردیم. شاید پاسخ‌ها قانعمان می‌كرد و شاید هم در دنیای كودكی فقط ترس بود كه چند روزی مهمان دلمان شده و با حرف‌های هم سن و سال‌هایمان چند برابر می‌شد. امّا اینكه چه تعداد از ما، به این موجودات اعتقاد داریم یا اینكه نسبت به آنها آگاهی داریم و پرسش‌هایی مرتبط با آن، مواردی بودند كه در این گزارش، باعث شد خیلی‌ها با تعجّب به ما نگاه كنند و بعضی‌ها نیز از جواب دادن به پرسش‌ها طفره بروند.

طفره رفتن افراد از پاسخ‌گویی، گاهی از سر ترس بود و گاهی نیز چاشنی محافظه‌كاری با آن همراه بود. برای مثال دكتر فاضلی، جامعه شناس می‌گوید: به جن اعتقاد ندارم؛ ولی نظری هم ندارم. بحثش سیاسی است.
و هنگامی كه رابطة جن با سیاست را از او می‌پرسیم، این امر را مطرح می‌كند كه امور مذهبی و مسائلی كه به قرآن مربوط می‌شوند، در كشور ما همراه با بعد سیاسی هستند و برای فرار از این امر یا باید تظاهر كرد یا اعلام بی‌نظری. ایشان نهایتاً بی‌نظری را انتخاب كردند.

در گفت‌وگو با افراد می‌شود متوجّه شد كه آنها سعی در پنهان كردن ترس خود دارند؛ امّا زمانی كه پرسش از علّت ترسیدن به میان می‌آمد، ناشناخته بودن و همراه شدن با خرافات از جمله مهم‌ترین دلایلی بود كه مطرح می‌شد. حجّت الاسلام حیدرزاده نیز برای این امر از مثال تاریكی و روشن نبودن فضای مربوط به عالم اجنّه یاد می‌كند كه چون با خرافات آمیخته شده‌اند، قابل اعتماد نیست و منجر به وحشت انسان‌ها می‌شود و برای برون‌رفت از این شرایط می‌گوید: با اتّكا به مبانی قرآنی و روایات می‌شود چراغ این اتاق تاریك را روشن كرد، آن وقت است كه می‌بینیم دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد.

تعداد افرادی كه وجود جن را منكر می‌شوند، در بین مصاحبه‌شوندگان زیاد نیست؛ امّا كسانی هم كه به این موجودات اعتقاد داشته باشند، چندان نظر قاطعی نمی‌دهند:
وحید شمشیری، 28 سال سن دارد و با مدرك فوق لیسانس ریاضی، معلّم دبیرستان است. وی دربارة این پرسش كه آیا جن را قبول دارید یا نه؟ می‌گوید: بنابر ملاك‌های مذهبی و اینكه در قرآن به آن اشاره شده است، قبولش دارم، امّا اگر در قرآن نبود، قبولش نمی‌كردم؛ یعنی در واقع به آن باور ندارم؛ زیرا با دید علمی در تناقص است و نمی‌توانم بگویم چنین چیزی وجود دارد. به نظرم وجود جن آن هم در كنار انسان از لحاظ عقلی مردود است. در روایت‌های مختلف از شیاطین مثال‌هایی داریم؛ امّا وقتی وارد بحث می‌شویم، می‌بینیم شاید منظور چیزی مثل میكروب یا ویروس بوده است و چون مردم آن دوره نمی‌فهمیدند، پیامبر(ص) و قرآن چنین جنبه‌هایی را مطرح می‌كردند و آن موجود سم‌دار شبیه به انسان،?تخیّلات مردم آن زمان بوده است.

محل‌ّ زندگی و نحوة زندگی جن نیز یكی از مواردی بود كه مردم را به خاطرات و شنیده‌هایشان می‌برد. شنیده‌هایی كه اكثر پاسخ‌گویان، بدون آوردن دلیل، آنها را خرافات می‌پنداشتند.

مهوش ابراهیمی خانه‌دار است. او نیز همان سخن قبلی را تكرار می‌كند كه اگر نام جن در قرآن نیامده بود،‌آن را قبول نمی‌كرد. او از حرف‌هایی كه از قدیمی‌ترها به گوشش خورده است، مصادیقی ذكر می كند: قدیمی‌ها می‌گفتند: جن‌ها در خانه‌های قدیمی زندگی می‌كنند یا اینكه می‌توانند با آدم‌ها حرف بزنند؛ امّا من به این چیزها اعتقاد ندارم. به نظرم آنها در كنار انسان‌ها زندگی نمی‌كنند و جاهای خاصّی هستند و این خرافات كه اگر آب بریزی بچّه‌هایشان می‌سوزند یا این جمله را كه فلانی با جن رابطه دارد، قبول ندارم. وی مهم‌ترین دلیل ترس از این موجودات را سرعت زیاد و قدرتشان می‌داند و می‌گوید: اینكه می‌توانند خیلی سریع حركت كنند و ما نمی‌توانیم با چشم آنها را ببینیم، باعث ترسمان می‌شود. آنها كه می‌گویند: از ما آدم‌ها قوی‌تر هستند و فقط یك‌سری آدم‌های خیلی مؤمن می‌توانند با آنها رابطه برقرار كنند وگرنه مردم عادی این توانایی را ندارند و به نظرم درست نیست و همة این مطالب را جن‌گیرها و رمال‌ها كه دنبال سركیسه كردن مردمند، ساخته‌اند. چیزهایی را كه تعریف می‌كنند، فقط زاییدة خیالاتشان است.

دكتر بروجردی، استاد ارتباطات است و به شدّت سعی می‌كند از زیر بار مصاحبه شانه خالی كند و دلیلش را هم این‌گونه مطرح می‌كند كه هیچ اطّلاعاتی ندارد؛ امّا با توجّه به اینكه می‌گوید: خودش یك‌بار جن‌ها را دیده است، وارد بحث می‌شود: اطّلاعات من دربارة‌جن مثل اكثر مردم محدود می‌شود به قرآن و هیچ كتاب یا منبع دیگری هم درباره‌اش نخوانده‌ام. شخصاً هم تا به حال فكر نكرده‌ام كه ممكن است بترسم یا اینكه این موجودات ترسناكند. چون جن‌ها هم مخلوق خدا هستند و به نظرم ما آدم‌ها باید هم‌زیستی مسالمت‌آمیزی با آنها داشته باشیم. چون هدف از خلقت آنها هم مثل ما این بوده كه خدا را پرستش كنیم. در نتیجه فكر نمی‌كنم آنها دارای یك قدرت ماورایی باشند و این چیزهایی كه درباره‌شان می‌گویند، بیشتر خرافات است تا حقیقت.
پوزیتیوسم یا تجربه گرایی و تفكّر وجود تناقص بین عالم دخان با علم، مورد دیگری است كه مانع پذیرش این موجودات از سوی عدّه‌ای می‌شود.

زهره میرزایی دانشجوی ترم آخر كامپیوتر است. وی ترجیح می‌دهد چیزی را كه با علم هماهنگی ندارد، نپذیرد؛ امّا از سوی دیگر اعتقادات مذهبی‌اش نیز باعث می‌شود كه به این مبحث علاقه‌مند باشد و می‌گوید: همین كه یك سوره در قرآن
در این باره داریم؛ یعنی موجودات مهمّی‌اند؛ امّا تحقیق بیشتر یا فراتر از آن می‌شود حكایت داستان گوسالة قوم موسی(ع) كه به ضررشان تمام شد!

با این‌حال مدّعی است كه مطالعات زیادی دربارة این موجودات داشته است،‌وقتی از او می‌خواهیم یك‌سری از توانایی‌های جن را بیان كند، بعد از كمی فكر كردن می‌گوید: جن موجودی نامریی است و دیده نمی‌شود. در كل می‌توان گفت موجوداتی هستند كه دارای احساسند و جالب اینجاست كه خیلی‌از افراد حتّی نمی‌دانند كه جن‌ها می‌توانند فكر كنند!‌خیلی قبل از اینكه ما آدم‌ها روی زمین پا بگذاریم،‌آنها از آتش به وجود آمدند. عمر و تعدادشان هم از انسان‌ها خیلی بیشتر است.

او كه حسابی از این بحث سر ذوق آمده در حالی سعی می‌كند حافظه‌اش را كمی بیشتر بكاود ادامه می‌دهد: جن‌ها مثل ما انسان‌ها هستند ولی فقط پاهایشان مثل سم است و وسایل فلزی می‌تواند به آنها آسیب برساند. می‌توانند ازدواج كنند، بچّه‌دار شوند و مثل همة ما روزی بمیرند. امّا خب چون جسم ندارند،‌نیازی هم به دفن ندارند. البتّه موجودات حسودی هستند كه به دلیل حسادت به آدم‌ها برایشان مزاحمت درست می‌كنند. البتّه این‌طور كه من شنیدم خیلی هم كودن هستند.

دربارة این مطلب كه فرق جن با روح و انسان چیست همان‌طور كه خواندید، بیشتر افراد به ویژگی ظاهری مثل سم‌دار بودن، یا كوتوله بودن آنها اشاره كردند. عدّه‌ای نیز با بدیهی دانستن این تفاوت و مطرح كردن این جمله كه فرقشان معلوم است! از این پرسش رد می‌شدند. ولی گروهی به ماهیّت وجودی این موجودات به عنوان عامل تفاوت اشاره می‌كنند.

حامد ساروخانی دانشجوی فیزیك است و با نگاهی به اعتقادات قرآنی دربارة تفاوت جن با روح می‌گوید: جن‌ها از آتش خلق شده‌اند؛ ولی انسان‌ها از خاك و همین روح الهی كه در وجودشان دمیده شده، عامل تفاوت است. عالم ارواح خیلی با دنیای جنیّان فرق دارد؛ مثلاً آنها این توانایی را دارند كه وارد دنیای انسان‌ها بشوند؛ امّا روح افراد مرده این توانایی را ندارد و به نظرم اینكه می‌گویند، احضار روح، اشتباه است. چون ارواح این اختیار را ندارند.

ترس، ابهام، داستان‌های بعضاً عجیب، خرافات، شك و دودلی، احساسات و رفتارهایی كه رنگ و بوی تناقص به خود می‌گرفت و ... همگی درگیری‌هایی بودند كه در این گزارش با آنها روبه‌رو بودیم. البتّه تا حدودی هم می‌توان آن را طبیعی فرض كرد. دانستن دربارة موجوداتی كه به تجسّم درآمدنشان در برابر انسان‌ها نهی شده است و توانایی‌هایی كه بعضاً آن را بیشتر و والاتر از روح الهی‌ای كه در وجودمان دمیده شده است، می‌دانیم، همه و همه مرزی را ایجاد می‌كند كه عبور كردن از آن دشوار و به زعم برخی ناممكن است.
امّا پرسش اینجاست كه پاسخ واقعی این پرسش‌ها و شبهات چیست؟ آیا با مطالعه و بررسی، اعتماد به آیات و روایات و پیدا كردن مرزهای خرافات و واقعیت نمی‌توان قانع شد؟


  • جنّ، چیستی و چگونگی!

جن مخلوقی است غیر مادّی. یعنی با حواسّ پنجگانة ما قابل لمس و درك نیست؛ نه می‌شود آن را چشید نه می‌شود آن را لمس كرد یا بویید و...؛ به عبارت دیگر این موجود را با عوامل و حواسّ ملكی نمی‌توان دریافت كرد. خداوند تبارك و تعالی این موجود را از حرارت و گرمای آتش خلق كرده است. طبق فرمودة «قرآن كریم»:
«وَ خَلَقَ الجانِّ مِنْ مارِجٍ مِنَ النّار؛1 و جن را از تشعشعی از آتش خلق كرد.»1

نوع این خلقت و ساختار آن، به این موجودات این قدرت را داده كه خود را به اشكال مختلف در بیاورند. البتّه شكل اصلی آنان در حالت انقباض قابل دیدن است و در حالت انبساط غیر قابل دیدن.
به این شكل كه وقتی این موجود اعضا و اجزای بدن خود را كه به حالت گرما، فرّار و در هوا پخش است، منقبض كرده و جمع می‌شود، به شكل هاله‌ای از نور یا سایه‌ای بی‌رنگ دیده می‌شود و هنگامی كه منبسط می‌شود، دیگر قابل رؤیت جزیی نیست.
امّا جن راه‌های دیگری نیز برای نشان دادن خود دارد؛ البتّه با واسطه، به این نحو كه می‌تواند در اجساد و ابدان موجوداتی، مانند سگ سیاه، گربة سیاه، كلاغ سیاه، مرغ سیاه، مار سیاه و عقرب تصرّف كند یا حتّی در انسان نیز می‌تواند تصرّف كند؛ امّا نه همیشه و نه در هر كسی. جن در صورتی  می‌تواند در انسان تصرّف كند كه خود انسان با اعمالی شرّ و غیر انسانی، بستری را در خود به وجود آورد كه شیاطینی از جنس جن در او رخنه كنند و او را مورد تصرّف قرار دهند.
مانند مرتاضان هندی یا جادوگران آفریقایی و مكزیكی و دیگر كشورها كه با ریاضت‌های غیرشرعی و خوردن چیزهای خاصّی، مانند خون كلاغ سیاه و مار و خون گربة سیاه و گفتن اذكار و اوراد شیطانی آنها را برای انجام اعمالی به درون خود دعوت می‌كنند.
دلیل این حرف و اثبات آن دو آیه از قرآن كریم است:
1. «وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا؛2 و مردانی از آدمیان به مردانی از جن پناه می‏بردند و بر سركشی آنها می‏افزودند.»
2. وَ یَوْمَ یِحْشُرُهُمْ جَمِیعًا یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُم مِّنَ الإِنسِ وَقَالَ أَوْلِیَآؤُهُم مِّنَ الإِنسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِیَ أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِینَ فِیهَا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِیمٌ عَلیمٌ؛3
و [یاد كن] روزی را كه همة آنان را گرد می‏آورد [و می‏فرماید] ای گروه جنّیان از آدمیان [پیروان] فزونی یافتید و هواخواهان آنها از [نوع] انسان می‏گویند: پروردگارا برخی از ما از برخی دیگر بهره‌برداری كرد و به پایانی كه برای ما معیّن كردی، رسیدیم [خدا] می‏فرماید: جایگاه شما آتش است. در آن ماندگار خواهید بود؛ مگر آنچه را خدا بخواهد [كه خود تخفیف دهد] آری پروردگار تو حكیم داناست.»

اگر كمی در معانی آیات تأمّل كنید، در می‌یابید كه هم آن گروه از انسان‌ها كه خود را به جنّیان سپردند، از جنّیان بهره می‌برند و هم آن جن‌هایی كه در اختیار آن انسان‌های جاهل خود را قرار داده‌اند، از این عمل بهره می‌برند.
به این صورت كه انسان‌های جاهل برای رسیدن به قدرت و شهرت و انجام امور غیر عادی، خود را بندة جنّیان و شیاطین می‌سازند و با آنها معامله‌ای انجام می‌دهند و جنّیان نیز در مقابل این شرك انسان و اعمال گناه‌آلودشان، برای آنها كارهایی انجام می‌دهند.
اگر پرسش این باشد كه شیاطین از گناه انسان چه نفعی می‌برند؟

پاسخ این است كه اتّفاقاً شیاطین به دنبال این هستند كه انسان را به گناه، آلوده كرده و آنها را به بیراهه ببرند و این دقیقاً سوگندی است كه رئیس شیاطین و جنّیان، یعنی ابلیس در نزد خداوند خورده است كه انسان را با وسوسه به گناه می‌اندازد و در اینجا هم شیاطین انسان‌های ضعیف النّفس و تشنة شهوت و قدرت را وسوسه می‌كنند كه به آنها پناه برند و در ازای كفر و شرك به خداوند تبارك و تعالی، آنها نیز خواسته‌هایشان را برآورده كنند.
در اینجا لازم به توضیح است كه در قسمت قبل به این نكته اشاره كردیم كه جنّیان می‌توانند به بدن و اجساد موجودات خاصّی حلول كنند و وجه اشتراك بین آن موجودات، رنگ سیاهشان بود.
وجود رنگ سیاهِ یك دست، نشان دهندة مدیوم و بستر برای برقراری ارتباط با عالم ملكوتی است؛ یعنی این موجودات بدنشان برای عوالم ملكوتی بستر و فرودگاه بسیار مناسبی است.

  • خلقت جن

حال پس از موضوع خلقت جن به قدرت او و حیطة اختیارات او می‌پردازیم.
جن، ماهیتاً از گرمای آتش خلق شده؛ امّا طوایف و انواع مختلفی دارد. جن، فقط از آتش خلق نشده؛ بلكه در خلقت او عناصر وجودی مثل باد نیز وجود دارد و نسبت تركیب این باد با آتش و گرمای آن و شدّت و حدّت هر دو مادّه انواع گوناگونی از آن را به وجود آورده و دلیل این ادّعا نیز كلام قرآن كریم است:

«وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ؛4 و پیش از آن جن را از آتشی سوزان و بی‏دود خلق كردیم.»
برای درك بیشتر این موضوع به خلقت انسان اشاره‌ای می‌كنیم.
وقتی كه خداوند تبارك و تعالی انسان را آفرید خمیر مایه و ماهیّت آن را از خاك آفرید.

با توجّه به این نكتة ظریف، ضروری است كه به عنصر اصلی وجودی انسان كه خاك باشد، عناصر دیگر نیز افزود و آن عناصر، آب، باد و آتش بودند. درصد تركیب این چهار عنصر با هم انسان را به وجود آورده؛ امّا هنگامی كه یكی از این عنصرها بر سه عنصر دیگر بچربد، ماهیّت آن انسان به آن عنصر گرایش پیدا می‌كند؛ مثلاً وقتی عنصر آتش در فردی بیشتر باشد، به اصطلاح می‌گویند: طبع وجودی شما آتشی است؛ یعنی خصلت‌های شما همانند آتش در یك آن شعله‌ور می‌شود.
و انسان‌هایی كه با كوچك‌ترین حرفی از كوره در می‌روند و پرخاشگر و تندخوی می‌شوند، باید بدانند كه عنصر غالب بر دیگر عناصر وجودیشان، آتش است.
حال به بحث ماهیّت جن می‌پردازیم. جن نیز عنصر دیگری دارد و آن فقط باد است؛ یعنی تركیب گرمای آتش و باد و از عنصر آب و خاك بی‌بهره است.
قدرت جن بستگی به نوع تركیب باد و آتش آن دارد.

  • دانسته‌های جن

جن، مخلوقی الهی است. مخلوقی است كه اختیار دارد و هنگامی كه خداوند به آن اختیار داده حتماً قرار است چیزی به او عرضه شود و مورد امتحان قرار گیرد و وقتی كه امتحان وجود دارد، حتماً خیری و شرّی و خوبی و بدی‌ای قرار است عرضه شود؛ تا موجود دارای اختیار، مورد امتحان قرار گرفته و یكی از خوب یا بد را برگزیند.

امّا این انتخاب نیازمند چیزی است تا بتوانند با آن به تفكیك و تمییز دادن خوب و بد بپردازد و آن قدرت تمییز را عقل و جهل می‌نامند.

پس خداوند به این موجود، عقل، جهل و اختیار داده است تا با عقل خود خیر و نیك را برگزیند و با جهل خود شرّ و بدی را انتخاب كند و خداوند به اختیار او پاداش و عقاب می‌دهد؛ یعنی وقتی با عقل خود امور مورد رضای الهی را انتخاب كند، پاداش و اجر دریافت می‌كند و اگر با جهل خود امور مورد غضب الهی را برگزیند، عذاب و عقاب دریافت می‌كند. به این امر، امتحان الهی گویند.

حال متوجّه شدیم كه جن مخلوق است، عقل و جهل دارد، مورد امتحان قرار می‌گیرد، پاداش و عذابی به اعمالش داده می‌شود و بهشت و جهنّمی دارد.

دلیل این ادّعا این آیة شریف است:
1. «إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ؛5 مگر كسانی كه پروردگار تو به آنان رحم كرده و برای همین آنان را آفریده است و وعدة پروردگارت [چنین] تحقّق پذیرفته است [كه] البتّه جهنّم را از جن و انس یك‌سره پر خواهم كرد.»
2. «قَالَ ادْخُلُواْ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِی النَّارِ؛6 خداوند گوید شما هم مانند آن گروه از جنّ و انس كه پیش از شما وارد دوزخ شدند، داخل شوید.»
دقّت در چند آیة دیگر كه دربارة عذاب جنّ و انس گفته شده، معلوم می‌كند كه چون جن عقل و جهل و اختیار دارد، می‌تواند هر دینی را برگزیند از یهود، نصارا یا اسلام و می‌تواند كافر یا مشرك شود كه البتّه در آیات بالا نیز خداوند به كفر آنها اشاره فرموده است.

  • مرگ و زندگی جن

از آنجا كه جن مخلوق است، طبق قاعدة مخلوق بودن، ابتدایی و انتهایی دارد؛ یعنی عمر مقدّر دارد؛ امّا عمر آنها از انسان‌ها بیشتر است و این به دلیل نوع خلقت آنهاست و چه بسا موجوداتی هستند كه چندین برابر جنّیان عمر می‌كنند و آنها نیز بر خلقت خود قرار دارند.

از احادیث، این گونه دریافت می‌شود كه جن عمری چند هزار ساله دارد. شاهد مثال آن، این داستان است.

به سند معتبری از ابن عبّاس روایت شده كه:
در خدمت رسول اكرم(ص) وارد شده بودیم، یكی از جنّیان در حال سؤال كردن مسائل سخت و مشكل از حضرت رسول(ص) بود، ناگهان حضرت علی(ع) از دور ظاهر شدند. جن از دیدن حضرت علی(ع) و از ترس، آن‌چنان كوچك شد كه به اندازة گنجشكی درآمد و در مقابل آن حضرت عجز و زاری نمود و به پیامبر(ص) عرض كرد: یا رسول الله! مرا در پناه خود بگیر. پیامبر(ص) فرمود: «از چه كسی می‌ترسی؟» جن عرض كرد: از آن جوان كه از دور می‌آید، می‌ترسم. حضرت فرمود: «برای چه از آن جوان می‌ترسی؟» جن گفت: من در زمان طوفان نوح(ع) شاهد ماجرا بودم، وقتی كه كشتی آن حضر? روی آب‌ها شناور شد و همه جا را آب گرفته بود، من داخل كشتی رفتم تا آن را سوراخ كرده و نوح(ع) را با پیروانش غرق كنم. ناگهان دیدم كه همین جوان در آن كشتی ظاهر شد و در حالی كه نیزه‌ای در دست داشت، با سرِ آن دستم را برید.

در این حال جن دست و انگشت بریدة خود را به پیامبر(ص) نشان داد. پیامبر(ص) فرمودند: «درست دیده‌ای این همان جوان است كه دست تو را بریده.»7
البتّه از این نوع حدیث‌ها و حكایت‌ها كه به نوعی در آن عمر طولانی جن ذكر شده، متواتر و زیاد می‌باشد و ما در اینجا به علّت پرداختن به مباحث علمی دربارة جن و ناگفته‌هایی دربارة این مخلوق، به همین مقدار اكتفا می‌كنیم و اگر كسی خواهان حكایت‌ها و احادیث بیشتری در این مورد می‌تواند ‌باشد، به كتاب‌های متعدّدی كه دربارة جن موجودند، مراجعه كند؛ امّا بنای ما در این مقاله، بیان مسائلی است كه به علم و فهم ما بیفزاید.

  • دانش جن

آیا جن به امور غیبی آگاه است یا خیر؟

اوّلاً اینكه ما چه چیزی را غیب بدانیم و به چه چیزی غیب بگوییم، جای ساعت‌ها بحث دارد و حجم چندین جلد كتاب است؛ امّا در اینجا لازم است، اشاره‌ای به این مورد كنیم كه بین عوام مردم، غیب به چیزی گفته می‌شود كه در دسترس نیست و با حواسّ پنجگانة ما ادراك نمی‌شود؛ امّا آیا حقیقت هم این است؟ آیا وقتی ما زمان را با حواسّ پنجگانة خود نمی‌بینیم، زمان، غیب است؟

آیا جن برای كسانی كه جن را می‌بینند، غیب است و برای كسانی كه ملائكه را می‌بینند، ملائكه، غیب است.
با این پیش زمینه، درمی‌یابیم كه غیب و عوامل غیبی دارای سلسله مراتب هستند؛ یعنی چیزی كه برای من غیب است، ممكن است برای دیگری غیب نباشد.
كسی كه ملائكه را می‌بینید، دیگر برای او ملائكه غیب نیستند، چون قابل رؤیت و دسترسی هستند؛ امّا ملائكه برای كسانی كه قابل رؤیت و دسترسی نیستند، غیب محسوب می‌شوند.

دانش جن فقط و فقط به دلیل طولانی بودن عمر آن است و جن در واقع فقط از گذشته‌هایی كه در آن بوده یا در حال اتّفاق است، با خبر بوده و از آینده هیچ اطّلاعی ندارد. این سخن، دلیل عقلی و قرآنی دارد.
در حدیثی از امام صادق(ع) آمده كه ابلیس تا قبل از ظهور حضرت عیسی(ع) تا آسمان هفتم بالا رفته و اسرار الهی را استراق سمع می‌كرده، به همین جمله دقّت كنید؛ یعنی دلیل دانستن اسرار الهی برای شیطان این بوده كه او تا آسمان هفتم بالا می‌رفت و اسراری را كه بین ملائكه گفته می‌شده، مخفیانه می‌شنیده و به نزد یارانش برمی‌گشته است تا تدارك مقابله با آن اسرار و وحی الهی را ببیند؛ امّا هنگامی كه حضرت عیسی(ع) متولّد می‌شوند، شیطان از هفت آسمان محروم گشته و تنها تا طبقة چهارم آسمان می‌توانست بالا برود؛ امّا باز هم برای استراق سمع اسرار وحی.

به این نكتة ظریف دقّت كنید كه پس از حضرت عیسی(ع) از طبقة چهارم بالاتر نمی‌توانست برود و فقط اسراری را كه در طبقة چهارم و پایین‌تر از آن بود، می‌توانسته بشنود؛ این مطلب به آن معنی است كه اسرار الهی دارای مرتبه و طبقه‌بندی است.
پس سرّی كه در طبقة هفتم آسمان به ملائكة خاص گفته می‌شود، ملائكة طبقة ششم از آن بی‌خبرند و آن سرّی كه در طبقة ششم آسمان گفته می‌شود، ملائكة طبقة پنجم از آن بی‌خبرند. این نتیجه‌گیری پیرو همان مراتب غیبی است؛ یعنی اسرار طبقة هفتم آسمان برای ملائكة طبقة هفتم غیب نیست؛ امّا برای ملائكة طبقة ششم غیب است و اسرار طبقة ششم آسمان برای ملائكة طبقة ششم غیب نیست؛ امّا برای ملائكة طبقة پنجم غیب است، حال به ادلّة بحث دربارة جن می‌پردازیم.
بعد از ولادت حضرت رسول(ص) شیطان از طبقة اوّل آسمان نتوانست بالاتر برود و در واقع از آن اسرار محروم شد.

این موضوع نشان دهندة سطح بالای آن اسرار است كه در طبقات هفتم تا اوّل وجود داشته است.

وجود مبارك رسول اكرم(ص) چنان تأثیری در عالم خلقت دارد ـ البتّه مسئولیّت‌های ایشان نیز بسیار پر رنگ‌تر از تمام انبیا و اولیای الهی بود ـ كه شیطان نمی‌بایست حتّی كوچك‌ترین سرّ وحی به ایشان را متوجّه می‌شد؛ مبادا در كار پیامبر(ص) خللی ایجاد كند.
این مسئله به این معنی است كه عاقل‌ترین و برترین مخلوق الهی، شیطان را موجودی خطرناك می‌دانسته و هرگز نمی‌خواسته است كه شرایطی برای ایجاد اعمال شرّ شیطان فراهم كنند؛ یعنی ایشان با این اعمال و رفتار خود به ما كه سطح ایمان و مراتب عقلمان بسیار بسیار پایین‌تر از ایشان است، آموختند كه شیطان را جدّی بگیریم.

دلیل پرداختن ما به این بحث، این است كه مخاطب گرامی بداند كه شیاطین و جنّیان دیگر به اسرار وحی و امور غیبی آگاهی ندارند. البتّه تا قبل از تولّد پیامبر اكرم(ص) به اسراری كه تا طبقة چهارم بوده، آگاهی داشتند و قبل از تولّد حضرت عیسی(ع) به اسرار و وحی تا طبقات هفتم نیز آگاهی داشتند؛ امّا بعد از تولّد پیامبر(ص) از ورود به طبقات آسمان برای استراق سمع منع گردیدند.
«وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَیْطَانٍ مَّارِدٍ ? لَا یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلَی وَیُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ ? دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ؛8 و [آن را] از هر شیطان سركشی نگاه داشتیم، [به طوری كه] نمی‏توانند به انبوه [فرشتگان] عالم بالا گوش فرا دهند و از هر سوی پرتاب می‏شوند، با شدّت به دور رانده می‏شوند و برایشان عذابی دائم است.»

«وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا؛9 و در [آسمان] براى شنیدن به كمین مى‏نشستیم [اما] اكنون هر كه بخواهد به گوش باشد تیر شهابى در كمین خود مى‏یابد.»
«وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَن یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا؛ 10 و ما پیش از نزول قرآن در كمین شنیدن سخنان آسمانی و اسرار وحی می‌نشینیم؛ امّا اینك هر كه از اسرار وحی الهی سخن بخواهد، شنید تیر شهاب در كمینگاه اوست.»
تا اینجای بحث اثبات شد كه جن از آینده و اسرار و امور غیبی الهی هیچ آگاهی و اطّلاعی ندارد.

  • توانمندی و قدرت‌جن

در بحث‌های گذشته، اجمالاً اشاره شد كه یكی از قدرت‌های جن تصرّف در بعضی انسان‌ها و بعضی حیوانات است.
امّا یكی از قدرت‌های جن كه انسان‌ها از آن استفاده می‌كنند، جا به جا كردن اجسام و اشیا است.
این جا‌به‌جایی قدرت خاصّی را بین جنّیان می‌‌طلبد؛ یعنی هر نوع از جن نمی‌تواند این كار را انجام دهد و این كار مخصوص نوع خاصّی از جن به نام عفریت است.
«قَالَ عِفْریتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ؛11 عفریتی از جن گفت من آن را پیش از آنكه از مجلس خود برخیزی برای تو می‏آورم و بر این [كار] سخت توانا و مورد اعتمادم.»
پس این قدرت جا به جایی، فقط مخصوص جنّیان از نوع عفریت است.

این جمله به این معنی نیست كه عفریت فقط قابلیّت جا به جایی دارد؛ بلكه به این معنی است كه این ویژگی بارز و برجستة این نوع جن است.
امّا مهم‌ترین و اصلی‌ترین نیرویی كه شیاطین جن از آن استفاده می‌كنند و شیاطین انس از طریق شیاطین جن این اعمال را انجام می‌دهند، سحر و جادو است.

  • سحر، جادو و طلسم

سحر و جادو تقریباً هم ردیف و هم ‌تراز هم هستند؛ امّا طلسم كاملاً متفاوت از این دو است كه در جای دیگری بیان خواهد شد؛ امّا در اینجا به طریقة سحر كردن توسط شیاطین جن با درخواست شیاطین انس می‌پردازیم.
برخی از افراد با استفاده از این روش‌ها می‌توانند با اجنّة شیطانی ارتباط برقرار كنند و برخی از توانمندی‌های آنها را در رسیدن به اهداف كفرآلود خود به كار گیرند. یادآوری داستان‌هایی از قرآن كریم دربارة اعمال ابلیس و كمك او به افراد كافر و مشركی كه سعی در دشمنی آشكار با پیامبران هم‌عصر خود داشته‌اند، بیانگر نحوة اعمال شیطانی اجنّه و به كارگیری آنها توسط افراد كافر و مشرك است. روش‌های ارتباط با شیاطین جن، بسیار متفاوت است؛ به طور مثال در داستان حضرت ابراهیم(ع) آمده است كه به دستور نمرود؛ آتش بسیار بزرگ و مهیبی فراهم كردند، هنگامی كه خواستند حضرت ابراهیم(ع) را به آتش بیندازند از شدّت گرمای آتش نتوانستند به آن نزدیك شوند. در این لحظه شیطان به صورت پیرزنی در آمده و نزد مأموران رفت و دستور ساخت منجنیق را به آنها داد و در واقع شیطان روش ساخت منجنیق را به آنها یاد داد تا حضرت را بتوانند در آتش بیندازند و باز بعد از آنكه آتش به امر خداوند برای حضرت ابراهیم(ع) گلستان شد، مأموران نمرود از این امر دچار وحشت شده و جرئت نزدیك شدن به آن منطقه و حضرت را نداشتند. در اینجا باز هم شیطان به شكل پیرزنی به نزد مأموران رفته و آنها را راهنمایی می‌كند.

شیطان در مواردی نیز مستقیم و با معرفی خود و با دادن وعدة یاری به جاهلان، برای خود یار و یاور جمع كرده است. در زمان حضرت موسی(ع) كه سحر و جادوگری قدرت گرفته بود و در واقع روش استفاده از آن را ساحران و جادوگران بهتر آموخته و مسلّط‌تر گشته بودند؛ مانند سامری كه رئیس ساحران زمان حضرت موسی(ع) و به سحر مسلّط بود. او بعد به موسی(ع) ایمان آورد و همراه قوم و حضرت موسی(ع) به پای كوه طور رفت. زمانی كه حضرت موسی(ع) به دعوت خداوند به كوه فرا خوانده شد، او با طلاهای قوم، گوساله‌ای ساخت و هنگامی كه دید حضرت جبرئیل(ع) به سمت كوه طور برای دیدن حضرت موسی(ع) رهسپار شده به دنبال ایشان رفته و از خاكی كه زیر پایش بر جای مانده بود، برداشت و آن را به گوساله زد و گوساله شروع به سخن گفتن كرد.

در این مقطع، ساحران بسیار نیرومند، ولی در اقلیّت بودند تا زمان حضرت سلیمان(ع) فرا رسید و به دستور خداوند تمام جنّیان و شیاطین و دیوها تحت امر حضرت قرار گرفتند و هر كس از دستور حضرت سلیمان(ع) سرپیچی كرد، مورد عذاب الهی قرار گرفت.
«وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَن یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَن یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِیرِ ? یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاء مِن مَّحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِیَاتٍ اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا وَقَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّكُورُ؛12

و باد را برای سلیمان [رام كردیم] كه رفتن آن بامداد یك ماه و آمدنش شبانگاه یك ماه [راه] بود و معدن مس را برای او ذوب [و روان] گردانیدیم و برخی از جن به فرمان پروردگارشان پیش او كار می‏كردند و هر كس از آنها از دستور ما سر برمی‏تافت از عذاب سوزان به او می‏چشانیدیم. [آن متخصّصان] برای او هر چه می‏خواست از نمازخانه‏ها و مجسّمه‏ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه‏ها و دیگ‌های چسبیده به زمین می‏ساختند. ای خاندان داوود شكرگزار باشید و از بندگان من اندكی سپاس گزارند.»
«وَحُشِرَ لِسُلَیْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّیْرِ فَهُمْ یُوزَعُونَ؛13 و برای سلیمان سپاهیانش از جنّ و انس و پرندگان جمع‏آوری شدند و [برای رژه] دسته دسته گردیدند.»

«قَالَ عِفْریتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ؛14 عفریتی از جن گفت من آن را پیش از آنكه از مجلس خود برخیزی برای تو می‏آورم و بر این [كار] سخت توانا و مورد اعتمادم.» (و در جواهر و نوامیس آن دست خیانت نبرم.)
این آیات بیانگر ارتباط بین شیاطین جن و دیو و جنّیان دیگر كه در تسخیر حضرت سلیمان(ع) بودند، می‌باشد.

در آیات مبارك قرآن مجید گفته شده كه گروهی از دیوان به ساختن بنا می‌پرداختند و حتّی در آیات دیگر آمده كه گروهی از جنّیان از كف دریا، لؤلؤ و مرجان، برای ساختن كاخ‌های حضرت سلیمان(ع) استخراج می‌كردند.
در بحث قبل گفته شد كه در زمان حضرت موسی(ع) سحر و جادوگری به اوج توانایی خود رسیده بود؛ امّا هنوز این علم در نزد اشخاص منحصر به فرد و محدودی وجود داشت و در واقع همه‌گیر نبود تا اینكه در زمان حضرت سلیمان نبی(ع) علم سحر و جادوگری رواج یافت و تقریباً همه از آن استفاده كردند؛ زیرا در زمان حضرت سلیمان(ع) مردم با اجنّه و شیاطین همكار شده بودند. این شیاطین و جنّیان در حین كار و ارتباط با مردم، به آنها سحر و جادوگری را آموختند، مخصوصاً دربارة ایجاد اختلاف بین زن و شوهر و جدایی آنان خیلی كار می‌كردند. دلیل این حرف آ?ة 102 سورة مباركة بقره است:

«وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَی مُلْكِ سُلَیْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّیْاطِینَ كَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَی الْمَلَكَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّی یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَل?مُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ یَعْلَمُون؛َ

و آنچه را كه شیطان[صفت]ها در سلطنت ‏سلیمان خوانده [و درس گرفته] بودند، پیروی كردند و سلیمان كفر نورزید لیكن آن شیطان[صفت]ها به كفر گراییدند كه به مردم سحر می‏آموختند و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروی كردند] با اینكه آن دو [فرشته] هیچ كس را تعلیم [سحر] نمی‏كردند مگر آنكه [قبلاً به او] می‏گفتند ما [وسیلة] آزمایشی [برای شما] هستیم پس زنهار كافر نشوی و[لی] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایی می‏آموختند كه به وسیلة آن میان مرد و همسرش جدایی بیفكنند هر چند بدون فرمان خدا ?می‏توانستند به وسیلة آن به احدی زیان برسانند و [خلاصه] چیزی می‏آموختند كه برایشان زیان داشت و سودی به ایشان نمی‏رسانید و قطعاً [یهودیان] دریافته بودند كه هر كس خریدار این [متاع] باشد در آخرت بهره‏ای ندارد. وه كه چه بد بود آنچه به جان خریدند اگر می‏دانستند.»

این آیه نیازمند اندكی توضیح است.
اوّل آنكه، خداوند تبارك و تعالی در ابتدای آیه می‌فرماید:
«مردم از شیاطین و دیوان تبعیّت كردند و سحر و جادوگری آموختند.»

پس سحر و جادوگری، از شیاطین و دیوان به انسان رسیده است، دوم آنكه، توضیح دربارة هاروت و ماروت داده شده كه آنها دو فرشته بودند كه پس از رواج سحر و جادو را در میان مردم،  به امر خداوند به میان مردم آمدند و به مردم هم سحر را آموختند هم باطل السّحر را؛ یعنی اگر جدایی بین زن و مرد را از طریق سحر گفتند ـ كه البتّه پیش از آنها شیاطین و دیوان گفته بودند ـ باطل السّحر آن سحر را نیز می‌گفتند.
دلیل این كار امتحان الهی بود؛ البتّه خداوند می‌فرماید كه مردم باطل السّحر را رها كرده و خود سحر را آموختند.

خداوند با این عمل، هر دو گروه از مردم را آزمود. چه كافران را چه مؤمنان را؛ به این صورت كه سحر و باطل السّحر را در اختیار مردم قرار داد. گروهی كافر شدند و به سحر گرویدند و با آن مردم را سحر كردند. این امتحان كافران بود كه به سمت سحر رفتند؛ امّا مؤمنان كه مورد سحر قرار گرفتند نیز در اینجا مورد امتحان واقع شدند. امتحان آنها این بود كه آیا هنگام دشواری و سختی از خداوند ناامید ‌می‌شدند؟ آیا لب به گله‌گذاری از خداوند گشودند؟ آیا در دشواری‌ها و سختی‌ها ایمان خود را نسبت به خدا از دست می‌دادند؟
گفتنی است كه سحر و جادو، یك وسیلة امتحان در دست بشر است؛ مانند تمام سلاح‌ها یا علوم دیگر كه می‌توان آنها را علیه بشر استفاده كرد.
اینكه بشر علم خود را در چه راهی استفاده كند، امتحان اوست.

پس چه مؤمنان چه دیگر قشرهای مردم چه انبیا و رسل با سحر و جادوگری به نوعی درگیر بودند.
این مسئله به قدری حائز اهمّیت بوده كه خداوند تبارك و تعالی، آیات متعدّدی دربارة سحر و باطل السّحر در قرآن كریم بیان كرده است.
ادامه دارد ...

ماهنامه موعود، ویژه نامه جن شماره ،123

پی‌نوشت‌ها:

1. سورة الرّحمن (55)، آیة 15.
2. سورة جن (72)، آیة 6.
3. سورة انعام (6)، آیة 128.
4. سورة حجر (53)، آیة 27.
5. سورة هود (11)، آیة 119.
6. سورة اعراف (7)، آیة 38.
7. كشف الیقین، ص 484؛ بحارالأنوار، ج 42، ص 11؛ سفینـ[ النّجا\، ج 1، ص 683.
8. سورة الصافات (37)، آیات 7 ـ 9.
9. سورة جن (72)، آیة 8.
10. سورة جن (72)، آیة 9.
11. سورة نمل (27)، آیة 39.
12. سورة سباء (34)، آیة 12.
13. سورة نمل (27)، آیة 17.
14. همان، آیة 39.